کتاب 'انگلیش فایل' سطح متوسط ‌‌بالا - درس 7ب

در اینجا واژگان درس 7B از کتاب درسی English File Upper Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "کف دست"، "چین و چروک"، "شانه بالا انداختن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' سطح متوسط ‌‌بالا
palm [اسم]
اجرا کردن

کف دست

Ex: The baby grasped her mother 's finger with her tiny palm .

نوزاد با کف دست کوچک خود انگشت مادرش را گرفت.

wrist [اسم]
اجرا کردن

مچ دست

Ex: The gymnast landed gracefully on her hands , supporting her weight on her wrists .

ژیمناست با ظرافت روی دستانش فرود آمد، وزن خود را روی مچ‌هایش نگه داشت.

bottom [اسم]
اجرا کردن

باسن

Ex: The chair was so uncomfortable that I could feel it pressing against my bottom after a short time .

صندلی آنقدر ناراحت بود که بعد از مدت کوتاهی می‌توانستم احساس کنم که به کپلم فشار می‌آورد.

chest [اسم]
اجرا کردن

سینه

Ex: She placed her hand over her chest and felt her heartbeat .

او دستش را روی سینه‌اش گذاشت و ضربان قلبش را احساس کرد.

hip [اسم]
اجرا کردن

مفصل ران

Ex: The jeans fit perfectly around his hips , providing both comfort and style .

شلوار جین به طور کامل دور کمر او می‌نشیند، که هم راحتی و هم استایل را فراهم می‌کند.

thigh [اسم]
اجرا کردن

ران

Ex: The doctor advised doing exercises to strengthen the thigh muscles .

پزشک توصیه کرد که برای تقویت عضلات ران ورزش کنید.

waist [اسم]
اجرا کردن

کمر

Ex: His pants were a bit loose around the waist , so he needed to tighten his belt .

شلوارش کمی در ناحیه کمر گشاد بود، بنابراین لازم بود کمربندش را محکم کند.

brain [اسم]
اجرا کردن

مغز

Ex: The brain is responsible for controlling our thoughts and actions .

مغز مسئول کنترل افکار و اعمال ما است.

heart [اسم]
اجرا کردن

قلب

Ex: The heart is a vital organ that pumps blood throughout the body .

قلب یک اندام حیاتی است که خون را در سراسر بدن پمپاژ می‌کند.

kidney [اسم]
اجرا کردن

کلیه

Ex:

بیماری کلیوی در صورت عدم درمان می‌تواند منجر به عوارض جدی سلامتی شود و بر توانایی بدن در تنظیم فشار خون و دفع سموم تأثیر بگذارد.

liver [اسم]
اجرا کردن

کبد

Ex: Hepatitis , a viral infection that affects the liver , can lead to inflammation and damage to this vital organ if left untreated .

هپاتیت، یک عفونت ویروسی که کبد را تحت تأثیر قرار می‌دهد، در صورت عدم درمان می‌تواند منجر به التهاب و آسیب به این عضو حیاتی شود.

lung [اسم]
اجرا کردن

ریه

Ex: Smoking and exposure to air pollutants can increase the risk of lung diseases such as lung cancer .

سیگار کشیدن و قرار گرفتن در معرض آلاینده‌های هوا می‌تواند خطر ابتلا به بیماری‌های ریه مانند سرطان ریه را افزایش دهد.

arm [اسم]
اجرا کردن

دست (از مچ به بالا)

Ex: She felt a sense of protection as her father placed his arm around her .

وقتی پدرش بازوی خود را دور او انداخت، او احساس محافظت کرد.

eyebrow [اسم]
اجرا کردن

ابرو

Ex: He raised his eyebrows in surprise when he heard the unexpected news .

وقتی خبر غیرمنتظره را شنید از تعجب ابروهایش را بالا برد.

hair [اسم]
اجرا کردن

مو

Ex: I need a haircut because my hair is getting too long .

من نیاز به کوتاهی مو دارم چون موهایم خیلی بلند شده‌اند.

hand [اسم]
اجرا کردن

دست

Ex: She raised her hand to ask a question in class .

او دستش را بلند کرد تا در کلاس سوالی بپرسد.

head [اسم]
اجرا کردن

سر

Ex: She held her head high as she walked confidently into the room .

او سرش را بالا نگه داشت در حالی که با اطمینان به اتاق وارد می‌شد.

nose [اسم]
اجرا کردن

بینی

Ex: She wrinkled her nose at the strong smell .

او به خاطر بوی تند بینی خود را چروک داد.

shoulder [اسم]
اجرا کردن

شانه

Ex: The massage therapist kneaded the tense muscles in her shoulders , providing relief from stress and tension .

