کتاب 'هدوی' فوق متوسط - انگلیسی روزمره (واحد 8)
در اینجا واژگان از واحد 8 انگلیسی روزمره در کتاب درسی Headway Upper Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "وحشتناک"، "کاملاً"، "فریاد"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
a sudden and short sound, word or phrase, uttered to express anger, excitement, etc.

فریاد, بانگ، ضجه
فریاد او از "وای خدای من!" شوکش را نشان داد.
showing a lack of seriousness, often in a playful way

احمق, احمقانه
او وقتی که جلوی دوستانش بیدلیل زمین خورد احساس احمق بودن کرد.
exceptionally impressive or outstanding

فوقالعاده, عالی، ممتاز
کشف درخشان دانشمند مسیر پزشکی مدرن را تغییر داد.
to the fullest degree or extent, used for emphasis

کاملاً, مطلقاً
اتاق کاملاً ساکت بود در حالی که همه منتظر اعلام بودند.
words or ideas that are considered to be false or of no value

چرند, مزخرف
این گزارش پر از زباله و ادعاهای بدون پشتوانه است.
very bad, often causing one to feel angry or annoyed

وحشتناک, مخوف
غذای رستوران وحشتناک بود، و ما تصمیم گرفتیم که هرگز بازنگردیم.
a situation with many problems or difficulties, caused particularly by someone who is careless

مشکل, وضعیت آشفته
عدم موفقیت او در ارسال به موقع گزارش، تیم را در یک به هم ریختگی با مشتری رها کرد.
extremely unpleasant or disagreeable

افتضاح, بسیار بد
ماشین صدای وحشتناکی تولید کرد، بنابراین آن را به مکانیک بردند.
very great and pleasant

شگفتانگیز, عالی، بسیار خوب
او حس شوخطبعی عالی دارد که همیشه مرا میخنداند.
a feeling of comfort that comes when something annoying or upsetting is gone

تسکین, آسودگی خاطر
طوفان گذشت، و آسودگی را برای شهروندان نگران به ارمغان آورد.
extremely bad or unpleasant

بسیار بد, افتضاح
غذا در رستوران وحشتناک بود و طعم بدی در دهانم باقی گذاشت.
extremely surprising, particularly in a good way

شگفتآور, شگفتانگیز، عالی، فوقالعاده
او یک کیک شگفتانگیز برای جشن تولد دوستش پخت.
able to make people laugh

بامزه, خندهدار
من آن را خندهدار مییابم وقتی گربهها دنبال دم خود میدوند.
extremely unpleasant

چندشآور, حالبهمزن
این یک نظر منزجرکننده برای گفتن در جمع بود.
used when someone makes a mistake or small blunder

آخ
used to express relief or exhaustion, often after a difficult or challenging situation

آخیش
بعد از یک مصاحبه عصبیکننده، بالاخره پیشنهاد کار را گرفتم. فو !
used to express disgust or strong dislike towards something

اَه
اخ! آن گوشت به نظر فاسد میرسد.
used to express surprise, realization, understanding

آها, اوه
اوه، متوجه زمان نشده بودم. باید برم.
used to indicate that something is obvious or known already, often in a sarcastic or humorous way

خسته نباشی (با حالت تمسخر)
باید سیم برق را بکشی تا کامپیوتر کار کند، که معلومه.
used to express sudden pain or discomfort, often when experiencing a minor injury or bump

آی
آخ! من همین الان در حال غذا خوردن زبانم را گاز گرفتم.
used to express a strong feeling of surprise, wonder, admiration, or amazement

وای, اوه
وای، من هرگز ساختمانی به آن بلندی ندیدهام.
used to indicate pleasure, enjoyment, or satisfaction

بَه بَه
ممم, این قهوه خوشمزه است!
| کتاب 'هدوی' فوق متوسط | |||
|---|---|---|---|
| واحد 1 | واحد 2 | انگلیسی روزمره (واحد 2) | واحد 3 |
| واحد 4 | واحد ۵ | واحد 6 | انگلیسی روزمره (واحد 6) |
| واحد 7 | واحد 8 | انگلیسی روزمره (واحد 8) | واحد 9 |
| انگلیسی روزمره (واحد 9) | واحد ۱۰ | واحد ۱۱ | انگلیسی روزمره (واحد ۱۱) |
| واحد 12 | |||
