کتاب 'هدوی' فوق متوسط - انگلیسی روزمره (واحد 6)

در اینجا واژگان از واحد 6 انگلیسی روزمره در کتاب درسی Headway Upper Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "حاشیه امن", "فاکتور", "بدون مقدمه" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' فوق متوسط
اجرا کردن

به چیزی یا کسی رسیدگی کردن

Ex: Sometimes , we have to deal with things we do n't like .

گاهی اوقات، ما مجبوریم با چیزهایی که دوست نداریم سر و کار داشته باشیم.

اجرا کردن

وصل کردن (به خط تلفن)

Ex:

او با خط تلفن تماس گرفت و آنها بلافاصله او را به یک متخصص وصل کردند.

sales [اسم]
اجرا کردن

میزان فروش

Ex: He was recognized for his outstanding sales performance at the company ’s annual awards ceremony .

او به خاطر عملکرد برجسته‌اش در فروش در مراسم سالانه جوایز شرکت مورد تقدیر قرار گرفت.

figure [اسم]
اجرا کردن

نمایه

Ex: The teacher asked the students to analyze the figure to answer the question .

معلم از دانش‌آموزان خواست تا شکل را برای پاسخ به سوال تحلیل کنند.

to offer [فعل]
اجرا کردن

پیشنهاد کردن

Ex: The company offered $ 50,000 as a signing bonus to entice the top candidate for the position .

شرکت 50،000 دلار به عنوان پاداش امضا پیشنهاد داد تا بهترین نامزد برای این موقعیت را جذب کند.

leeway [اسم]
اجرا کردن

آزادی عمل

Ex: The contract provides leeway for changes to the scope of the project .

قرارداد فضای مانور برای تغییرات در محدوده پروژه فراهم می‌کند.

deadline [اسم]
اجرا کردن

آخرین مهلت

Ex: The deadline for registering for the event is tomorrow .

مهلت ثبت‌نام برای رویداد فردا است.

to come up [فعل]
اجرا کردن

رخ دادن

Ex: Just as we were about to leave , a problem with the car came up , delaying our trip .

درست وقتی که می‌خواستیم بریم، یه مشکل با ماشین پیش اومد که سفرمون رو به تأخیر انداخت.

to make [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: Unfortunately , I wo n't be able to make the wedding due to a prior commitment .

متأسفانه، به دلیل تعهد قبلی نمی‌توانم در عروسی حضور داشته باشم.

اجرا کردن

شکایت کردن

Ex: When the hotel room was n't clean , they had no choice but to make a complaint at the front desk .
invoice [اسم]
اجرا کردن

فاکتور

Ex: The accounting department reconciled the invoices with the company 's purchase orders .

بخش حسابداری فاکتورها را با سفارش‌های خرید شرکت تطبیق داد.

اجرا کردن

خط قرمز

Ex: The company ’s refusal to negotiate on salary was a deal breaker for the job offer .

امتناع شرکت از مذاکره در مورد حقوق، یک عامل بازدارنده برای پیشنهاد شغل بود.

unavailable [صفت]
اجرا کردن

غیر قابل دسترس

Ex: The website was temporarily unavailable due to maintenance .

وب‌سایت به دلیل نگهداری موقتاً در دسترس نبود.

اجرا کردن

مجدد تماس گرفتن

Ex: She 's in the middle of a task but will get back to you as soon as she 's finished .

او در وسط یک کار است اما به محض تمام کردن آن به شما بازخواهد گشت.

اجرا کردن

بررسی کردن

Ex: The scientist is looking into the potential causes of the disease outbreak .

دانشمند در حال بررسی علل احتمالی شیوع بیماری است.

اجرا کردن

دوره کردن

Ex: Before the exam , she decided to run through her notes to refresh her memory .

قبل از امتحان، او تصمیم گرفت یادداشت‌هایش را مرور کند تا حافظه‌اش را تازه کند.

relocation [اسم]
اجرا کردن

جابجایی

Ex: They provided relocation benefits , including housing and travel expenses .

آنها مزایای جابجایی را ارائه دادند، از جمله مسکن و هزینه‌های سفر.

timetable [اسم]
اجرا کردن

برنامه حرکت (هواپیما، قطار و غیره)

Ex: You can find the subway timetable online for easy access .

شما می‌توانید زمان‌بندی مترو را به صورت آنلاین برای دسترسی آسان پیدا کنید.

offhand [قید]
اجرا کردن

بی‌درنگ

Ex:

او این ایده را بدون فکر رد کرد، بدون هیچ بحث یا بررسی.

اجرا کردن

تحمل كردن

Ex: We are all bearing with the uncertainties of the current situation .

همه ما در حال تحمل عدم قطعیت‌های وضعیت فعلی هستیم.

to look up [فعل]
اجرا کردن

جستجو کردن (در لغت‌نامه و غیره)

Ex: You can look up any unfamiliar term on the internet .

شما می‌توانید هر عبارت ناآشنا را در اینترنت جستجو کنید.

agenda [اسم]
اجرا کردن

دستور جلسه

Ex: She checked the agenda to see what topics would be discussed .

او دستور کار را بررسی کرد تا ببیند چه موضوعاتی مورد بحث قرار خواهند گرفت.

اجرا کردن

بازسازی کردن

Ex: The organization frequently restructures its operations to adapt to changing market conditions .

سازمان به طور مکرر عملیات خود را بازسازی می‌کند تا با شرایط متغیر بازار سازگار شود.

to go for [فعل]
اجرا کردن

انتخاب کردن

Ex: When shopping for a new phone , she decided to go for the latest model .

هنگام خرید یک تلفن جدید، او تصمیم گرفت انتخاب کند آخرین مدل را.

اجرا کردن

تماس گرفتن

Ex:

او در رسیدن به پسر نوجوانش مشکل داشت، اما در نهایت با هم صحبت کردند.

اجرا کردن

به کاری پرداختن

Ex:

پس از استراحت کوتاه، آنها شروع به حل مشکل می‌کردند.

to make [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: Despite the tight schedule , they are determined to make the project deadline .

علیرغم برنامه فشرده، آنها مصمم هستند که مهلت پروژه را رعایت کنند.