ماساژور عضلات منقبض در شانه‌های او را مالش داد، که باعث تسکین استرس و تنش شد.

body [اسم]
اجرا کردن

بدن

Ex: The doctor examined her body to check for any signs of illness or injury .

پزشک بدن او را معاینه کرد تا علائم بیماری یا آسیب را بررسی کند.

cheek [اسم]
اجرا کردن

گونه

Ex: She smiled , her cheeks dimpling with joy .

او لبخند زد، گونه‌هایش از خوشحالی گود افتاد.

chin [اسم]
اجرا کردن

چانه

Ex: She rested her chin on her hand , listening attentively to the conversation .

او چانه‌اش را روی دستش گذاشت و با دقت به گفتگو گوش داد.

eye [اسم]
اجرا کردن

چشم

Ex: She winked at him , playfully closing one eye .

او به او چشمک زد، با شیطنت یک چشم را بست.

forehead [اسم]
اجرا کردن

پیشانی

Ex: A cold compress on his forehead helped soothe the headache that had been bothering him all day .

کمپرس سرد روی پیشانی او به تسکین سردردی که تمام روز او را آزار می‌داد کمک کرد.

lip [اسم]
اجرا کردن

لب

Ex: She pursed her lips , showing disapproval .

او لب‌هایش را جمع کرد، نشان دادن عدم تأیید.

neck [اسم]
اجرا کردن

گردن

Ex: She wore a necklace around her neck .

او یک گردنبند دور گردن خود انداخت.

stubble [اسم]
اجرا کردن

ته‌ریش

Ex: The stubble on his face was starting to turn gray , signaling his years of wisdom and experience .

ریش کوتاه روی صورتش شروع به خاکستری شدن کرده بود، که نشانه سال‌های خرد و تجربه او بود.

wrinkle [اسم]
اجرا کردن

چروک

Ex: With each passing year , more wrinkles appeared on her face , but she embraced them as a reflection of her life experiences .

با هر سالی که می‌گذشت، چین‌وچروکهای بیشتری روی صورتش ظاهر می‌شد، اما او آنها را به عنوان بازتابی از تجربیات زندگی‌اش پذیرفت.

ankle [اسم]
اجرا کردن

مچ پا

Ex:

دستبند مچ پایی که او به پا داشت در نور خورشید می‌درخشید.

calf [اسم]
اجرا کردن

پویز

Ex: The athlete did calf raises as part of their strength training routine to build stronger leg muscles .

ورزشکار به عنوان بخشی از برنامه تمرین قدرتی خود برای ساختن عضلات قوی‌تر پا، حرکات بلند کردن ساق پا را انجام داد.

heel [اسم]
اجرا کردن

پاشنه

Ex:

ورزشکار عضلات ساق پا را کشید تا تنش در پاشنه‌ها را کاهش دهد.

knee [اسم]
اجرا کردن

زانو

Ex: He performed knee exercises to strengthen the muscles around the joint .

او تمرینات زانو را برای تقویت عضلات اطراف مفصل انجام داد.

elbow [اسم]
اجرا کردن

آرنج

Ex: The tennis player 's powerful serve put a lot of strain on her elbow .

سرویس قدرتمند تنیس‌باز فشار زیادی به آرنج او وارد کرد.

fist [اسم]
اجرا کردن

مشت

Ex: The child raised his tiny fist in the air , pretending to be a superhero ready to save the day .

کودک مشت کوچک خود را در هوا بلند کرد، وانمود کرد که یک ابرقهرمان آماده نجات روز است.

nail [اسم]
اجرا کردن

ناخن

Ex: He had a habit of biting his nails , especially when he was feeling nervous or anxious .

او عادت داشت که ناخنهایش را بجود، مخصوصاً وقتی احساس عصبی یا مضطرب می‌کرد.

thumb [اسم]
اجرا کردن

شست

Ex: She twirled the pen around her thumb absentmindedly .

او به طور ناخودآگاه خودکار را دور شست خود چرخاند.

toe [اسم]
اجرا کردن

انگشت پا

Ex:

ورزشکار در طول بازی فوتبال انگشت پایش را آسیب زد و مجبور شد بقیه بازی را ننشیند.

to bite [فعل]
اجرا کردن

گاز گرفتن

Ex: The toddler tried to bite into the juicy apple but struggled with his small teeth .

کودک نوپا سعی کرد که سیب آبدار را گاز بزند اما با دندان‌های کوچکش struggled.

to blow [فعل]
اجرا کردن

فوت کردن

Ex:

نوازنده ترومپت نفس عمیقی کشید و دمید، صدایی خوشآهنگ تولید کرد.

to brush [فعل]
اجرا کردن

برس کشیدن (مو)

Ex: They brush their pet 's fur regularly to keep it clean and free of mats .

