کتاب 'هدوی' فوق متوسط - واحد 8

در اینجا واژگان واحد 8 از کتاب درسی Headway Upper Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "مجاور"، "شگفتی"، "خیس"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' فوق متوسط
stunning [صفت]
اجرا کردن

خیره‌کننده

Ex: His performance was so stunning that it left the audience speechless .
surprised [صفت]
اجرا کردن

متعجب

Ex: She looked surprised when they threw her a birthday party .

او متعجب به نظر می‌رسید وقتی برایش جشن تولد گرفتند.

interesting [صفت]
اجرا کردن

جالب

Ex: The museum had many interesting exhibits .

موزه نمایشگاه‌های جالب زیادی داشت.

clever [صفت]
اجرا کردن

باهوش

Ex: The clever student aced the exam by applying clever mnemonics and study techniques .

دانش آموز باهوش با استفاده از روش‌های هوشمندانه یادآوری و تکنیک‌های مطالعه در امتحان قبول شد.

beautiful [صفت]
اجرا کردن

زیبا

Ex: The actress is known for her beautiful smile .

بازیگر به خاطر لبخند زیبای خود معروف است.

lovely [صفت]
اجرا کردن

دوست‌داشتني

Ex: He had a lovely singing voice that captivated the audience .

او صدای خوانندگی دلنشینی داشت که مخاطبان را مجذوب خود می‌کرد.

good [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex: The cake tasted so good that everyone wanted a second slice .

کیک آنقدر خوشمزه بود که همه یک برش دوم خواستند.

fabulous [صفت]
اجرا کردن

افسانه‌ای

Ex: The fabulous taste of the gourmet meal left diners craving more .

طعم فوق‌العاده غذای گورمه باعث شد مهمانان خواهان بیشتر باشند.

nice [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex: The store offers a selection of nice products that last longer .

فروشگاه مجموعه‌ای از محصولات خوب را ارائه می‌دهد که دوام بیشتری دارند.

bad [صفت]
اجرا کردن

بد

Ex:

بدشانسی به نظر می‌رسید هر کجا که می‌رفت او را دنبال می‌کند.

sad [صفت]
اجرا کردن

ناراحت

Ex: He looked sad because he did n't get the job he wanted .
upset [صفت]
اجرا کردن

ناراحت

Ex: The child felt upset after losing his favorite toy .

کودک پس از گم کردن اسباب‌بازی مورد علاقه‌اش احساس ناراحتی کرد.

tired [صفت]
اجرا کردن

خسته

Ex: The nurse was tired but continued her shift to care for the patients .

پرستار خسته بود اما شیفت خود را برای مراقبت از بیماران ادامه داد.

hungry [صفت]
اجرا کردن

گرسنه

Ex: The hungry traveler stopped at a restaurant for a meal .

مسافر گرسنه برای صرف غذا در یک رستوران توقف کرد.

silly [صفت]
اجرا کردن

احمق

Ex: She was being silly when she wore mismatched shoes on purpose .

او احمقانه رفتار می‌کرد وقتی که عمداً کفش‌های ناهماهنگ پوشید.

funny [صفت]
اجرا کردن

بامزه

Ex: She finds it funny that her dog is afraid of cats .

او این را خنده‌دار می‌یابد که سگش از گربه‌ها می‌ترسد.

hilarious [صفت]
اجرا کردن

بامزه

Ex: The hilarious comedy show had the audience roaring with laughter from start to finish .

نمایش کمدی خنده‌دار تماشاگران را از ابتدا تا انتها به خنده انداخت.

happy [صفت]
اجرا کردن

شاد

Ex: They felt happy and excited about their upcoming vacation .

آن‌ها درباره تعطیلات پیش‌روی خود خوشحال و هیجان‌زده احساس می‌کردند.

hot [صفت]
اجرا کردن

داغ

Ex: The metal handle became hot when left in the sun .

دسته فلزی وقتی در آفتاب گذاشته شد داغ شد.

cold [صفت]
اجرا کردن

سرد

Ex: The air conditioning made the room too cold , so I adjusted the temperature .

