کتاب 'هدوی' فوق متوسط - واحد 9

در اینجا شما واژگان از واحد 9 در کتاب درسی Headway Upper Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "هم آوا", "تکیه کردن به", "بی عیب"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' فوق متوسط
homonym [اسم]
اجرا کردن

هم‌نام (زبان‌شناسی)

Ex: " Lead " and " lead " are the same homonym , but one refers to a soft metal , and the other means to guide or direct .

همنام و 'سرب' یک همنام هستند، اما یکی به یک فلز نرم اشاره دارد و دیگری به معنای هدایت یا راهنمایی است.

homophone [اسم]
اجرا کردن

هم‌آوا

Ex: " Seas " and " sees " are homophones , even though they refer to different things .

"Seas" و "sees" همآوا هستند، هرچند به چیزهای متفاوتی اشاره می‌کنند.

right [اسم]
اجرا کردن

راست

Ex: The door is on the right of the hallway .

در در سمت راست راهرو قرار دارد.

fine [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex: The doctor examined her and said she was fine .

دکتر او را معاینه کرد و گفت که حالش خوب است.

to mean [فعل]
اجرا کردن

معنا داشتن

Ex: His silence could mean that he disagrees .

سکوت او ممکن است به معنای این باشد که او مخالف است.

fan [اسم]
اجرا کردن

پنکه

Ex:

پنکه برقی یک وسیله ضروری در آب و هوای گرم و مرطوب است.

glasses [اسم]
اجرا کردن

عینک

Ex: She uses glasses with blue light filters to reduce eye strain while using the computer .

او از عینک با فیلترهای نور آبی برای کاهش خستگی چشم هنگام استفاده از کامپیوتر استفاده می‌کند.

park [اسم]
اجرا کردن

پارک

Ex: They had a friendly soccer match with their friends in the park .

آن‌ها یک بازی دوستانه فوتبال با دوستانشان در پارک داشتند.

bank [اسم]
اجرا کردن

بانک

Ex: They visited the bank to apply for a loan to purchase a car .

آنها به بانک مراجعه کردند تا برای خرید ماشین وام بگیرند.

to bank on [فعل]
اجرا کردن

روی چیزی یا کسی حساب کردن

Ex: I 've been banking on your advice for making wise decisions .

من برای گرفتن تصمیم‌های عاقلانه به توصیه‌های شما تکیه کرده‌ام.

suit [اسم]
اجرا کردن

کت‌شلوار

Ex: She needs to iron her suit before the important meeting .

او باید کت و شلوار خود را قبل از جلسه مهم اتو کند.

to miss [فعل]
اجرا کردن

خطا زدن

Ex: The sniper adjusted the scope , hoping not to miss the crucial shot on the moving target .

تک تیرانداز دوربین را تنظیم کرد، به امید اینکه شلیک حیاتی به هدف متحرک را از دست ندهد.

type [اسم]
اجرا کردن

نوع

Ex: The city is known for its diverse population , attracting people of various types from all over the world .

این شهر به خاطر جمعیت متنوعش شناخته شده است و افراد انواع مختلف را از سراسر جهان جذب می‌کند.

kind [اسم]
اجرا کردن

نوع

Ex: The restaurant 's menu includes dishes from many kinds of cuisines , satisfying different tastes .

منوی رستوران شامل غذاهایی از انواع مختلف آشپزی است که ذائقه‌های مختلف را راضی می‌کند.

point [اسم]
اجرا کردن

نکته

Ex: In his essay , he argued several valid points supporting his thesis .
train [اسم]
اجرا کردن

قطار

Ex: They waved goodbye from the platform as the train departed .

آن‌ها از سکو در حالی که قطار حرکت می‌کرد، بدرقه‌اش کردند.

cool [صفت]
اجرا کردن

خنک

Ex: They enjoyed a cool summer night under the stars .

آنها از یک شب تابستانی خنک زیر ستاره‌ها لذت بردند.

road [اسم]
اجرا کردن

جاده

Ex: The old town is accessible by a charming narrow cobblestone road .

شهر قدیمی از طریق یک جاده باریک و دلنشین سنگفرش قابل دسترسی است.

to row [فعل]
اجرا کردن

پارو زدن

Ex: The rowers adjusted their strokes to gently row the boat into a smooth and controlled landing .

