کتاب 'انگلیش فایل' سطح متوسط ‌‌بالا - درس 8B

در اینجا واژگان درس 8B از کتاب درسی English File Upper Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "رسانه"، "تیتر"، "حساس" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' سطح متوسط ‌‌بالا
media [اسم]
اجرا کردن

رسانه

Ex: The advertising industry heavily relies on the media to reach target audiences and promote products and services .

صنعت تبلیغات به شدت به رسانه‌ها متکی است تا به مخاطبان هدف دست یابد و محصولات و خدمات را تبلیغ کند.

to quiz [فعل]
اجرا کردن

امتحان گرفتن

Ex: The supervisor quizzed the employees on the company 's safety protocols .

سرپرست کارمندان را در مورد پروتکل‌های ایمنی شرکت آزمون کرد.

to tip [فعل]
اجرا کردن

احتمال موفقیت را پیش‌بینی کردن

Ex: Experts tipped the movie for an Oscar .
to wed [فعل]
اجرا کردن

ازدواج کردن

Ex:

آنها در بهار گذشته در یک کلیسای کوچک دوست‌داشتنی ازدواج کردند.

to split [فعل]
اجرا کردن

جدا شدن

Ex: When the store closed , the employees split , each going their separate ways for the evening .

وقتی فروشگاه بسته شد، کارمندان از هم جدا شدند، هر کدام برای شب به راه خود رفتند.

to marry [فعل]
اجرا کردن

ازدواج کردن

Ex: They married in a small , intimate ceremony with only family and close friends .

آنها در یک مراسم کوچک و صمیمی فقط با خانواده و دوستان نزدیک ازدواج کردند.

headline [اسم]
اجرا کردن

تیتر

Ex: The headline highlighted the economic crisis , urging readers to turn to the inside pages for detailed coverage .

تیتر بحران اقتصادی را برجسته کرد و از خوانندگان خواست برای پوشش دقیق به صفحات داخلی مراجعه کنند.

to back [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن

Ex: The community rallied to back the local school 's fundraising efforts for new equipment .
to hit [فعل]
اجرا کردن

تأثیر داشتن (به خصوص تأثیر بد)

Ex: Losing my job really hit me hard .

از دست دادن شغلم واقعاً به من ضربه زد.

to clash [فعل]
اجرا کردن

در تقابل بودن

Ex: His values clashed with the company 's culture , leading to tension in the workplace .

ارزش‌های او با فرهنگ شرکت تضاد داشت، که منجر به تنش در محیط کار شد.

to vow [فعل]
اجرا کردن

عهد کردن

Ex: The couple vowed to support each other through thick and thin .

زوجین قسم خوردند که در خوشی و ناخوشی از یکدیگر حمایت کنند.

to bid [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن (برای رسیدن به چیزی)

Ex: He spent years bidding to earn a spot on the national soccer team .

او سال‌ها تلاش کرد تا جایگاهی در تیم ملی فوتبال به دست آورد.

to row [فعل]
اجرا کردن

جر و بحث کردن

Ex: Siblings often rowed over trivial matters , turning their disagreements into noisy arguments .

خواهر و برادرها اغلب بر سر مسائل پیش پا افتاده دعوا می‌کردند، اختلافاتشان را به مشاجره‌های پرسر و صدا تبدیل می‌کردند.

journalist [اسم]
اجرا کردن

روزنامه‌نگار

Ex: The journalist interviewed the prime minister yesterday .

روزنامه‌نگار دیروز با نخست‌وزیر مصاحبه کرد.

agony aunt [اسم]
اجرا کردن

ستون‌نویس پرسش و پاسخ

Ex: The agony aunt column was one of the most popular sections in the magazine , offering advice on everything from friendship issues to career dilemmas .

ستون agony aunt یکی از محبوب‌ترین بخش‌های مجله بود که در مورد همه چیز از مسائل دوستی تا معضلات شغلی مشاوره ارائه می‌داد.

commentator [اسم]
اجرا کردن

گزارشگر

Ex: The commentator described every move in the football match .