تهویه مطبوع اتاق را خیلی سرد کرد، بنابراین دمای آن را تنظیم کردم.

big [صفت]
اجرا کردن

بزرگ

Ex: He made a big mistake .

او یک اشتباه بزرگ مرتکب شد.

very [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex: The teacher 's explanation was very clear .

توضیح معلم خیلی واضح بود.

absolutely [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex: The room was absolutely silent .

اتاق کاملاً ساکت بود.

quite [قید]
اجرا کردن

کاملاً

Ex: After a long day at work , she found the warm bath quite soothing .

پس از یک روز طولانی کار، او حمام گرم را بسیار آرامش‌بخش یافت.

wonderful [صفت]
اجرا کردن

شگفت‌انگیز

Ex: We had a wonderful time at the beach this weekend .

ما آخر هفته وقت عالی‌ای در ساحل داشتیم.

exhausted [صفت]
اجرا کردن

به‌شدت‌خسته

Ex: She felt exhausted after working a double shift at the hospital .

او پس از کار کردن در شیفت دوگانه در بیمارستان احساس خستگی مفرط کرد.

enormous [صفت]
اجرا کردن

عظیم

Ex: He inherited an enormous mansion with dozens of rooms .

او یک عمارت عظیم با ده‌ها اتاق به ارث برد.

awful [صفت]
اجرا کردن

افتضاح

Ex: The weather was awful , with heavy rain and wind .

هوا وحشتناک بود، با باران شدید و باد.

gorgeous [صفت]
اجرا کردن

زیبا

Ex: She looked absolutely gorgeous in her evening gown .

او در لباس شبش کاملاً خیره‌کننده به نظر می‌رسید.

fascinating [صفت]
اجرا کردن

مجذوب‌کننده

Ex: The scientist 's discoveries about space are truly fascinating , expanding our understanding of the universe .

کشفیات دانشمند درباره فضا واقعاً مسحورکننده است، درک ما از جهان را گسترش می‌دهد.

wet [صفت]
اجرا کردن

خیس

Ex: The wet sand was perfect for building a sandcastle .

شن مرطوب برای ساختن قلعه شنی عالی بود.

drenched [صفت]
اجرا کردن

خیس خالی

Ex:

بچه‌ها در حالی که از آب‌پاش می‌دویدند می‌خندیدند، در آفتاب گرم تابستان خیس شدند.

amazed [صفت]
اجرا کردن

شگفت‌زده

Ex: His amazed expression spoke volumes about his reaction to the unexpected news .

حالت شگفت‌زده او بسیار درباره واکنشش به خبر غیرمنتظره گویا بود.

huge [صفت]
اجرا کردن

بسیار بزرگ

Ex: The huge tree in their backyard provided shade for the entire garden .

درخت عظیم در حیاط خلوتشان سایه‌ای برای تمام باغ فراهم می‌کرد.

starving [صفت]
اجرا کردن

به‌شدت گرسنه

Ex:

بعد از پیاده‌روی طولانی، آنها گرسنه‌ی مرگ بودند و با اشتیاق ساندویچ‌های بسته‌بندی شده‌شان را خوردند.

thrilled [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌زده

Ex: Winning the championship made the team members feel absolutely thrilled .

برنده شدن در قهرمانی باعث شد اعضای تیم کاملاً هیجانزده شوند.

ridiculous [صفت]
اجرا کردن

مسخره

Ex: The idea of teaching fish to ride bicycles is simply ridiculous .

ایده آموزش دوچرخه‌سواری به ماهی‌ها کاملاً مسخره است.

freezing [صفت]
اجرا کردن

بسیار سرد

Ex:

دمای یخبندان در زمستان بیرون رفتن را دشوار می‌کرد.

boiling [صفت]
اجرا کردن

سوزان

Ex:

آسفالت جاده‌ها در گرمای جوشان به نظر ذوب می‌شد.

brilliant [صفت]
اجرا کردن

باهوش

Ex: Brilliant as always , she aced the exam with ease .