قایقرانان ضربات خود را تنظیم کردند تا قایق را به آرامی پارو زدن به سمت فرودی نرم و کنترل شده هدایت کنند.

whole [صفت]
اجرا کردن

تمام

Ex: The whole group cheered for the winning team .

تمام گروه برای تیم برنده هورا کشیدند.

hole [اسم]
اجرا کردن

سوراخ

Ex: The tailor patched the hole in the jacket with a piece of fabric .

خیاط سوراخ ژاکت را با تکه ای پارچه وصله کرد.

piece [اسم]
اجرا کردن

تکه

Ex: He collected pieces of driftwood from the beach , planning to create a unique sculpture .

او تکه‌های چوب شناور را از ساحل جمع کرد، با برنامه‌ریزی برای خلق یک مجسمه منحصر به فرد.

peace [اسم]
اجرا کردن

صلح

Ex: The community worked together to maintain peace and prevent violence .

جامعه برای حفظ صلح و جلوگیری از خشونت با هم کار کرد.

flower [اسم]
اجرا کردن

گل

Ex: We decorated the table with a vase of freshly flowers .

ما میز را با یک گلدان از گل‌های تازه تزیین کردیم.

flour [اسم]
اجرا کردن

آرد

Ex:

آنها از آرد گندم کامل به جای آرد سفید برای یک گزینه سالم‌تر استفاده می‌کنند.

to sail [فعل]
اجرا کردن

قایق‌رانی کردن

Ex: The historic tall ship , fully restored , sailed proudly into the harbor , capturing the essence of maritime history .

کشتی بلند تاریخی، به طور کامل بازسازی شده، با افتخار به سمت بندر حرکت کرد، جوهر تاریخ دریانوردی را به تصویر کشید.

sales [اسم]
اجرا کردن

میزان فروش

Ex: He was recognized for his outstanding sales performance at the company ’s annual awards ceremony .

او به خاطر عملکرد برجسته‌اش در فروش در مراسم سالانه جوایز شرکت مورد تقدیر قرار گرفت.

to sell [فعل]
اجرا کردن

فروختن

Ex: The fashion brand sold millions of units of their new fragrance .

برند مد میلیون‌ها واحد از عطر جدید خود را فروخت.

cell [اسم]
اجرا کردن

سلول

Ex: Cells can be classified into two main categories : prokaryotic cells , lacking a nucleus , and eukaryotic cells , which have a nucleus enclosed within a membrane .

سلول‌ها را می‌توان به دو دسته اصلی تقسیم کرد: سلول‌های پروکاریوتی، که فاقد هسته هستند، و سلول‌های یوکاریوتی، که هسته‌ای محصور در غشاء دارند.

bored [صفت]
اجرا کردن

خسته و بی‌حوصله

Ex: He 's bored because he has nothing to do at home .

او حوصله‌اش سر رفته چون در خانه کاری برای انجام دادن ندارد.

to catch [فعل]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: She practiced how to catch a tennis ball in her spare time .

او در وقت آزادش تمرین کرد که چگونه یک توپ تنیس را گرفتن.

to hire [فعل]
اجرا کردن

استخدام کردن

Ex: They 're going to hire a professional photographer for the product shoot .

آنها قصد دارند یک عکاس حرفه‌ای برای عکاسی محصول استخدام کنند.

pair [اسم]
اجرا کردن

جفت

Ex: They enjoyed their time at the beach with a new pair of sunglasses .

آنها از وقت خود در ساحل با یک جفت جدید عینک آفتابی لذت بردند.

maid [اسم]
اجرا کردن

خدمتکار (زن)

Ex: The maid prepared breakfast every morning before the family woke up .

خدمتکار هر صبح قبل از بیدار شدن خانواده صبحانه را آماده می‌کرد.

plain [صفت]
اجرا کردن

ساده

Ex: The curtains were plain , allowing ample sunlight to filter into the room .

پرده‌ها ساده بودند، که اجازه می‌داد نور خورشید به وفور به داخل اتاق بتابد.

waist [اسم]
اجرا کردن

کمر

Ex: His pants were a bit loose around the waist , so he needed to tighten his belt .

شلوارش کمی در ناحیه کمر گشاد بود، بنابراین لازم بود کمربندش را محکم کند.

aloud [قید]
اجرا کردن

(با صدای) بلند

Ex: The teacher asked the student to read the passage aloud .

معلم از دانش‌آموز خواست که متن را با صدای بلند بخواند.

to write [فعل]
اجرا کردن

نوشتن

Ex: He used a crayon to write his name on the art project .

