کتاب 'هدوی' فوق متوسط - واحد 4

در اینجا واژگان واحد 4 کتاب درسی Headway Upper Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "معتبر"، "بلااستفاده"، "ساختگی" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' فوق متوسط
opposite [صفت]
اجرا کردن

روبه‌رو

Ex: The painting hung on the opposite wall .

نقاشی روی دیوار مقابل آویزان بود.

antonym [اسم]
اجرا کردن

متضاد

Ex:

"ثروتمند" و "فقیر" متضاد هستند و شرایط اقتصادی مختلفی را برجسته می‌کنند.

prefix [اسم]
اجرا کردن

پیشوند

Ex: In the vocabulary lesson , they focused on how prefixes can alter the meanings of root words .

در درس واژگان، آنها بر چگونگی تغییر معانی کلمات ریشه توسط پیشوندها تمرکز کردند.

reliable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌ اطمینان

Ex: The car is old but still reliable for long drives .

ماشین قدیمی است اما هنوز هم برای سفرهای طولانی قابل اعتماد است.

credible [صفت]
اجرا کردن

قابل‌باور

Ex: To ensure the information was credible , the journalist verified her sources before publishing the article .

برای اطمینان از اینکه اطلاعات قابل اعتماد بود، روزنامه‌نگار قبل از انتشار مقاله منابع خود را تأیید کرد.

probable [صفت]
اجرا کردن

محتمل

Ex: The survey results suggest that there is a probable decline in consumer confidence in the current economic climate .

نتایج نظرسنجی نشان می‌دهد که کاهش محتملی در اعتماد مصرف‌کننده در شرایط اقتصادی فعلی وجود دارد.

honest [صفت]
اجرا کردن

صادق

Ex: The honest witness testified in court , providing crucial evidence for the case .

شاهد صادق در دادگاه شهادت داد و شواهد حیاتی برای پرونده ارائه کرد.

legal [صفت]
اجرا کردن

حقوقی

Ex:

او یک متخصص حقوقی استخدام کرد تا به او در پیمودن پیچیدگی‌های سیستم حقوقی کمک کند.

responsible [صفت]
اجرا کردن

مسئول

Ex: She feels responsible for the well-being of her elderly parents .

او احساس مسئولیت می‌کند برای رفاه والدین سالخورده‌اش.

abused [صفت]
اجرا کردن

سوءاستفاده‌شده

unused [صفت]
اجرا کردن

استفاده‌نشده

Ex: The unused ingredients in the pantry were nearing their expiration dates .

مواد استفاده نشده در انبار نزدیک به تاریخ انقضای خود بودند.

to misuse [فعل]
اجرا کردن

سوءاستفاده کردن

Ex:

برخی از افراد به طور ناخواسته از کلمات سوء استفاده می‌کنند، که منجر به سوء تفاهم در ارتباطات می‌شود.

to overuse [فعل]
اجرا کردن

استفاده بیش از حد

Ex: The comedian 's tendency to overuse a particular joke resulted in it losing its comedic impact over time .

تمایل کمدین به استفاده بیش از حد از یک شوخی خاص منجر به از دست دادن اثر کمدی آن در طول زمان شد.

to underuse [فعل]
اجرا کردن

کم استفاده کردن

Ex: They underuse their gym membership , going only once a month .

آنها کمتر از حد استفاده می‌کنند از عضویت سالن ورزشی خود، فقط ماهی یک بار می‌روند.

fake [صفت]
اجرا کردن

تقلبی

Ex: The fake antique vase was carefully crafted to resemble genuine artifacts from the Ming Dynasty .

گلدان عتیقه جعلی با دقت ساخته شده بود تا شبیه به آثار اصیل سلسله مینگ باشد.

to like [فعل]
اجرا کردن

دوست داشتن

Ex: They have never liked horror movies .

آنها هرگز فیلم‌های ترسناک را دوست نداشتند.

tiny [صفت]
اجرا کردن

کوچک

Ex: The tiny bubbles floated to the surface of the sparkling water .

حباب‌های ریز به سطح آب گازدار شناور شدند.

happiness [اسم]
اجرا کردن

شادی

Ex: Being surrounded by nature always brings her a deep sense of peace and happiness .

احاطه شدن توسط طبیعت همیشه به او احساس عمیقی از آرامش و خوشحالی می‌دهد.

guilty [صفت]
اجرا کردن

گناهکار

Ex: She confessed she was guilty of the wrongdoing .