آن‌ها به طور منظم موی حیوان خانگی خود را شانه می‌زنند تا آن را تمیز و بدون گره نگه دارند.

to comb [فعل]
اجرا کردن

شانه زدن (مو)

Ex: He combs his daughter 's hair into a ponytail before school .

او موهای دخترش را قبل از مدرسه به صورت دم اسبی شانه می‌زند.

to fold [فعل]
اجرا کردن

تا کردن

Ex: To save space , she folded the clothes and arranged them in the suitcase .

برای صرفه‌جویی در فضا، او لباس‌ها را تا کرد و در چمدان چید.

to hold [فعل]
اجرا کردن

نگه داشتن

Ex: She held her friend 's hand for support during the scary movie .

او برای حمایت در طول فیلم ترسناک دست دوستش را گرفت.

to touch [فعل]
اجرا کردن

لمس کردن

Ex: She hesitated to touch the hot pan with her bare hands .

او در لمس کردن تابه داغ با دستان برهنه‌اش تردید کرد.

to suck [فعل]
اجرا کردن

مکیدن

Ex: He sucked the last remnants of the smoothie from the glass using a straw .

او آخرین بقایای اسموتی را با استفاده از نی از لیوان مکید.

to shake [فعل]
اجرا کردن

تکان خوردن

Ex: The earthquake caused the lamp to swing and shake from side to side .

زلزله باعث شد چراغ تاب بخورد و از این سو به آن سو تکان بخورد.

to shrug [فعل]
اجرا کردن

شانه بالا انداختن

Ex: Faced with the difficult decision , she shrugged and admitted that she did n't know which option to choose .

در مواجهه با تصمیم دشوار، او شانه بالا انداخت و اعتراف کرد که نمی‌داند کدام گزینه را انتخاب کند.

to raise [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: She raised her eyes from her work .

او چشمانش را از کارش بلند کرد.

to wink [فعل]
اجرا کردن

چشمک زدن

Ex:

کمدین روی صحنه اغلب پس از گفتن یک پانچ باهوش به تماشاگران چشمک میزد.

to chew [فعل]
اجرا کردن

جویدن

Ex:

سگ روزنامه را روی زمین اتاق نشیمن جویده است.

to hug [فعل]
اجرا کردن

بغل کردن

Ex: In times of sorrow , friends often find solace in hugging each other .

در زمان‌های غم، دوستان اغلب با در آغوش گرفتن یکدیگر تسلی می‌یابند.

to scratch [فعل]
اجرا کردن

خاراندن

Ex: The hiker stopped to scratch his leg where a plant had brushed against his skin .

کوهنورد ایستاد تا جایی که یک گیاه به پوستش برخورد کرده بود را بخاراند.

to wave [فعل]
اجرا کردن

دست را تکان دادن

Ex: In the crowded airport , he waved to catch the attention of his travel companion .

در فرودگاه شلوغ، او دست تکان داد تا توجه همسفرش را جلب کند.

to kneel [فعل]
اجرا کردن

زانو زدن

Ex: During the ceremony , the participants were asked to kneel before receiving their awards .

در طول مراسم، از شرکت‌کنندگان خواسته شد که قبل از دریافت جوایزشان زانو بزنند.

to frown [فعل]
اجرا کردن

اخم کردن

Ex: Upon hearing the bad news , she could n't help but frown with disappointment .

با شنیدن خبر بد، او نتوانست از اخم کردن با ناامیدی خودداری کند.

to stare [فعل]
اجرا کردن

خیره شدن

Ex: While I was in the waiting room , I stared at the clock .

در حالی که در اتاق انتظار بودم، به ساعت خیره شدم.

to yawn [فعل]
اجرا کردن

خمیازه کشیدن

Ex: Tired from the long journey , the passengers started to yawn .

خسته از سفر طولانی، مسافران شروع به خمیازه کشیدن کردند.

to stretch [فعل]
اجرا کردن

کش آوردن

Ex: The fitness trainer will guide you on how to stretch your muscles properly .

مربی تناسب اندام به شما راهنمایی می‌کند که چگونه عضلات خود را به درستی کشش دهید.

to point [فعل]
اجرا کردن

اشاره کردن

Ex:

همین حالا، مأمور راهنمایی و رانندگی به طور فعال مسیر انحرافی را نشان می‌دهد.

tooth [اسم]
اجرا کردن

دندان

Ex: He winced as the dentist extracted the decayed tooth , providing relief from the persistent ache .

وقتی دندانپزشک دندان پوسیده را کشید، او چهره‌اش را در هم کشید و از درد مداوم رهایی یافت.