مفسر هر حرکت در مسابقه فوتبال را توصیف کرد.

critic [اسم]
اجرا کردن

منتقد

Ex: Her reviews as a food critic are highly anticipated , as she provides detailed critiques of restaurants and dishes based on taste , presentation , and service .

بررسی‌های او به عنوان یک منتقد غذا بسیار مورد انتظار است، زیرا او نقدهای مفصلی از رستوران‌ها و غذاها بر اساس طعم، ارائه و خدمات ارائه می‌دهد.

editor [اسم]
اجرا کردن

سردبیر (روزنامه، مجله و غیره)

Ex: The editor collaborated with writers and photographers to create compelling content .

ویراستار با نویسندگان و عکاسان همکاری کرد تا محتوای جذابی ایجاد کند.

freelance [اسم]
اجرا کردن

خویش‌فرما

Ex: Finding steady work as a freelance photographer can be challenging , but it allows for a lot of creative freedom .

یافتن کار پایدار به عنوان یک عکاس فریلنسر می‌تواند چالش‌برانگیز باشد، اما آزادی خلاقانه زیادی را فراهم می‌کند.

newsreader [اسم]
اجرا کردن

گوینده خبر

Ex: The experienced newsreader is known for her clear voice and professional presentation style on the evening news .

گوینده خبر با تجربه به دلیل صدای شفاف و سبک حرفه‌ای ارائه در اخبار شبانه معروف است.

paparazzi [اسم]
اجرا کردن

عکاس سمج و مزاحم

Ex: The paparazzi 's aggressive pursuit of celebrities has raised concerns about privacy and harassment .

تعقیب تهاجمی افراد مشهور توسط پاپاراتزی نگرانی‌هایی درباره حریم خصوصی و آزار و اذیت ایجاد کرده است.

presenter [اسم]
اجرا کردن

ارائه‌کننده (جایزه و ...)

Ex: The event ’s presenter praised the scientist ’s contributions to the field before awarding her the prestigious research grant .

مجری مراسم از مشارکت‌های دانشمند در این حوزه تقدیر کرد و سپس جایزه تحقیقاتی معتبر را به او اهدا کرد.

reporter [اسم]
اجرا کردن

گزارشگر

Ex: She started her career as a crime reporter , covering stories for the local newspaper .

او کار خود را به عنوان یک گزارشگر جنایی آغاز کرد، داستان‌هایی را برای روزنامه محلی پوشش می‌داد.

sensational [صفت]
اجرا کردن

مهیج

Ex: The sensational plot twist in the movie kept viewers on the edge of their seats until the very end .

پیچش داستانی حیرت‌انگیز فیلم، تماشاگران را تا آخرین لحظه روی لبه صندلی‌هایشان نگه داشت.

biased [صفت]
اجرا کردن

متعصب

Ex: The judge recused herself from the case to avoid any appearance of biased judgment .

قاضی خود را از پرونده کنار کشید تا از هرگونه ظاهر قضاوت جانبدارانه جلوگیری کند.

objective [صفت]
اجرا کردن

بی‌طرفانه

Ex: The journalist strived to provide an objective report , presenting the facts without bias .

روزنامه‌نگار کوشید تا گزارش عینی ارائه دهد، حقایق را بدون تعصب ارائه کند.

accurate [صفت]
اجرا کردن

دقیق

Ex: His description of the event was accurate , matching all the details from the news .

توضیح او از رویداد دقیق بود، که با تمام جزئیات از اخبار مطابقت داشت.

censored [صفت]
اجرا کردن

سانسورشده

Ex:

برخی از متن‌های آهنگ برای پخش رادیویی سانسور شدند تا از زبان توهین‌آمیز جلوگیری شود.

ax [اسم]
اجرا کردن

تبر

Ex: The lumberjack carried his ax as he worked in the forest .

چوب‌بَر تبر خود را حمل می‌کرد در حالی که در جنگل کار می‌کرد.