کتاب 'انگلیش فایل' سطح متوسط ‌‌بالا - درس 2A

در اینجا واژگان درس 2A از کتاب درسی English File Upper Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "جزئی"، "شرایط"، "تاول"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' سطح متوسط ‌‌بالا
illness [اسم]
اجرا کردن

بیماری

Ex:

بسیاری از مردم در سکوت با بیماری دست و پنجه نرم می‌کنند.

injury [اسم]
اجرا کردن

آسیب

Ex: The car crash caused multiple injuries .

تصادف ماشین باعث چندین آسیب شد.

minor [صفت]
اجرا کردن

نسبتاً ناچیز

Ex: The issue was minor compared to the other challenges they faced .

مشکل در مقایسه با چالش‌های دیگری که با آن مواجه شدند جزئی بود.

condition [اسم]
اجرا کردن

بیماری

Ex: Research is ongoing to better understand the underlying causes of this condition and to develop effective treatments .

تحقیقات برای درک بهتر علل اساسی این وضعیت و توسعه درمان‌های مؤثر در حال انجام است.

to cough [فعل]
اجرا کردن

سرفه کردن

Ex: She was coughing so much that she had to leave the room .

او آنقدر سرفه می‌کرد که مجبور شد اتاق را ترک کند.

headache [اسم]
اجرا کردن

سردرد

Ex: She often gets a headache when she 's tired .

وقتی خسته است اغلب سردرد می‌گیرد.

backache [اسم]
اجرا کردن

کمردرد

Ex: He uses a special cushion to avoid backache during long drives .

او از یک بالش خاص استفاده می‌کند تا از درد کمر در طول رانندگی‌های طولانی جلوگیری کند.

earache [اسم]
اجرا کردن

گوش‌درد

Ex: My son often gets an earache when he has a cold .

پسر من اغلب وقتی سرما می‌خورد درد گوش دارد.

stomachache [اسم]
اجرا کردن

دل‌درد

Ex: She took a hot bath to help soothe her stomachache .

او یک حمام گرم گرفت تا به تسکین درد معده خود کمک کند.

toothache [اسم]
اجرا کردن

دندان‌درد

Ex: If you have a toothache , you should avoid very hot or cold drinks .

اگر دنداندرد دارید، باید از نوشیدنی‌های خیلی داغ یا خیلی سرد پرهیز کنید.

rash [اسم]
اجرا کردن

تحریک پوستی

Ex: Symptoms of a rash may include itching , burning , or discomfort in the affected area .

علائم بثورات ممکن است شامل خارش، سوزش یا ناراحتی در ناحیه آسیب دیده باشد.

temperature [اسم]
اجرا کردن

تب

Ex: Monitoring temperature is crucial in determining whether a patient requires immediate medical attention .

نظارت بر دما برای تعیین اینکه آیا بیمار نیاز به مراقبت فوری پزشکی دارد یا خیر، بسیار مهم است.

sunburn [اسم]
اجرا کردن

آفتاب‌سوختگی

Ex: Her nose and cheeks turned bright red from sunburn after the weekend outdoor festival .

بینی و گونه‌هایش پس از جشنواره آخر هفته در فضای باز به دلیل آفتاب‌سوختگی قرمز روشن شد.

to [be] sick [عبارت]
اجرا کردن

بالا آوردن

Ex: The rough ride on the roller coaster made some people be sick .

سواری پرتلاطم روی ترن هوایی باعث شد برخی افراد استفراغ کنند.

to vomit [فعل]
اجرا کردن

بالا آوردن

Ex: After the roller coaster ride , some people vomited due to motion sickness .

بعد از سواری ترن هوایی، برخی از افراد به دلیل بیماری حرکت استفراغ کردند.

to sneeze [فعل]
اجرا کردن

عطسه کردن

Ex: She began to sneeze due to the dust in the room .

او به خاطر گرد و غبار در اتاق شروع به عطسه کرد.

hurt [اسم]
اجرا کردن

صدمه (فیزیکی)

Ex:

علیرغم آسیب دیدن در حادثه، او توانست به دیگران که آسیب دیده بودند کمک کند.

ache [اسم]
اجرا کردن

درد

Ex: She felt a slight ache in her shoulder after the workout .

