کتاب 'انگلیش فایل' سطح متوسط ‌‌بالا - درس 3A

در اینجا واژگان درس 3A از کتاب English File Upper Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "راهرو"، "چمدان"، "گمرک" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' سطح متوسط ‌‌بالا
illegal [صفت]
اجرا کردن

غیرقانونی

Ex: Downloading copyrighted material without permission is illegal .

دانلود مطالب دارای حق چاپ بدون اجازه غیرقانونی است.

goods [اسم]
اجرا کردن

کالا

Ex: Online shopping has made it easier than ever to purchase goods from around the world .

خرید آنلاین خرید کالاها از سراسر جهان را آسان‌تر از همیشه کرده است.

on board [قید]
اجرا کردن

سوار (کشتی یا هواپیما)

Ex:
aisle [اسم]
اجرا کردن

راهرو (بین صندلی‌ها)

Ex: They sat in the middle seats , so they had to get up and step into the aisle each time someone needed to pass by .

آنها در صندلی‌های وسط نشستند، بنابراین هر بار که کسی نیاز به عبور داشت، باید بلند می‌شدند و به راهرو می‌رفتند.

cabin crew [اسم]
اجرا کردن

خدمه پرواز

Ex: She admired how the cabin crew handled an emergency situation with professionalism .

او تحسین کرد که چگونه خدمه کابین یک وضعیت اضطراری را با حرفه‌ای‌گری مدیریت کردند.

اجرا کردن

پرواز غیرمستقیم

Ex: Travelers often prefer direct flights , but sometimes a connecting flight can offer significant savings on airfare .

مسافران اغلب پروازهای مستقیم را ترجیح می‌دهند، اما گاهی اوقات یک پرواز اتصالی می‌تواند صرفه‌جویی قابل توجهی در هزینه بلیط هواپیما ارائه دهد.

اجرا کردن

پرواز مستقیم

Ex: Due to heavy traffic at the airport , the direct flight made an unexpected stop , but the passengers were kept informed throughout the journey .

به دلیل ترافیک سنگین در فرودگاه، پرواز مستقیم توقفی غیرمنتظره داشت، اما مسافران در طول سفر مطلع نگه داشته شدند.

jet lag [اسم]
اجرا کردن

پرواززدگی

Ex: Tips for minimizing jet lag include staying hydrated and gradually adjusting sleep schedules before travel .

نکاتی برای به حداقل رساندن پرواز زدگی شامل هیدراته ماندن و تنظیم تدریجی برنامه‌های خواب قبل از سفر است.

long-haul [صفت]
اجرا کردن

طولانی (مسافت)

Ex: She enjoys reading novels during long-haul train journeys across Europe .

او از خواندن رمان‌ها در طول سفرهای بلندمدت قطار در سراسر اروپا لذت می‌برد.

flight [اسم]
اجرا کردن

پرواز

Ex: She missed her flight and had to book another one .

او پرواز خود را از دست داد و مجبور شد یکی دیگر رزرو کند.

air travel [اسم]
اجرا کردن

سفر هوایی

Ex: With the introduction of new technologies , air travel is becoming more comfortable and convenient for passengers .

با معرفی فناوری‌های جدید، مسافرت هوایی برای مسافران راحت‌تر و مناسب‌تر می‌شود.

at [حرف اضافه]
اجرا کردن

در (مکان)

Ex: The event will take place at the community center .

این رویداد در مرکز جامعه برگزار خواهد شد.

airport [اسم]
اجرا کردن

فرودگاه

Ex: The airport was crowded with travelers heading home for the holidays .

فرودگاه شلوغ از مسافرانی بود که برای تعطیلات به خانه می‌رفتند.

اجرا کردن

پایانه‌ی هوایی

Ex: Announcements echoed through the airport terminal , guiding passengers to their respective gates for boarding .

اعلامیه‌ها در ترمینال فرودگاه طنین انداز شد، مسافران را به سمت گیت‌های مربوطه برای سوار شدن هدایت می‌کرد.

bag drop [اسم]
اجرا کردن

محل تحویل چمدان (فرودگاه)

Ex: She was relieved to find a bag drop at the train station , allowing her to enjoy the day without carrying heavy luggage .

او از پیدا کردن یک محل تحویل چمدان در ایستگاه قطار احساس آرامش کرد، که به او اجازه داد بدون حمل بارهای سنگین از روز لذت ببرد.

baggage [اسم]
اجرا کردن

چمدان

Ex: He stored his winter clothes in the baggage during the summer trip .

او لباس‌های زمستانی خود را در چمدان‌ها در طول سفر تابستانی ذخیره کرد.

to reclaim [فعل]
اجرا کردن

پس گرفتن

Ex: After years of struggle , they were able to reclaim their independence .

