کتاب 'انگلیش فایل' سطح متوسط ‌‌بالا - درس 6A

در اینجا واژگان درس 6A از کتاب درسی English File Upper Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "پتو", "خرناس کشیدن", "بی‌خوابی" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' سطح متوسط ‌‌بالا
to sleep [فعل]
اجرا کردن

خوابیدن

Ex:

من معمولاً به پهلو می‌خوابم، اما بعضی افراد ترجیح می‌دهند به پشت بخوابند.

to yawn [فعل]
اجرا کردن

خمیازه کشیدن

Ex: Tired from the long journey , the passengers started to yawn .

خسته از سفر طولانی، مسافران شروع به خمیازه کشیدن کردند.

nap [اسم]
اجرا کردن

چرت

Ex: On weekends , he likes to indulge in an afternoon nap to recover from the busy week .

در آخر هفته‌ها، او دوست دارد که به یک چرت بعدازظهر بپردازد تا از هفته پرکار بهبود یابد.

sleepy [صفت]
اجرا کردن

خواب‌آلود

Ex: The sound of rain outside and the dim lighting in the room made her feel pleasantly sleepy .

صدای باران بیرون و نور کم در اتاق باعث شد او احساس خواب‌آلودگی دلپذیری کند.

to snore [فعل]
اجرا کردن

خروپف کردن

Ex: Even the cat on the windowsill seemed to snore softly as it dozed in the sunlight .

حتی گربه روی طاقچه پنجره به نظر می‌رسید که در نور خورشید چرت می‌زند و آرام خروپف می‌کند.

blanket [اسم]
اجرا کردن

پتو

Ex: During the picnic , they spread out a large blanket on the grass and enjoyed a delicious lunch under the sun .

در طول پیکنیک، آنها یک پتو بزرگ روی چمن پهن کردند و از یک ناهار خوشمزه در زیر آفتاب لذت بردند.

sheet [اسم]
اجرا کردن

روتختی

Ex: He preferred to sleep with just a light sheet during the summer to stay cool and comfortable .

او ترجیح می‌داد در تابستان فقط با یک ملافه سبک بخوابد تا خنک و راحت بماند.

pillow [اسم]
اجرا کردن

بالش

Ex:

بچه‌ها در طول خوابیدنشان جنگ بالش‌ها را داشتند.

duvet [اسم]
اجرا کردن

لحاف

Ex: The luxurious hotel room had a fluffy duvet and soft pillows for a comfortable stay .

اتاق هتل لوکس دارای پتو نرم و بالش‌های نرم برای اقامتی راحت بود.

insomnia [اسم]
اجرا کردن

اختلال بی‌خوابی

Ex: Many people with insomnia find that limiting screen time before bed can significantly improve their ability to fall asleep .

بسیاری از افراد مبتلا به بی‌خوابی متوجه می‌شوند که محدود کردن زمان صفحه نمایش قبل از خواب می‌تواند توانایی آنها در به خواب رفتن را به طور قابل توجهی بهبود بخشد.

اجرا کردن

قرص خواب‌آور

Ex: She kept a small supply of sleeping pills on hand for those nights when she just could n't relax .

او مقدار کمی از قرص‌های خواب‌آور را برای آن شب‌هایی که نمی‌توانست آرام شود، در دسترس نگه می‌داشت.

اجرا کردن

سبک‌خواب

Ex: Being a light sleeper , he preferred to sleep in a quiet room away from any distractions or loud activities .

به عنوان یک خواب سبک، او ترجیح می‌داد در یک اتاق آرام، دور از هرگونه حواس‌پرتی یا فعالیت‌های پرسر و صدا بخوابد.

to [fall] asleep [عبارت]
اجرا کردن

به خواب رفتن

Ex: Some people use meditation techniques to help them fall asleep more easily .
fast asleep [صفت]
اجرا کردن

در خواب عمیق

Ex: After a tiring day of hiking , the campers anticipate being fast asleep under the starry sky tonight .

پس از یک روز خسته‌کننده از پیاده‌روی، کمپینگ‌کنندگان انتظار دارند که امشب زیر آسمان پرستاره به خواب عمیق فرو روند.

nightmare [اسم]
اجرا کردن

کابوس

Ex: My recurring nightmare involves being trapped in a never-ending maze with no way out .
اجرا کردن

خواب ماندن

Ex:

او دیروز زیاد خوابید و کلاس صبحش را از دست داد.

to set [فعل]
اجرا کردن

تنظیم کردن

Ex: She set the camera to manual mode for more creative control .

او دوربین را روی حالت دستی تنظیم کرد برای کنترل خلاقانه‌تر.

alarm [اسم]
اجرا کردن

ساعت زنگ‌دار

Ex: She set the alarm for 6:30 AM to make sure she would n't oversleep for her important meeting .

او زنگ هشدار را برای ساعت 6:30 صبح تنظیم کرد تا مطمئن شود برای جلسه مهمش دیر نخواهد کرد.

اجرا کردن

مثل خرس خوابیدن

Ex: He loved lazy Sundays when he could sleep like a dog , taking long naps without any interruptions .
اجرا کردن

درخواب راه رفتن

Ex: If she is too tired , she might sleepwalk into her living room without realizing it .

اگر او خیلی خسته باشد، ممکن است در خواب راه برود و بدون اینکه متوجه شود به اتاق نشیمن برود.

awake [صفت]
اجرا کردن

بیدار

Ex: The dog stayed awake to keep watch over the house .

سگ بیدار ماند تا از خانه مراقبت کند.