کتاب 'هدوی' فوق متوسط - واحد 7

در اینجا واژگان واحد 7 از کتاب درسی Headway Upper Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "get into"، "reunite"، "get past" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' فوق متوسط
to get [فعل]
اجرا کردن

دریافت کردن

Ex: Did you get my message about the meeting ?

آیا پیام من در مورد جلسه را دریافت کردید؟

to become [فعل]
اجرا کردن

شدن

Ex: It became obvious that they were not prepared for the presentation .

روشن شد که آنها برای ارائه آماده نبودند.

to begin [فعل]
اجرا کردن

شروع کردن

Ex: John had just begun a decade-long probation for his involvement in the robbery .

جان تازه یک دوره آزمایشی ده ساله را به خاطر مشارکت در سرقت شروع کرده بود.

to marry [فعل]
اجرا کردن

ازدواج کردن

Ex: They married in a small , intimate ceremony with only family and close friends .

آنها در یک مراسم کوچک و صمیمی فقط با خانواده و دوستان نزدیک ازدواج کردند.

to pass [فعل]
اجرا کردن

گذشتن

Ex: Several people were passing but nobody offered to help .

چند نفر در حال عبور بودند اما هیچ کس پیشنهاد کمک نداد.

to reach [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: Over half the candidates failed to reach the expected standard .

بیش از نیمی از نامزدها نتوانستند به استاندارد مورد انتظار برسند.

to return [فعل]
اجرا کردن

برگشتن

Ex: As the sun sets , the world starts to return to darkness .

همانطور که خورشید غروب می‌کند، جهان شروع به بازگشت به تاریکی می‌کند.

to listen [فعل]
اجرا کردن

گوش دادن

Ex: Listen closely , and you can hear the birds singing in the trees .

با دقت گوش دهید، و می‌توانید آواز پرندگان را روی درختان بشنوید.

to reunite [فعل]
اجرا کردن

دوباره به هم پیوستن

Ex: After years apart , the friends reunited at their high school reunion .

پس از سال‌ها جدایی، دوستان در گردهمایی دبیرستانشان دوباره به هم پیوستند.

to have [فعل]
اجرا کردن

در اختیار داشتن

Ex: I have their email .

من دارای ایمیل آنها هستم.

good [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex: The cake tasted so good that everyone wanted a second slice .

کیک آنقدر خوشمزه بود که همه یک برش دوم خواستند.

اجرا کردن

ارتباط

Ex: There 's a symbiotic relationship between plants and bees in pollination .

بین گیاهان و زنبورها در گرده‌افشانی یک رابطه همزیستی وجود دارد.

to get [فعل]
اجرا کردن

فهمیدن

Ex: I do n't get the concept behind this new technology .

من نمی‌فهمم مفهوم پشت این فناوری جدید را.

to [get] married [عبارت]
اجرا کردن

ازدواج کردن

Ex: Some people prefer to get married at a destination wedding to combine the event with a vacation .
to get back [فعل]
اجرا کردن

برگشتن

Ex:

او برای بازگشت به زادگاهش برای گردهمایی خانواده هیجان زده بود.

to [get] past [عبارت]
اجرا کردن

گذراندن

Ex: She has gotten past her initial reservations about the new job .
اجرا کردن

دور هم جمع شدن

Ex:

بعد از کار، دوست داریم در بار محلی دور هم جمع شویم تا نوشیدنی بخوریم.

to get to [فعل]
اجرا کردن

آزار دادن

Ex:

شکایت‌های مداوم او درباره مهلت‌های پروژه واقعاً مرا تحت تأثیر قرار می‌دهد.

to [get] started [عبارت]
اجرا کردن

شروع کردن

Ex: Let 's get started on our homework so we can finish it early .

بیایید شروع کنیم به تکالیفمان تا بتوانیم زود تمامش کنیم.

to get at [فعل]
اجرا کردن

اذیت کردن

Ex: The buzzing mosquito in the room is getting at me ; I ca n't concentrate .

پشه وزوز کننده در اتاق شروع به آزار دادن من کرده است؛ نمی‌توانم تمرکز کنم.

to get away [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex:

در طول تمرین آتش‌سوزی، همه تمرین کردند که چگونه به سرعت و ایمن از ساختمان دور شوند.

to get into [فعل]
اجرا کردن

علاقه‌مند شدن

Ex: She got into cooking and started experimenting with new recipes .

او به آشپزی علاقه مند شد و شروع به آزمایش دستورهای جدید کرد.

to get off [فعل]
اجرا کردن

پیاده شدن (از اتوبوس، قطار و غیره)

Ex: The passengers will get off the train at the station .

مسافران در ایستگاه از قطار پیاده خواهند شد.

to get on [فعل]
اجرا کردن

سوار شدن (قطار، اتوبوس و غیره)

Ex: He got on the subway just before the doors closed .

او دقیقاً قبل از بسته شدن درها سوار مترو شد.

to get out [فعل]
اجرا کردن

بیرون رفتن

Ex:

وقت آن است که از دفتر خارج شوید؛ روز کاری به پایان رسیده است.

to get over [فعل]
اجرا کردن

بهبود یافتن

Ex: After the breakup , it took him a long time to get over the pain .

بعد از جدایی، مدت زیادی طول کشید تا او از درد رهایی یابد.

اجرا کردن

دور زدن (مشکلات و غیره)

Ex: She managed to get round her fear of public speaking by practicing .

او توانست با تمرین کردن ترس خود از سخنرانی در جمع را دور بزند.

اجرا کردن

دوام آوردن

Ex: With determination and teamwork , they got through the difficult school year .

با عزم و کار تیمی، آنها توانستند سال تحصیلی سخت را پشت سر بگذارند.

to get up [فعل]
اجرا کردن

بلند شدن

Ex: The athlete got up quickly after taking a fall during the race .

ورزشکار پس از زمین خوردن در مسابقه سریع بلند شد.

get this [حرف ندا]
اجرا کردن

این را داشته باش!

Ex: He finally got the job get this , it ’s with one of the top companies in the industry .

بالاخره او کار رو گرفت—اینو بشنو، با یکی از بهترین شرکت‌های صنعته.