پس از سال‌ها مبارزه، آن‌ها توانستند استقلال خود را بازپس بگیرند.

check-in [اسم]
اجرا کردن

ثبت ورود (در هتل

Ex: As part of the check-in process , guests are required to present a valid ID and provide a credit card for incidental charges .

به عنوان بخشی از فرآیند چک‌این، مهمانان ملزم به ارائه شناسنامه معتبر و ارائه کارت اعتباری برای هزینه‌های احتمالی هستند.

desk [اسم]
اجرا کردن

میز تحریر

Ex: The student sat down at his desk and opened his notebook .

دانش آموز پشت میز خود نشست و دفترش را باز کرد.

departure [اسم]
اجرا کردن

عزیمت

Ex: They gathered at the airport to see off their friend before her departure for overseas .

آن‌ها در فرودگاه جمع شدند تا دوستشان را قبل از حرکت به خارج از کشور بدرقه کنند.

to board [فعل]
اجرا کردن

سوار شدن (کشتی، هواپیما و غیره)

Ex: The tour guide informed the group that it was time to board the tour bus for the city exploration .

راهنمای تور به گروه اطلاع داد که وقت آن است که برای کاوش در شهر سوار اتوبوس تور شوند.

gate [اسم]
اجرا کردن

دروازه

Ex: There 's a small gate at the back of the house .

یک دروازه کوچک در پشت خانه وجود دارد.

runway [اسم]
اجرا کردن

باند فرودگاه

Ex: The pilot guided the aircraft onto the runway .

خلبان هواپیما را به باند هدایت کرد.

security [اسم]
اجرا کردن

امنیت

Ex: She invested in a high-quality safe to enhance the security of her valuable items .

او در یک گاوصندوق با کیفیت بالا سرمایه‌گذاری کرد تا امنیت وسایل باارزشش را افزایش دهد.

airline [اسم]
اجرا کردن

شرکت هواپیمایی

Ex: The airline announced a new route to Tokyo starting next month .

شرکت هواپیمایی مسیر جدیدی به توکیو را از ماه آینده اعلام کرد.

lounge [اسم]
اجرا کردن

اتاق استراحت (هتل)

Ex: They met in the lounge of the hotel for drinks before dinner .

آن‌ها در لانژ هتل برای نوشیدن قبل از شام ملاقات کردند.

flight [اسم]
اجرا کردن

پرواز

Ex: She missed her flight and had to book another one .

او پرواز خود را از دست داد و مجبور شد یکی دیگر رزرو کند.

time [اسم]
اجرا کردن

زمان

Ex:

اتوبوس به موقع خواهد رسید.

on time [قید]
اجرا کردن

سر وقت

Ex: The train arrived on time at the station .

قطار به موقع به ایستگاه رسید.

boarding [اسم]
اجرا کردن

عمل سوار شدن (هواپیما و غیره)

Ex: Delays in boarding were caused by heavy rain , which affected the plane 's arrival and loading times .

تأخیر در سوار شدن به دلیل باران شدید بود که بر زمان رسیدن هواپیما و بارگیری تأثیر گذاشت.

closed [صفت]
اجرا کردن

بسته

Ex: The closed lid of the jar preserved the freshness of the food inside .

درپوش بسته شیشه تازگی غذا را در داخل حفظ کرد.

delayed [صفت]
اجرا کردن

به تاخیر افتاده

Ex:

او پس از شاهد بودن تصادف، شوک تأخیری را تجربه کرد.

luggage [اسم]
اجرا کردن

چمدان

Ex: He struggled to carry all his luggage up the hotel stairs .

او برای حمل تمام چمدان‌هایش از پله‌های هتل به سختی تلاش کرد.

اجرا کردن

کارت پرواز

Ex: The airline sent her a digital boarding pass to her email after online check-in .

شرکت هواپیمایی یک بلیط سوار شدن دیجیتال را پس از ثبت‌نام آنلاین به ایمیل او فرستاد.

liquid [اسم]
اجرا کردن

مایع

Ex:

دانشمند آزمایشی را برای تعیین چگالی مواد مایع مختلف انجام داد.

sharp [صفت]
اجرا کردن

تیز

Ex: The cat 's claws were sharp , enabling it to climb trees and catch prey .

چنگال‌های گربه تیز بودند، که به آن اجازه می‌داد درختان را بالا برود و شکار را بگیرد.

object [اسم]
اجرا کردن

شیء

Ex: In photography class , students learn how to capture objects in different lighting conditions .

در کلاس عکاسی، دانش‌آموزان یاد می‌گیرند که چگونه اشیاء را در شرایط نوری مختلف ثبت کنند.

to scan [فعل]
اجرا کردن

بررسی کردن

Ex: The detective scans the crime scene for any clues that may help solve the case .

