کتاب 'انگلیش فایل' سطح متوسط ‌‌بالا - درس 3ب

در اینجا واژگان درس 3B از کتاب درسی English File Upper Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "ایده آل"، "اساساً"، "به سختی" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' سطح متوسط ‌‌بالا
nearly [قید]
اجرا کردن

نزدیک

Ex: We were nearly out of groceries , so we decided to make a quick trip to the store .

ما تقریباً مواد غذایی نداشتیم، بنابراین تصمیم گرفتیم سریع به فروشگاه برویم.

actually [قید]
اجرا کردن

در واقع

Ex: It may sound like a cliché , but , actually , dreams can influence our emotions and thoughts .

ممکن است کلیشه‌ای به نظر برسد، اما، در واقع، رویاها می‌توانند بر احساسات و افکار ما تأثیر بگذارند.

lately [قید]
اجرا کردن

اخیراً

Ex: Have you seen her around here lately ?

آیا اخیراً او را اینجا دیده‌اید؟

especially [قید]
اجرا کردن

زیاد

Ex: The team worked especially hard to meet the tight deadline before the project ’s launch .

تیم به ویژه سخت کار کرد تا مهلت تنگ قبل از راه‌اندازی پروژه را برآورده کند.

specially [قید]
اجرا کردن

به‌طور خاص

Ex: She wore a dress that was specially designed for the gala , showcasing intricate beadwork and elegance .

او لباسی پوشیده بود که به طور خاص برای ضیافت طراحی شده بود، نشان‌دهنده کارهای مهره‌ای پیچیده و ظرافت.

ever [قید]
اجرا کردن

تابه‌حال

Ex: Nothing ever disturbed his calm demeanor .

هیچ چیز هرگز آرامش او را برهم نزد.

even [قید]
اجرا کردن

با این وجود

Ex: The team maintained high performance even during a period of financial constraints .

تیم حتی در دوران محدودیت‌های مالی نیز عملکرد بالایی را حفظ کرد.

hard [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Performing surgery is hard and requires precise skills and years of medical training .

انجام جراحی سخت است و به مهارت‌های دقیق و سال‌ها آموزش پزشکی نیاز دارد.

hardly [قید]
اجرا کردن

به سختی

Ex: he issue was hardly addressed in the initial stages of the discussion .

این مسئله به سختی در مراحل اولیه بحث مورد توجه قرار گرفت.

in the end [قید]
اجرا کردن

در پایان

Ex: The competition was tough , but in the end , she came out on top .

رقابت سخت بود، اما در نهایت، او برنده شد.

still [قید]
اجرا کردن

هنوز

Ex: We still do n't know what happened .

ما هنوز نمی‌دانیم چه اتفاقی افتاده است.

yet [قید]
اجرا کردن

هنوز

Ex: The team has been working on the project , but they have n't completed it yet .

تیم روی پروژه کار کرده است، اما آنها آن را هنوز تکمیل نکرده‌اند.

in fact [قید]
اجرا کردن

در واقع

Ex: We thought the process would take a week , but in fact , it was completed in just a few days .

فکر می‌کردیم فرآیند یک هفته طول بکشد، اما در واقع، در عرض چند روز کامل شد.

eventually [قید]
اجرا کردن

در نهایت

Ex: She struggled to learn the language at first , but eventually , she became fluent through consistent practice .

او در ابتدا برای یادگیری زبان تلاش کرد، اما در نهایت، از طریق تمرین مداوم به تسلط رسید.

ideally [قید]
اجرا کردن

به‌طور ایده‌آل‌

Ex: He hopes to find a job that offers ideally a balance between work and personal life , allowing him to pursue his hobbies .

او امیدوار است شغلی پیدا کند که به طور ایده‌آل تعادلی بین کار و زندگی شخصی ارائه دهد، به او اجازه می‌دهد تا به سرگرمی‌هایش بپردازد.

basically [قید]
اجرا کردن

به‌طور کلی

Ex: After hours of troubleshooting , the technician concluded that , basically , the problem was a faulty power supply .

پس از ساعت‌ها عیب‌یابی، تکنسین به این نتیجه رسید که اساساً مشکل منبع تغذیه معیوب بود.

apparently [قید]
اجرا کردن

ظاهراً

Ex: She apparently forgot about our meeting , as she did n't show up on time .

ظاهراً او جلسه ما را فراموش کرده بود، چون سر وقت نیامد.

certainly [قید]
اجرا کردن

قطعاً

Ex:

آیا به مهمانی می‌آیی؟ - قطعاً!

obviously [قید]
اجرا کردن

به‌طور مشخص

Ex: He missed his flight and was obviously frustrated with the situation .

او پروازش را از دست داد و واضح بود که از این وضعیت ناراحت است.

gradually [قید]
اجرا کردن

به‌تدریج

Ex: The temperature dropped gradually throughout the evening .

دما در طول شب به تدریج کاهش یافت.

at the moment [عبارت]
اجرا کردن

در حال حاضر

Ex: We are focusing on other tasks at the moment .