کتاب 'انگلیش فایل' سطح متوسط ‌‌بالا - درس 5B

در اینجا واژگان درس 5B از کتاب درسی English File Upper Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "خشمگین کردن"، "هیجان زده کردن"، "الهام بخشیدن" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' سطح متوسط ‌‌بالا
اجرا کردن

خشمگین کردن

Ex: The lack of progress on the project infuriated the team .

کمبود پیشرفت در پروژه تیم را عصبانی کرد.

اجرا کردن

بی‌اثر کردن تلاش‌های دیگران

Ex: Her attempts to fix the problem were frustrated by a missing part .

تلاش‌های او برای رفع مشکل به دلیل یک قطعه گمشده ناامید شد.

اجرا کردن

خجالت‌زده کردن

Ex: Forgetting her lines on stage embarrassed the actress , but she recovered gracefully .

فراموش کردن خطوطش روی صحنه بازیگر را خجالت‌زده کرد، اما او با ظرافت بهبود یافت.

to exhaust [فعل]
اجرا کردن

خسته کردن

Ex: Working long hours on the project began to exhaust the team .

کار کردن ساعت‌های طولانی روی پروژه شروع به خسته کردن تیم کرد.

اجرا کردن

ناامید کردن

Ex: The cancellation of the trip disappointed the entire family .

لغو سفر ناامید کرد کل خانواده را.

to amaze [فعل]
اجرا کردن

شگفت‌زده کردن

Ex: The magician 's tricks amazed the children at the birthday party .

حقه‌های جادوگر بچه‌ها را در جشن تولد شگفت‌زده کرد.

to terrify [فعل]
اجرا کردن

وحشت‌زده کردن

Ex: The horror movie was so intense that it terrified even the bravest members of the audience .

فیلم ترسناک آنقدر شدید بود که حتی شجاع‌ترین اعضای تماشاگران را وحشت‌زده کرد.

to inspire [فعل]
اجرا کردن

انگیزه بخشیدن

Ex: Reading about successful entrepreneurs inspires her to start her own business .

خواندن درباره کارآفرینان موفق او را الهام می‌بخشد تا کسب‌وکار خود را شروع کند.

to confuse [فعل]
اجرا کردن

(کسی را با کس دیگر) اشتباه گرفتن

Ex: She confused the two sisters , thinking one was the other .
to thrill [فعل]
اجرا کردن

به وجد آمدن

Ex: She thrilled at the opportunity to meet her favorite author at the book signing event .

او از فرصت ملاقات با نویسنده مورد علاقه‌اش در مراسم امضای کتاب هیجان‌زده بود.

impressed [صفت]
اجرا کردن

تحت‌تأثیر قرار گرفته

Ex: The impressed expression on her face showed her admiration for the talented musician .

حالت تحت تأثیر چهره‌اش نشان‌دهنده تحسین او برای موسیقیدان بااستعداد بود.

impressive [صفت]
اجرا کردن

تحسین‌برانگیز

Ex: Her impressive leadership skills helped guide the team to success .

مهارت‌های رهبری تحسین‌برانگیز او به هدایت تیم به سمت موفقیت کمک کرد.

stressed [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex:

او می‌توانست بگوید که او استرس داشت از نحوه‌ای که دست‌هایش را تکان می‌داد.

stressful [صفت]
اجرا کردن

پراسترس

Ex: The workload at her new job was incredibly stressful .

بار کاری در شغل جدیدش به طور باورنکردنی استرس‌زا بود.

scared [صفت]
اجرا کردن

ترسیده

Ex: She was scared to walk alone in the dark .

او از راه رفتن به تنهایی در تاریکی می‌ترسید.

scary [صفت]
اجرا کردن

ترسناک

Ex: The dentist is scary for many kids .

دندانپزشک برای بسیاری از کودکان ترسناک است.

delighted [صفت]
اجرا کردن

راضی

Ex: The delighted laughter of the children echoed through the playground .

خنده‌های شاد کودکان در زمین بازی طنین انداز شد.

delightful [صفت]
اجرا کردن

لذت‌بخش

Ex: The weather on our holiday was simply delightful .

هوا در تعطیلات ما به سادگی دلپذیر بود.

offended [صفت]
اجرا کردن

دلخور

Ex:

معلم زمانی که یک دانش‌آموز دستوراتش را در کلاس بی‌اهمیت تلقی کرد، ناراحت شد.

offensive [صفت]
اجرا کردن

توهین‌آمیز

Ex: Making offensive remarks about someone 's appearance is disrespectful and uncalled for .

اظهار نظر توهین‌آمیز درباره ظاهر کسی بی‌احترامی و نابجا است.