کارآگاه صحنه جرم را برای یافتن هرگونه سرنخی که ممکن است به حل پرونده کمک کند، بررسی می‌کند.

اجرا کردن

چمدان دستی

Ex: Many airlines allow passengers to bring one piece of hand luggage and a personal item , like a backpack or purse .

بسیاری از خطوط هوایی به مسافران اجازه می‌دهند یک چمدان دستی و یک وسیله شخصی، مانند کوله پشتی یا کیف دستی، همراه داشته باشند.

اجرا کردن

کلاس تجاری (هواپیما، قطار و...)

Ex: Meals and drinks served in business class are usually of higher quality .

غذاها و نوشیدنی‌های سرو شده در کلاس تجاری معمولاً کیفیت بالاتری دارند.

first class [اسم]
اجرا کردن

صندلی درجه یک (هواپیما، قطار و...)

Ex:

او برای سفر تولدش یک بلیط درجه یک برای خودش گرفت.

to take off [فعل]
اجرا کردن

به پرواز در آمدن

Ex: The rocket ship is designed to take off vertically from the launchpad .

کشتی موشکی طراحی شده است تا به صورت عمودی از سکوی پرتاب بلند شود.

to land [فعل]
اجرا کردن

فرود آمدن

Ex: The helicopter is landing on the rooftop .

هلیکوپتر در حال فرود آمدن روی پشت بام است.

to collect [فعل]
اجرا کردن

جمع‌آوری کردن

Ex: The teacher asked the students to collect data for their science project .

معلم از دانش‌آموزان خواست تا داده‌ها را برای پروژه علمی خود جمع‌آوری کنند.

row [اسم]
اجرا کردن

ردیف

Ex: The farmer planted the seeds in a neat row , ensuring each one was spaced evenly apart .

کشاورز دانه‌ها را در یک ردیف منظم کاشت، مطمئن شد که هر کدام به طور مساوی فاصله دارند.

seat belt [اسم]
اجرا کردن

کمربند ایمنی

Ex: It 's important for children to use a booster seat with a seat belt to be properly secured in the vehicle .

مهم است که کودکان از صندلی تقویتی با کمربند ایمنی استفاده کنند تا به درستی در وسیله نقلیه محافظت شوند.

turbulence [اسم]
اجرا کردن

تلاطم (آب یا باد)

Ex: The sudden turbulence made the flight bumpy , but the crew assured everyone that it was a normal part of flying .

تلاطم ناگهانی پرواز را پرتلاطم کرد، اما خدمه به همه اطمینان دادند که این بخشی طبیعی از پرواز است.

to travel [فعل]
اجرا کردن

سفر کردن

Ex:

ما هیجان‌زده هستیم که به سفر برویم تا در عروسی دوستمان در ایالتی دیگر شرکت کنیم.

trip [اسم]
اجرا کردن

سفر

Ex: Every year , the Smith family takes a trip to visit relatives in another state .

هر سال، خانواده اسمیت یک سفر برای دیدار با اقوام در ایالت دیگر انجام می‌دهند.

journey [اسم]
اجرا کردن

سفر

Ex: The family embarked on a road trip , making stops at various landmarks and attractions during their journey .

خانواده به یک سفر جاده‌ای رفتند و در طول سفر خود در نقاط دیدنی و جاذبه‌های مختلف توقف کردند.

to check in [فعل]
اجرا کردن

رزرو خود را چک کردن

Ex:

فرآیند چک این در این هتل ساده است.

to drop off [فعل]
اجرا کردن

پیاده کردن

Ex: After the event , the shuttle will drop off attendees at designated hotels .

پس از رویداد، شاتل شرکت‌کنندگان را در هتل‌های تعیین شده پیاده خواهد کرد.

to fill in [فعل]
اجرا کردن

پر کردن (فرم و...)

Ex:

او از او خواست که فرم را پر کند.

to get off [فعل]
اجرا کردن

پیاده شدن (از اتوبوس، قطار و غیره)

Ex: The passengers will get off the train at the station .

مسافران در ایستگاه از قطار پیاده خواهند شد.

to get on [فعل]
اجرا کردن

سوار شدن (قطار، اتوبوس و غیره)

Ex: He got on the subway just before the doors closed .

او دقیقاً قبل از بسته شدن درها سوار مترو شد.

اجرا کردن

محل دریافت بار (فرودگاه)

Ex: The airport provided clear signs to guide passengers to the baggage claim .

فرودگاه علائم واضحی را برای هدایت مسافران به تحویل بار فراهم کرد.

customs [اسم]
اجرا کردن

گمرک

Ex: There was a long line at customs , with travelers waiting to have their passports stamped .

در گمرک صف طولانی وجود داشت، مسافران منتظر مهر شدن پاسپورت‌هایشان بودند.