کتاب 'انگلیش فایل' سطح متوسط ‌‌بالا - درس 9B

در اینجا واژگان درس 9B از کتاب درسی English File Upper Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "دور"، "حکومت"، "نادانی"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' سطح متوسط ‌‌بالا
proof [اسم]
اجرا کردن

مدرک

Ex: The historical documents served as proof of the ancient civilization 's advanced engineering skills .

اسناد تاریخی به عنوان اثبات مهارت‌های پیشرفته مهندسی تمدن باستانی عمل کردند.

able [صفت]
اجرا کردن

توانا

Ex: Despite her injury , she was able to finish the marathon .

علیرغم مصدومیتش، او توانست ماراتن را به پایان برساند.

absent [صفت]
اجرا کردن

غایب

Ex: The boss noticed that some employees were absent from the morning meeting .

رئیس متوجه شد که برخی از کارمندان از جلسه صبح غایب بودند.

absence [اسم]
اجرا کردن

غیاب

Ex: During her absence , the team had to manage the workload on their own without her input .

در طول غیبت او، تیم مجبور شد بدون کمک او حجم کار را خودش مدیریت کند.

اجرا کردن

منزل دادن

Ex: The innkeeper arranged rooms to accommodate the visiting family .

مهماندار اتاق‌ها را برای اسکان خانواده مهمان ترتیب داد.

اجرا کردن

محل سکونت

Ex: Due to the high demand for accommodation during the festival , many hotels were fully booked .

به دلیل تقاضای بالا برای اسکان در طول جشنواره، بسیاری از هتل‌ها کاملاً رزرو شده بودند.

alcohol [اسم]
اجرا کردن

نوشیدنی الکلی

Ex: She enjoys sipping a glass of alcohol in the evening as a way to unwind .

او از نوشیدن یک لیوان الکل در عصر به عنوان راهی برای آرامش لذت می‌برد.

alcoholism [اسم]
اجرا کردن

الکلیسم

Ex: Alcoholism can impact a person 's career , relationships , and overall well-being .

الکلیسم می‌تواند بر شغل، روابط و رفاه کلی فرد تأثیر بگذارد.

brother [اسم]
اجرا کردن

برادر

Ex: My brother is younger than me and always makes me laugh .

برادر من از من جوانتر است و همیشه مرا می‌خنداند.

brotherhood [اسم]
اجرا کردن

برادری

Ex: The community event was a celebration of brotherhood , where everyone came together to enjoy each other 's company and support a good cause .

رویداد جامعه، جشن برادری بود، جایی که همه برای لذت بردن از همدیگر و حمایت از یک هدف خوب گرد هم آمدند.

child [اسم]
اجرا کردن

کودک

Ex: The children played happily in the park , swinging on the swings and running around .

بچه‌ها با خوشحالی در پارک بازی می‌کردند، روی تاب‌ها تاب می‌خوردند و دور هم می‌دویدند.

childhood [اسم]
اجرا کردن

طفولیت

Ex: Tom 's childhood was filled with adventure and exploration as he roamed the forests near his home .

کودکی تام پر از ماجراجویی و کاوش بود در حالی که او در جنگل‌های نزدیک خانه‌اش پرسه می‌زد.

distant [صفت]
اجرا کردن

دور

Ex: The spaceship journeyed through distant galaxies .

فضاپیما از میان کهکشان‌های دور سفر کرد.

distance [اسم]
اجرا کردن

فاصله

Ex:

آنها برای چندین سال یک رابطه دور را حفظ کردند قبل از ازدواج.

to employ [فعل]
اجرا کردن

استخدام کردن

Ex: The firm employs skilled craftsmen to make its products .

شرکت استخدام می‌کند صنعتگران ماهر را برای ساخت محصولاتش.

friendly [صفت]
اجرا کردن

خونگرم

Ex: She was always friendly to everyone she met , making new friends easily .

او همیشه با همه کسانی که ملاقات می‌کرد دوستانه رفتار می‌کرد و به راحتی دوستان جدیدی پیدا می‌کرد.

اجرا کردن

صمیمیت

Ex: The friendliness of the local residents made our trip to the small town feel like a homecoming .

دوستی مردم محلی باعث شد سفر ما به شهر کوچک مانند بازگشت به خانه احساس شود.

to govern [فعل]
اجرا کردن

اداره کردن

Ex: Social norms govern how we interact with others in society .

هنجارهای اجتماعی حکمفرما هستند بر چگونگی تعامل ما با دیگران در جامعه.

government [اسم]
اجرا کردن

دولت

Ex: The government provided disaster relief funds to help communities affected by the recent flood .