او بعد از تمرین احساس درد خفیفی در شانه‌اش کرد.

to bleed [فعل]
اجرا کردن

خونریزی داشتن

Ex: In case of a minor injury , a small scratch may bleed briefly before clotting .

در صورت آسیب جزئی، یک خراش کوچک ممکن است قبل از لخته شدن به طور مختصر خونریزی کند.

sore throat [اسم]
اجرا کردن

گلودرد

Ex: His sore throat made it difficult for him to talk .

گلودرد او صحبت کردن را برایش دشوار کرده بود.

diarrhea [اسم]
اجرا کردن

اسهال

Ex: Treatment for diarrhea often includes rehydration with fluids and electrolytes to prevent dehydration .

درمان اسهال اغلب شامل آبرسانی با مایعات و الکترولیت‌ها برای جلوگیری از کم‌آبی بدن می‌شود.

to feel [فعل]
اجرا کردن

احساس کردن

Ex:

او قبل از ارائه بزرگش احساس عصبی بودن کرد.

sick [صفت]
اجرا کردن

بیمار

Ex: She stayed home because she is sick .

او در خانه ماند چون مریض بود.

to faint [فعل]
اجرا کردن

از حال رفتن

Ex: She often faints at the sight of needles , making medical appointments challenging .

او اغلب با دیدن سوزن‌ها غش می‌کند، که این امر قرارهای پزشکی را چالش‌برانگیز می‌کند.

blister [اسم]
اجرا کردن

تاول

Ex: To treat a blister , it 's important to keep it clean , avoid popping it if possible to prevent infection , and protect it with a bandage or padding .

برای درمان تاول، مهم است که آن را تمیز نگه دارید، در صورت امکان از ترکاندن آن برای جلوگیری از عفونت خودداری کنید و آن را با بانداژ یا پد محافظت کنید.

cold [صفت]
اجرا کردن

سرد

Ex: The air conditioning made the room too cold , so I adjusted the temperature .

تهویه مطبوع اتاق را خیلی سرد کرد، بنابراین دمای آن را تنظیم کردم.

flu [اسم]
اجرا کردن

آنفلوآنزا

Ex: I caught the flu and had to stay home for a week .

من آنفولانزا گرفتم و مجبور شدم یک هفته در خانه بمانم.

dizzy [صفت]
اجرا کردن

دچار سرگیجه

Ex: Vertigo can make individuals feel dizzy as if the room is spinning around them .

سرگیجه می‌تواند باعث شود افراد احساس سرگیجه کنند گویی اتاق به دور آنها می‌چرخد.

to cut [فعل]
اجرا کردن

مجروح کردن

Ex: The boy cut his knee when he fell on the rocks .

پسر وقتی روی سنگ‌ها افتاد زانویش را برید.

unconscious [صفت]
اجرا کردن

بیهوش

Ex: He was unconscious after hitting his head in the fall .

او پس از برخورد سرش در سقوط هوشیاری خود را از دست داده بود.

اجرا کردن

واکنش آلرژیک

Ex: She always carries an EpiPen in case of an allergic reaction to insect stings .

او همیشه یک اپی‌پن به همراه دارد در صورت واکنش آلرژیک به نیش حشرات.

اجرا کردن

آب لوله‌کشی

Ex: She filled the pot with running water to boil pasta for dinner .

او قابلمه را با آب لوله‌کشی پر کرد تا برای شام پاستا بجوشاند.

damp [صفت]
اجرا کردن

مرطوب

Ex: The soil in the garden was damp from overnight watering , perfect for planting seeds .

خاک باغ از آبیاری شبانه مرطوب بود، برای کاشت دانه‌ها عالی.

cloth [اسم]
اجرا کردن

پارچه

Ex: The market stall was filled with colorful cloth of various patterns and textures .

غرفه بازار پر از پارچه های رنگی با طرح ها و بافت های مختلف بود.

to rub [فعل]
اجرا کردن

مالیدن

Ex: The child rubbed his eyes sleepily as he struggled to stay awake .