او از یک مداد شمعی برای نوشتن نام خود روی پروژه هنری استفاده کرد.

date [اسم]
اجرا کردن

تاریخ

Ex: The wedding date is set for next month .

تاریخ عروسی برای ماه آینده تعیین شده است.

spare [صفت]
اجرا کردن

اضافی

Ex: She packed a spare outfit in case her clothes got dirty during the hike .

او یک دست لباس اضافی بسته بندی کرد در صورتی که لباس‌هایش در طول پیاده‌روی کثیف شوند.

fit [صفت]
اجرا کردن

تندرست

Ex: He exercises regularly , so he 's very fit and full of energy .

او به طور منظم ورزش می‌کند، بنابراین بسیار تناسب اندام دارد و پر از انرژی است.

sea [اسم]
اجرا کردن

دریا

Ex: We collected seashells while walking along the edge of the sea .

ما در حال قدم زدن در کنار دریا صدف جمع کردیم.

pinny [اسم]
اجرا کردن

سارافون

Ex: The children all wore matching pinnies at the school play .

همه بچه‌ها در نمایش مدرسه پیش‌بندهای هماهنگ پوشیده بودند.

breadwinner [اسم]
اجرا کردن

نان‌آور

Ex: Traditionally , the man was seen as the breadwinner in many households .

به طور سنتی، مرد به عنوان نانآور در بسیاری از خانواده‌ها دیده می‌شد.

immaculate [صفت]
اجرا کردن

تروتمیز

Ex: The car 's interior was immaculate , with no clutter or debris to be found .

داخل ماشین بی‌عیب بود، بدون شلوغی یا آوار.

hectic [صفت]
اجرا کردن

پرمشغله

Ex: She had a hectic schedule with meetings , deadlines , and constant travel .

او یک برنامه پرمشغله با جلسات، مهلت‌ها و سفرهای مداوم داشت.

like-minded [صفت]
اجرا کردن

هم‌فکر

Ex: She joined a yoga class to meet like-minded individuals who valued holistic wellness .

او به یک کلاس یوگا پیوست تا با افراد همفکر که به سلامتی کلی ارزش می‌گذارند ملاقات کند.

halcyon [صفت]
اجرا کردن

آرام

Ex:

هنرمند به دوران halcyon که خلاقیت به راحتی جریان داشت، دلتنگی می‌کرد.

courtship [اسم]
اجرا کردن

دوران نامزدی

Ex: The couple 's courtship lasted for several years before they finally decided to get married .

نامزدی این زوج چندین سال طول کشید قبل از اینکه در نهایت تصمیم به ازدواج بگیرند.

solely [قید]
اجرا کردن

فقط

Ex: He donated the money solely out of gratitude .

او پول را فقط از روی قدردانی اهدا کرد.

waistcoat [اسم]
اجرا کردن

جلیقه

Ex: A well-fitted waistcoat can enhance a man 's silhouette , providing a polished look for any occasion .

یک ژیلت خوب اندازه می‌تواند سیلوئت یک مرد را بهبود بخشد، ظاهری آراسته برای هر مناسبی فراهم می‌کند.

pantry [اسم]
اجرا کردن

گنجه خوراکی

Ex: They organized the pantry to make it easier to find ingredients .

آنها انباری را سازماندهی کردند تا یافتن مواد اولیه آسان‌تر شود.

mod con [اسم]
اجرا کردن

وسایل راحتی به روز و مدرن

loo [اسم]
اجرا کردن

دستشویی

Ex: They told us to meet by the loo after the break .

به ما گفتند بعد از استراحت کنار توالت همدیگر را ملاقات کنیم.

quaint [صفت]
اجرا کردن

عجیب و جالب

Ex:

عمارت قدیمی یک فضای عجیب و غریب داشت، با آثار عجیب و غریبی که در هر اتاق پراکنده بود.

twee [صفت]
اجرا کردن

ظریف

Ex: They served tea in the most twee teacups I ’ve ever seen .

آنها چای را در زیاده از حد ظریف ترین فنجان‌هایی که تا به حال دیده‌ام سرو کردند.

cozy [صفت]
اجرا کردن

دنج

Ex: We found a cozy spot under the tree for our picnic .

ما یک نقطه دنج زیر درخت برای پیکنیکمان پیدا کردیم.