کتاب 'انگلیش فایل' سطح متوسط ‌‌بالا - درس 9A

در اینجا واژگان درس 9A از کتاب English File Upper Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "تبلیغات"، "دادخواهی کردن"، "صادرات"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' سطح متوسط ‌‌بالا
to claim [فعل]
اجرا کردن

ادعا کردن

Ex: The explorer claimed to have discovered a hidden treasure .

کاشف ادعا کرد که یک گنج پنهان را کشف کرده است.

misleading [صفت]
اجرا کردن

گمراه‌کننده

Ex:

بسته‌بندی محصول شامل ادعاهای گمراه‌کننده درباره دوستدار محیط زیست بودن آن بود.

اجرا کردن

تبلیغات

Ex: The advertisement for the online course convinced me to enroll .

تبلیغ دوره آنلاین مرا متقاعد کرد که ثبت نام کنم.

brand [اسم]
اجرا کردن

نشان تجاری

Ex: Coca-Cola's brand recognition is so strong that its logo is instantly recognizable across the globe .

برند کوکاکولا آنقدر قوی است که لوگوی آن در سراسر جهان به سرعت قابل تشخیص است.

publicity [اسم]
اجرا کردن

تبلیغات

Ex: The politician ’s campaign team worked hard to ensure their candidate got enough publicity in the run-up to the election .

تیم کمپین سیاستمدار سخت کار کرد تا اطمینان حاصل کند که نامزدشان در آستانه انتخابات به اندازه کافی تبلیغات دریافت می‌کند.

to sue [فعل]
اجرا کردن

از کسی شکایت کردن

Ex: The attorney is suing the corporation on behalf of the wronged employees .

وکیل به نمایندگی از کارکنان آسیب دیده، شرکت را تعقیب قضایی می‌کند.

slogan [اسم]
اجرا کردن

شعار

Ex: Every time the commercial aired , the catchy slogan stuck in viewers ' minds , prompting them to visit the website .

هر بار که آگهی پخش می‌شد، شعار جذاب در ذهن بینندگان می‌ماند و آن‌ها را به بازدید از وب‌سایت ترغیب می‌کرد.

اجرا کردن

کمپین تبلیغاتی

Ex: To raise awareness , the charity created an advertising campaign that spread messages of kindness and support through online platforms .

برای افزایش آگاهی، خیریه یک کمپین تبلیغاتی ایجاد کرد که پیام‌های مهربانی و حمایت را از طریق پلتفرم‌های آنلاین منتشر کرد.

consumer [اسم]
اجرا کردن

مصرف‌کننده

Ex: Consumers have the power to influence market trends through their purchasing decisions .

مصرف‌کنندگان قدرت تأثیرگذاری بر روندهای بازار را از طریق تصمیمات خرید خود دارند.

business [اسم]
اجرا کردن

کسب‌وکار

Ex: Their family owns a small business selling handmade crafts .

خانواده آنها صاحب یک کسب‌وکار کوچک فروش صنایع دستی هستند.

to become [فعل]
اجرا کردن

شدن

Ex: It became obvious that they were not prepared for the presentation .

روشن شد که آنها برای ارائه آماده نبودند.

اجرا کردن

تعطیل کردن

Ex: The company will close down after its assets are liquidated .

شرکت پس از تصفیه دارایی‌هایش تعطیل خواهد شد.

to drop [فعل]
اجرا کردن

انداختن

Ex: The children were dropping stones off the bridge .

بچه‌ها سنگ‌ها را از پل می‌انداختند.

to grow [فعل]
اجرا کردن

افزایش یافتن

Ex: The team has grown in number this year .

تیم امسال از نظر تعداد رشد کرده است.

to expand [فعل]
اجرا کردن

گسترش یافتن

Ex: As the economy improved , opportunities for employment expanded , offering hope to those seeking jobs .

با بهبود اقتصاد، فرص شغلی گسترش یافتند، به کسانی که به دنبال کار بودند امید دادند.

to export [فعل]
اجرا کردن

صادر کردن

Ex: Technology companies frequently export electronic devices to various countries .

شرکت‌های فناوری اغلب دستگاه‌های الکترونیکی را به کشورهای مختلف صادر می‌کنند.

to import [فعل]
اجرا کردن

وارد کردن

Ex: The technology sector relies on importing electronic components for device production .

بخش فناوری به واردات قطعات الکترونیکی برای تولید دستگاه‌ها متکی است.

to launch [فعل]
اجرا کردن

آغاز به کار کردن

Ex: He plans to launch a charity fundraiser to support local schools .

او قصد دارد یک جمع‌آوری کمک‌های خیریه برای حمایت از مدارس محلی راه‌اندازی کند.

اجرا کردن

تولید کردن

Ex: The brewery manufactures a variety of beers , ranging from lagers to ales .

کارخانه آبجوسازی انواع آبجوها را از لاگر تا ایل تولید می‌کند.

market [اسم]
اجرا کردن

بازار

Ex: The fish market was bustling with activity as fishermen unloaded their catch of the day .

بازار ماهی با فعالیت شلوغ بود در حالی که ماهیگیران صید روز خود را تخلیه می‌کردند.

to merge [فعل]
اجرا کردن

یکی شدن

Ex: During the sunset , the colors of the sky seemed to merge into a beautiful display of oranges and purples .

در طول غروب آفتاب، رنگ‌های آسمان به نظر می‌رسید که در یک نمایش زیبا از نارنجی و بنفش ادغام می‌شوند.

to produce [فعل]
اجرا کردن

تولید کردن

Ex: The local factory produces electronic components .