کودک چشمانش را خواب‌آلود مالید در حالی که تلاش می‌کرد بیدار بماند.

to press [فعل]
اجرا کردن

فشار دادن

Ex: The athlete pressed her body against the wall , preparing for the starting signal .

ورزشکار بدنش را به دیوار فشرد، برای علامت شروع آماده می‌شد.

to tip [فعل]
اجرا کردن

کج کردن

Ex: To pour the juice , she tipped the carton to one side , making sure not to spill .

برای ریختن آبمیوه، او کارتن را به یک طرف کج کرد، مطمئن شد که نریزد.

to pinch [فعل]
اجرا کردن

نیشگون گرفتن

Ex: The chef instructed the students to pinch the edges of the pastry to create a decorative pattern .

آشپز به دانش‌آموزان دستور داد که لبه‌های خمیر را نیشگون بگیرند تا یک الگوی تزئینی ایجاد کنند.

bandage [اسم]
اجرا کردن

بانداژ

Ex: He always kept a first aid kit with extra bandages in his car for any minor injuries while hiking .

او همیشه یک جعبه کمک‌های اولیه با بانداژهای اضافی در ماشینش برای هرگونه آسیب جزئی در هنگام پیاده‌روی نگه می‌داشت.

sprain [اسم]
اجرا کردن

رگ‌به‌رگ‌شدگی

Ex:

او مچ دست رگ به رگ شده خود را با باند پیچید تا در هنگام بهبودی از آن حمایت کند.

اجرا کردن

فشارخون

Ex: He monitored his blood pressure at home using a digital monitor to keep track of his health .

او فشار خون خود را در خانه با استفاده از یک مانیتور دیجیتال برای پیگیری سلامت خود کنترل می‌کرد.

high [صفت]
اجرا کردن

زیاد

Ex:

منطقه امسال دمای بالایی را تجربه کرد.

low [صفت]
اجرا کردن

کم

Ex: The town has a low crime rate .

شهر نرخ جرم پایینی دارد.

اجرا کردن

مسمومیت غذایی

Ex: To prevent food poisoning , it ’s important to practice safe food handling and proper cooking techniques .

برای جلوگیری از مسمومیت غذایی، مهم است که روش‌های ایمن دست زدن به غذا و تکنیک‌های پخت مناسب را تمرین کنید.

to choke [فعل]
اجرا کردن

تحت تأثیر احساسات قوی قرار گرفتن

Ex: During the emotional speech , he almost choked , overwhelmed by the memories he was sharing .

در طول سخنرانی احساسی، او تقریباً خفه شد، تحت تأثیر خاطراتی که به اشتراک می‌گذاشت.

to burn [فعل]
اجرا کردن

سوختن

Ex: The old photographs burned in the house fire , lost forever in the flames .

عکس‌های قدیمی در آتش‌سوزی خانه سوختند، برای همیشه در شعله‌ها گم شدند.

to lie down [فعل]
اجرا کردن

دراز کشیدن

Ex: The exhausted hiker lay down on the grass , relieved to finally be at rest .

کوهنورد خسته روی چمن دراز کشید، با آرامش از اینکه بالاخره در استراحت است.

to pass out [فعل]
اجرا کردن

غش کردن

Ex: During the boxing match , a strong punch made him pass out momentarily .

در طول مسابقه بوکس، یک مشت قوی باعث شد او موقتاً هوش خود را از دست بدهد.

اجرا کردن

به هوش آمدن

Ex: It took a while for the boxer to come around after being knocked out in the ring .

مدتی طول کشید تا بوکسور بعد از اینکه در رینگ ناکاوت شد به هوش بیاید.

to get over [فعل]
اجرا کردن

بهبود یافتن

Ex: After the breakup , it took him a long time to get over the pain .

بعد از جدایی، مدت زیادی طول کشید تا او از درد رهایی یابد.

to throw up [فعل]
اجرا کردن

استفراغ کردن

Ex: The seasickness caused several passengers on the ship to throw up .

بیماری دریا باعث شد چندین مسافر در کشتی استفراغ کنند.