کتاب 'هدوی' فوق متوسط - واحد 10

در اینجا واژگان واحد 10 در کتاب درسی Headway Upper Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "دستی"، "زبان تیز"، "اخاذی" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' فوق متوسط
metaphor [اسم]
اجرا کردن

استعاره

Ex: In her poem , the author uses a metaphor to compare love to a blooming flower .
idiom [اسم]
اجرا کردن

بیان

Ex: In his lectures , the professor ’s idiom was scholarly , incorporating complex terminology and references to classical texts .

در سخنرانی‌هایش، سبک استاد علمی بود، شامل اصطلاحات پیچیده و ارجاع به متون کلاسیک.

اجرا کردن

هوش و ذکاوت

Ex:

آزمون‌های هوش اغلب برای اندازه‌گیری توانایی‌های شناختی استفاده می‌شوند.

emotion [اسم]
اجرا کردن

احساس

Ex: The artist expressed her emotions through her vibrant and evocative paintings .

هنرمند احساسات خود را از طریق نقاشی‌های پرجنب‌وجوش و تأثیرگذارش بیان کرد.

manual [صفت]
اجرا کردن

دستی

Ex: The manual handling of the equipment is essential for safety in the factory .

مدیریت دستی تجهیزات برای ایمنی در کارخانه ضروری است.

skill [اسم]
اجرا کردن

مهارت

Ex: She honed her skill in photography through years of dedicated practice .

او مهارت خود را در عکاسی از طریق سال‌ها تمرین وقف‌شده تقویت کرد.

to head [فعل]
اجرا کردن

به‌سمت جایی رفتن

Ex: The team headed back to the locker room after the game .

تیم پس از بازی به سمت رختکن حرکت کرد.

big-headed [صفت]
اجرا کردن

مغرور

Ex: Some people might think he 's big-headed , but he 's just confident in his abilities .

بعضی از مردم ممکن است فکر کنند که او مغرور است، اما او فقط به توانایی‌های خود اطمینان دارد.

to [shake] hands [عبارت]
اجرا کردن

دست دادن

Ex: They shook hands in agreement before parting ways .
heart of gold [عبارت]
اجرا کردن

خوش‌قلب

Ex: Everyone in the community knows her for her heart of gold .
اجرا کردن

صادقانه و جدی

Ex:

مشاور آنها را تشویق کرد تا یک جلسه دل به دل برای حل مشکلات خود داشته باشند.

اجرا کردن

خود را گم کردن

Ex: After inheriting a significant amount of wealth , it went to her head , and she started splurging on extravagant purchases .
اجرا کردن

نفس‌های آخر

Ex: The old dog was on his last legs and had to be put down due to his failing health .
اجرا کردن

زبانِ تند

Ex: The comedian entertained the audience with her sharp tongue , delivering jokes that cleverly highlighted the absurdities of everyday life .

کمدین با زبان تند خود مخاطبان را سرگرم کرد، جوک‌هایی را ارائه داد که به شیوه‌ای هوشمندانه پوچی‌های زندگی روزمره را برجسته می‌کرد.

to [get] used to [عبارت]
اجرا کردن

(به چیزی) عادت کردن

Ex: They ’ll get used to the noise once the construction finishes .
kind [صفت]
اجرا کردن

مهربان

Ex: She 's always kind to everyone she meets .

او همیشه با همه کسانی که ملاقات می‌کند مهربان است.

generous [صفت]
اجرا کردن

سخاوتمند

Ex: The generous tip left by the satisfied customer reflected their appreciation for the exceptional service they received .

انعام سخاوتمندانهای که مشتری راضی گذاشت، نشان‌دهنده قدردانی آنها از خدمات استثنایی بود که دریافت کرده بودند.

to accept [فعل]
اجرا کردن

پذیرفتن

Ex: My sister finally accepted the challenge to run a marathon .
to joke [فعل]
اجرا کردن

شوخی کردن

Ex: He joked about the long meeting to lighten the mood .

او در مورد جلسه طولانی شوخی کرد تا جو را سبک کند.

اجرا کردن

وفق پیدا کردن

Ex: He ’s still finding his feet after the promotion , but he ’s learning fast .
to trade [فعل]
اجرا کردن

مبادله کردن

Ex: They traded their beachfront property for a mountain cabin in the countryside .

آنها ملک ساحلی خود را با یک کلبه کوهستانی در حومه شهر معاوضه کردند.

to carve [فعل]
اجرا کردن

کنده‌کاری کردن

Ex: The ice sculptor carved a stunning ice sculpture for the winter festival .

مجسمه‌ساز یخی یک مجسمه یخی خیره‌کننده برای جشنواره زمستانی حکاکی کرد.

to tend [فعل]
اجرا کردن

تمایل داشتن

Ex: Children tend to become more independent as they grow older .

کودکان با بزرگتر شدن تمایل دارند مستقل تر شوند.

to raid [فعل]
اجرا کردن

شبیخون زدن

Ex: They were caught after they raided a bank during the night .

آن‌ها پس از حمله به یک بانک در شب دستگیر شدند.

to worship [فعل]
اجرا کردن

عبادت کردن

Ex: In traditional cultures , people would gather at the sacred stone circle to worship the sun god and celebrate the changing seasons .

در فرهنگ‌های سنتی، مردم در دایره‌ی سنگی مقدس جمع می‌شدند تا پرستش خدای خورشید را انجام دهند و تغییر فصل‌ها را جشن بگیرند.

to extort [فعل]
اجرا کردن

به مشقت انداختن

Ex: During the trial , the defense attorney extorted eyewitness testimony to paint his client in a more innocent light .

در طول دادگاه، وکیل مدافع با تحریف شاهد عینی، موکل خود را در نور بی‌گناه‌تری نشان داد.

to settle [فعل]
اجرا کردن

نشستن

Ex: After unpacking , they settled by the fire to enjoy the evening .

بعد از باز کردن وسایل، آنها کنار آتش مستقر شدند تا از عصر لذت ببرند.

to mount [فعل]
اجرا کردن

سوار شدن (اسب و غیره)

Ex: With a graceful leap , the rider mounted the showjumping horse .

با یک پرش زیبا، سوار بر اسب پرش سوار شد.

to explore [فعل]
اجرا کردن

سیاحت کردن

Ex: He has explored various countries during his years of travel .

او در طول سال‌های سفرش کشورهای مختلفی را کشف کرده است.

Viking [اسم]
اجرا کردن

وایکینگ

Ex:

وایکینگ‌ها از دریای شمال گذشتند تا به روستاهای ساحلی انگلستان حمله کنند.