کارخانه محلی قطعات الکترونیکی را تولید می‌کند.

to set up [فعل]
اجرا کردن

برپا کردن

Ex: The government is planning to set up programs to address unemployment .

دولت برنامه‌هایی را برای مقابله با بیکاری برپا می‌کند.

اجرا کردن

برعهده گرفتن

Ex:

سرپرست برنامه آموزشی تیم را به عهده می‌گیرد.

new [صفت]
اجرا کردن

نو

Ex: The new software update includes several innovative features not seen before .

به‌روزرسانی نرم‌افزار جدید شامل چندین ویژگی نوآورانه است که قبلاً دیده نشده بود.

product [اسم]
اجرا کردن

محصول

Ex: Consumers are increasingly demanding eco-friendly products .

مصرف‌کنندگان به طور فزاینده‌ای محصولات دوستدار محیط زیست را تقاضا می‌کنند.

to flop [فعل]
اجرا کردن

نامنظم و غیرقابل کنترل حرکت کردن

Ex: The old flag , worn by the elements , would flop in the breeze , its edges tattered and torn .

پرچم قدیمی، فرسوده توسط عناصر، در نسیم تکان می‌خورد، لبه‌های آن پاره و دریده شده بود.

اجرا کردن

پرفروش‌ترین محصول بازار

Ex: Due to its high quality and strong brand reputation , the company became the market leader in luxury watches .

به دلیل کیفیت بالا و اعتبار قوی برند، این شرکت به رهبر بازار در ساعت‌های لوکس تبدیل شد.

head [اسم]
اجرا کردن

رئیس

Ex: The team met with the head of operations .

تیم با رئیس عملیات ملاقات کرد.

office [اسم]
اجرا کردن

اداره

Ex:

به عنوان یک نویسنده مستقل، او یک اتاق اضافی در خانه‌اش را به یک دفتر خانگی دنج تبدیل کرد.

branch [اسم]
اجرا کردن

شعبه

Ex: She was promoted to manager of the local branch after working there for five years .

او پس از پنج سال کار در آنجا به مدیر شعبه محلی ارتقا یافت.

boom [اسم]
اجرا کردن

رونق

Ex: Entrepreneurs seized opportunities during the economic boom to launch successful startups .

کارآفرینان در طول رونق اقتصادی از فرصت‌ها برای راه‌اندازی استارتاپ‌های موفق استفاده کردند.

to do [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex:

با دست‌هایت چه کردی؟

to make [فعل]
اجرا کردن

درست کردن

Ex: The students will make a model of the solar system for the science fair .

دانش‌آموزان برای نمایشگاه علوم یک مدل از منظومه شمسی خواهند ساخت.

deal [اسم]
اجرا کردن

قرارداد

Ex: After months of negotiations , they finally reached a deal on the terms of the merger .
decision [اسم]
اجرا کردن

تصمیم

Ex: It 's important to take your time when making a significant decision that could impact your future .

مهم است که هنگام گرفتن یک تصمیم مهم که می‌تواند بر آینده شما تأثیر بگذارد، وقت بگذارید.

job [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: My sister has a job at a restaurant as a waitress .

خواهر من در یک رستوران به عنوان پیشخدمت شغل دارد.

loss [اسم]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: The loss of her keys caused her to be late .
اجرا کردن

مطالعات بازار

Ex: Market research indicated a shift in consumer behavior towards online shopping , prompting retailers to invest more in their e-commerce platforms .

تحقیق بازار نشان داد که تغییر در رفتار مصرف‌کنندگان به سمت خرید آنلاین است، که خرده‌فروشان را ترغیب کرد تا در پلتفرم‌های تجارت الکترونیک خود بیشتر سرمایه‌گذاری کنند.

redundant [صفت]
اجرا کردن

زائد

Ex: The outdated software was deemed redundant and replaced with a newer version .

نرم‌افزار منسوخ زائد در نظر گرفته شد و با نسخه‌ای جدیدتر جایگزین شد.

well [قید]
اجرا کردن

به‌خوبی

Ex: The speech was delivered well , capturing the audience 's attention .

سخنرانی به خوبی ارائه شد و توجه مخاطبان را جلب کرد.

badly [قید]
اجرا کردن

بد

Ex: She handled the situation badly .

او وضعیت را بد مدیریت کرد.

اجرا کردن

کار و تفریح را با هم قاطی کردن

Ex: He regrets mixing business with pleasure by dating his co-worker , which eventually led to a messy breakup .
اجرا کردن

کار ناتمام

Ex: There is unfinished business between the two companies that needs to be addressed before they can move forward with the deal .

بین دو شرکت کارهای ناتمامی وجود دارد که قبل از اینکه بتوانند با معامله پیش بروند، باید رسیدگی شود.

اجرا کردن

مسئله‌ای که به کسی ربط پیدا نمی‌کند

Ex: During a heated argument , Tom bluntly told his friend , " What I do with my free time is none of your business . "
اجرا کردن

شوخی نداشتن

Ex: The way she presented her plan showed that she meant business and was n't going to back down easily .
اجرا کردن

به کاری پرداختن

Ex:

پس از استراحت کوتاه، آنها شروع به حل مشکل می‌کردند.

اجرا کردن

(کسب‌وکار) برای همیشه تعطیل شدن

Ex: Despite efforts to revitalize the company , it was forced to go out of business , unable to recover from financial losses .
any [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

هیچ

Ex: She 's willing to help with any task .

او آماده کمک در هر کاری است.

other [صفت]
اجرا کردن

دیگری

Ex:

ما باید سایر احتمالات را قبل از تصمیم‌گیری در نظر بگیریم.