زمان - دامنه و مدت
کاوش در اصطلاحات انگلیسی مربوط به مدت و زمان با مثالهایی مانند "down the road" و "many moons".
مرور
فلشکارتها
آزمون
from a time that has begun a long ago

از دیرباز, از همان ابتدا
او از همان ابتدا نقاشی را دوست داشته است.
at a point in time as a process or action continues or is being carried out

بعداً, در ادامه
این تصمیم ممکن است بعداً دردسرساز شود.
a work day that is short compared to total hours of most jobs

ساعت کاری کوتاه, ساعات کاری کم
کاش بهجای این شیفتهای دوازدهساعته، ساعت کاری کوتاهی داشتم.
in the end of or over a long period of time

در بلندمدت, به مرور زمان
گزینه ارزانتر ممکن است در بلندمدت برایت گرانتر تمام شود.
used to describe a prolonged or indefinite period of time, often implying that something will continue for a very long duration

تا ابد, تا وقتی دنیا دنیاست
آنها میتوانند تا وقتی دنیا دنیاست درباره فوتبال حرف بزنند.
to last only for a short period of time

زودگذر بودن, دوامی نداشتن
درد میآید و میرود، برای همین هیچوقت نمیدانم کی سراغم میآید.
used to refer to a long passage of time or a significant number of months or years

زمانی طولانی, سالهای طولانی
زمانی طولانی گذشت تا دوباره از او خبری شنیدیم.
at an unspecified point during a series of events or a process

از یک جایی به بعد, در یک مقطعی
از یک جایی به بعد یک چیزی خراب شد، اما هیچکس دقیقاً نمیداند کِی.
a very prolonged period of time

یک عمر, مدت خیلی طولانی
درست کردن همه این اشتباهات یک عمر طول میکشد.
used to say that something has existed or been done for an extremely long time, to the point where its origin or beginning is unknown or forgotten

از قدیمالایام, از زمانهای دور
این جشن از قدیمالایام در اینجا برگزار میشده است.