دولت برای کمک به جوامع آسیب دیده از سیل اخیر، کمک های مالی برای امداد رسانی در بلایا ارائه کرد.

ignorant [صفت]
اجرا کردن

نادان

Ex: His ignorant behavior towards others stemmed from a lack of empathy and understanding .
ignorance [اسم]
اجرا کردن

جهل

Ex: Many social issues are perpetuated by ignorance , and education is key to overcoming misunderstandings and prejudice .
to improve [فعل]
اجرا کردن

بهبود بخشیدن

Ex: The new software update aims to improve the performance and user experience .

به‌روزرسانی نرم‌افزار جدید با هدف بهبود عملکرد و تجربه کاربری انجام شده است.

improvement [اسم]
اجرا کردن

بهبود‌

Ex: The software update resulted in a noticeable improvement in speed and functionality .

به‌روزرسانی نرم‌افزار منجر به بهبود قابل توجهی در سرعت و عملکرد شد.

to intend [فعل]
اجرا کردن

قصد داشتن

Ex: The company intends to launch a new product line next year .

شرکت قصد دارد سال آینده یک خط تولید جدید راه‌اندازی کند.

intention [اسم]
اجرا کردن

نیت

Ex: Despite her intention to save money , she found herself spending more than planned on unnecessary items .

علیرغم قصد او برای پس‌انداز پول، خود را در حال خرج کردن بیش از حد برنامه‌ریزی شده برای اقلام غیرضروری یافت.

loneliness [اسم]
اجرا کردن

تنهایی

Ex: After the community center closed , the town experienced a deep sense of loneliness , with fewer people gathering in public spaces .

پس از بسته شدن مرکز جامعه، شهر حس عمیقی از تنهایی را تجربه کرد، با تعداد کمتری از مردم که در فضاهای عمومی جمع می‌شدند.

race [اسم]
اجرا کردن

نژاد (زیست‌شناسی)

racism [اسم]
اجرا کردن

نژادپرستی

Ex: She experienced racism at her new job .

او در شغل جدیدش نژادپرستی را تجربه کرد.

to reduce [فعل]
اجرا کردن

کاهش دادن

Ex: Cutting unnecessary expenses is one way to reduce financial stress .

کاهش هزینه‌های غیرضروری یکی از راه‌های کاهش استرس مالی است.

reduction [اسم]
اجرا کردن

کاهش

Ex: The government announced a reduction in taxes to stimulate economic growth .

دولت کاهش مالیات را برای تحریک رشد اقتصادی اعلام کرد.

ugly [صفت]
اجرا کردن

زشت

Ex: The makeup made her look ugly , she looked much better without it .

آرایش او را زشت نشان داد، بدون آن بسیار بهتر به نظر می‌رسید.

ugliness [اسم]
اجرا کردن

زشتی

Ex: The ugliness of the building 's exterior was contrasted by the warmth and beauty inside .
vandal [اسم]
اجرا کردن

خرابکار

Ex:

مدرسه پس از چندین حادثه فعالیت وندالی در پارکینگ تصمیم به نصب دوربین‌های امنیتی گرفت.

vandalism [اسم]
اجرا کردن

تخریب اموال یا اماکن

Ex: He was arrested for vandalism after being caught spray-painting graffiti on a building wall .

او به دلیل تخریب پس از اینکه در حال اسپری کردن گرافیتی روی دیوار یک ساختمان دستگیر شد، بازداشت شد.

lonely [صفت]
اجرا کردن

تنها

Ex: The lonely boy sat quietly in the corner of the playground .

پسر تنها آرام در گوشه زمین بازی نشسته بود.

violent [صفت]
اجرا کردن

خشونت‌آمیز

Ex: The violent man was removed from the event for causing trouble .

مرد خشن به دلیل ایجاد مشکل از رویداد اخراج شد.

violence [اسم]
اجرا کردن

خشونت

Ex: Authorities are working to address the root causes of violence in high-crime neighborhoods .

مقامات در حال کار برای رسیدگی به علل ریشه‌ای خشونت در محله‌های پرجرم هستند.

weak [صفت]
اجرا کردن

ضعیف

Ex: He pointed to a weak section in the wall that needed reinforcement .

او به بخش ضعیف در دیوار اشاره کرد که نیاز به تقویت داشت.

weakness [اسم]
اجرا کردن

ضعف

Ex: She identified her weakness in public speaking and worked to improve it .
loss [اسم]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: The loss of her keys caused her to be late .
to lose [فعل]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: After a bout of illness , he temporarily lost his appetite but soon recovered .