درخشان مثل همیشه، او به راحتی امتحان را پشت سر گذاشت.

dreadful [صفت]
اجرا کردن

وحشتناک

Ex: The movie received dreadful reviews from critics and audiences alike .

فیلم نقدهای وحشتناکی از سوی منتقدان و تماشاگران دریافت کرد.

touching [صفت]
اجرا کردن

تأثیرگذار

Ex: He wrote a touching letter to thank his teacher for years of support .

او یک نامه تاثیرگذار نوشت تا از معلم خود برای سال‌های حمایت تشکر کند.

adjacent [صفت]
اجرا کردن

مجاور

Ex: Our hotel room had a beautiful view of the park adjacent to the river .

اتاق هتل ما منظره‌ای زیبا از پارک مجاور به رودخانه داشت.

undetected [صفت]
اجرا کردن

شناسایی‌نشده

Ex:

اقدامات او توسط مقامات کشف نشد.

mournful [صفت]
اجرا کردن

سوگوار

Ex: His eyes were filled with a mournful sadness that spoke volumes .

چشمانش پر از غمی سوگوار بود که بسیار سخن می‌گفت.

to marvel [فعل]
اجرا کردن

در شگفتی بودن

Ex: He was marveling that they were managing to finish the project ahead of schedule despite numerous setbacks .

او شگفت‌زده بود که آنها با وجود مشکلات متعدد موفق به اتمام پروژه زودتر از موعد شدند.

اجرا کردن

از هم باز کردن

Ex: The construction crew had to dismantle the scaffolding once the building was complete .

تیم ساخت و ساز مجبور شد پس از اتمام ساختمان، داربست را برچیند.

moving [صفت]
اجرا کردن

تکان‌دهنده

Ex:

او کتاب را به طرز باورنکردنی تکان‌دهنده یافت، با توصیف‌های زنده از مبارزات و پیروزی‌های شخصیت‌ها.

اجرا کردن

اجزای چیزی را از هم جدا کردن

Ex: The technician will take apart the faulty appliance for inspection .

تکنسین دستگاه معیوب را برای بازرسی از هم جدا خواهد کرد.

unnoticed [صفت]
اجرا کردن

بدون‌ جلب‌توجه

Ex: The small error in the report remained unnoticed until the final review .

اشتباه کوچک در گزارش تا بررسی نهایی نادیده گرفته شد.

completely [قید]
اجرا کردن

کاملاً

Ex: She was completely unaware of the time .

او کاملاً از زمان بی‌خبر بود.

extremely [قید]
اجرا کردن

به شدت

Ex: The match was extremely competitive , keeping everyone on the edge of their seats .

مسابقه بسیار رقابتی بود، همه را روی لبه صندلی‌هایشان نگه داشت.

really [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex: That film was really funny .

آن فیلم واقعاً خیلی خنده‌دار بود.

اجرا کردن

به‌طور چشمگیری

Ex: The landscape transformed dramatically after the heavy rainfall .

چشم‌انداز پس از بارندگی سنگین به شدت تغییر کرد.

profusely [قید]
اجرا کردن

فراوان

Ex: The student sweated profusely during the intense physical activity .

دانشجو در طول فعالیت فیزیکی شدید به شدت عرق کرد.

seriously [قید]
اجرا کردن

به‌طور جدی

Ex: Her reputation was seriously damaged by the scandal .

آبروی او به دلیل رسوایی به شدت آسیب دید.

exactly [قید]
اجرا کردن

دقیقاً

Ex: The measurements for the construction project need to be followed exactly to ensure accuracy .

اندازه‌گیری‌ها برای پروژه ساخت باید دقیقاً رعایت شوند تا دقت تضمین شود.

properly [قید]
اجرا کردن

به‌درستی

Ex: If the ingredients are n't measured properly , the recipe might fail .
stupidly [قید]
اجرا کردن

از روی حماقت

Ex: He stupidly quit his job without having another one lined up .

احمقانه، او بدون داشتن شغل دیگری از کارش استعفا داد.

to spot [فعل]
اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: Yesterday , she spotted a hidden message in the document .

دیروز، او یک پیام پنهان در سند را متوجه شد.