بعد از یک دوره بیماری، او موقتاً اشتها خود را از دست داد اما به زودی بهبود یافت.

death [اسم]
اجرا کردن

مرگ

Ex: Her grief after her husband 's death was overwhelming .

اندوه او پس از مرگ شوهرش بسیار سنگین بود.

to die [فعل]
اجرا کردن

مردن

Ex: Tragically , several people died in the car accident on the highway .

متأسفانه، چند نفر در تصادف ماشین در بزرگراه جان باختند.

success [اسم]
اجرا کردن

موفقیت

Ex: Despite initial setbacks , the team 's collaborative efforts ultimately culminated in a resounding success .

علیرغم مشکلات اولیه، تلاش‌های مشترک تیم در نهایت به یک موفقیت چشمگیر منجر شد.

to succeed [فعل]
اجرا کردن

موفق شدن

Ex: With creativity and innovation , the team succeeded in developing a groundbreaking technology .
thought [اسم]
اجرا کردن

فکر

Ex: Deep thoughts about the universe occupied his mind late into the night .

افکار عمیق درباره جهان ذهن او را تا دیروقت شب مشغول کرده بود.

to think [فعل]
اجرا کردن

اعتقاد داشتن

Ex: She thinks that the book is much better than the movie .

او فکر می‌کند که کتاب بسیار بهتر از فیلم است.

belief [اسم]
اجرا کردن

باور

Ex: Cultural beliefs shape the traditions and practices of societies around the world .

باورهای فرهنگی سنت‌ها و روش‌های جوامع در سراسر جهان را شکل می‌دهند.

to believe [فعل]
اجرا کردن

باور کردن

Ex: They were misled into believing the product was a miracle cure .

آنها فریب خوردند تا باور کنند که محصول یک درمان معجزه‌آسا است.

heat [اسم]
اجرا کردن

گرما

Ex: The heat can be oppressive in the city , especially for the elderly .

گرما می‌تواند در شهر، به ویژه برای سالمندان، طاقت‌فرسا باشد.

warm [صفت]
اجرا کردن

گرم

Ex: The warm weather was perfect for a day at the beach .

هوای گرم برای یک روز در ساحل عالی بود.

strength [اسم]
اجرا کردن

قدرت

Ex: Meditation and yoga have helped him develop inner strength and resilience .

مدیتیشن و یوگا به او کمک کرده‌اند تا قدرت درونی و انعطاف‌پذیری را توسعه دهد.

strong [صفت]
اجرا کردن

قوی

Ex: The strong muscles of the tiger enabled it to bring down its prey with ease .

عضلات قوی ببر به آن اجازه داد تا با آسانی شکار خود را زمین بزند.

height [اسم]
اجرا کردن

ارتفاع

Ex: The height of the basketball hoop is ten feet .

ارتفاع حلقه بسکتبال ده پا است.

high [صفت]
اجرا کردن

بلند

Ex: She climbed to a high branch to get a better view of the sunset .

او به یک شاخه بلند بالا رفت تا منظره بهتری از غروب آفتاب داشته باشد.

width [اسم]
اجرا کردن

عرض

Ex: The width of the car is too wide to fit into the narrow alley .

عرض ماشین برای جای گرفتن در کوچه تنگ بیش از حد زیاد است.

wide [صفت]
اجرا کردن

عریض

Ex: The road was wide , accommodating both cars and pedestrians comfortably .

جاده عریض بود، که هم ماشین‌ها و هم عابران پیاده را به راحتی در خود جای می‌داد.

employment [اسم]
اجرا کردن

اشتغال

Ex: The government introduced new policies to reduce employment rates and create more job opportunities for young people .

دولت سیاست‌های جدیدی را برای کاهش نرخ اشتغال و ایجاد فرصت‌های شغلی بیشتر برای جوانان معرفی کرد.

اجرا کردن

سرگرم کردن

Ex: The band will entertain the crowd with their upbeat music .

گروه با موسیقی شاد خود جمعیت را سرگرم خواهد کرد.

اجرا کردن

سرگرمی

Ex: Television is a major source of entertainment for many people .

تلویزیون منبع اصلی سرگرمی برای بسیاری از مردم است.

to excite [فعل]
اجرا کردن

هیجان‌زده کردن

Ex: The prospect of starting a new job excites him about the future .

چشم‌انداز شروع یک کار جدید او را نسبت به آینده هیجان‌زده می‌کند.

excitement [اسم]
اجرا کردن

هیجان

Ex: The prospect of finally solving the complex puzzle filled him with renewed excitement , eager to crack the code .

چشم انداز حل نهایی پازل پیچیده او را با هیجان تازه ای پر کرد، مشتاق برای شکستن کد.