او اعتراف کرد که در رفتار نادرست مقصر بوده است.

safe [صفت]
اجرا کردن

امن

Ex: He always checks the locks twice to ensure his home is safe before leaving .

او همیشه قفل‌ها را دو بار بررسی می‌کند تا مطمئن شود خانه‌اش امن است قبل از ترک کردن.

to allow [فعل]
اجرا کردن

اجازه دادن

Ex: The park does n't allow dogs , except for service animals .

پارک به سگ‌ها اجازه نمی‌دهد، به جز حیوانات کمکی.

to improve [فعل]
اجرا کردن

بهبود بخشیدن

Ex: The new software update aims to improve the performance and user experience .

به‌روزرسانی نرم‌افزار جدید با هدف بهبود عملکرد و تجربه کاربری انجام شده است.

sincere [صفت]
اجرا کردن

راستگو

Ex: His sincere efforts to improve were noticeable to everyone .

تلاش‌های صادقانه او برای بهبودی توسط همه قابل مشاهده بود.

success [اسم]
اجرا کردن

موفقیت

Ex: Despite initial setbacks , the team 's collaborative efforts ultimately culminated in a resounding success .

علیرغم مشکلات اولیه، تلاش‌های مشترک تیم در نهایت به یک موفقیت چشمگیر منجر شد.

to mature [فعل]
اجرا کردن

بالغ شدن

Ex: She matured emotionally , learning how to handle challenges with patience and resilience .

او از نظر عاطفی بالغ شد، یاد گرفت که چگونه با چالش‌ها با صبر و انعطاف‌پذیری برخورد کند.

اجرا کردن

تشویق کردن

Ex: The mentor continued to encourage her mentee , reminding her of the progress she had made and the potential for future success .

منتور به تشویق شاگرد خود ادامه داد، به او یادآوری کرد که چه پیشرفتی داشته و پتانسیل موفقیت در آینده را دارد.

generous [صفت]
اجرا کردن

سخاوتمند

Ex: The generous tip left by the satisfied customer reflected their appreciation for the exceptional service they received .

انعام سخاوتمندانهای که مشتری راضی گذاشت، نشان‌دهنده قدردانی آنها از خدمات استثنایی بود که دریافت کرده بودند.

to appear [فعل]
اجرا کردن

ظاهر شدن

Ex: The magician appeared on stage in a puff of smoke , stunning the audience .

شعبده‌باز در یک ابر دود روی صحنه ظاهر شد، تماشاگران را متحیر کرد.

tough [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Coping with the loss of a loved one can be tough , requiring time and emotional support .

کنار آمدن با از دست دادن عزیزان می‌تواند سخت باشد، به زمان و حمایت عاطفی نیاز دارد.

clear [صفت]
اجرا کردن

صاف (آسمان)

Ex: The weather forecast predicted a clear and sunny weekend .

پیش‌بینی آب و هوا یک آخر هفته آفتابی و صاف را پیش‌بینی کرد.

clear conscience [عبارت]
اجرا کردن

وجدان راحت

Ex: Despite facing temptation , she followed her moral compass and made the right choice , leaving her with a clear conscience .
fair [صفت]
اجرا کردن

روشن (مو و پوست)

Ex: He inherited his mother 's fair hair and blue eyes .

او موهای بلوند و چشمان آبی مادرش را به ارث برد.

hard [صفت]
اجرا کردن

سفت

Ex: The hard shell of the crab protects it from predators .

پوسته سخت خرچنگ آن را از شکارچیان محافظت می‌کند.

mattress [اسم]
اجرا کردن

تشک

Ex: The mattress is too soft for me ; I need one with more support .

تشک برای من خیلی نرم است؛ به یکی با حمایت بیشتر نیاز دارم.

hard [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Performing surgery is hard and requires precise skills and years of medical training .

انجام جراحی سخت است و به مهارت‌های دقیق و سال‌ها آموزش پزشکی نیاز دارد.

live [صفت]
اجرا کردن

زنده

Ex: The live cells were observed under the microscope .

سلول‌های زنده زیر میکروسکوپ مشاهده شدند.

animal [اسم]
اجرا کردن

حیوان

Ex: The kangaroo is a unique animal found in Australia known for its ability to hop .

کانگورو یک حیوان منحصر به فرد است که در استرالیا یافت می‌شود و به دلیل توانایی پریدنش معروف است.

live [صفت]
اجرا کردن

زنده (برنامه و غیره)

Ex: We watched the live broadcast of the soccer match on TV .

ما پخش زنده مسابقه فوتبال را در تلویزیون تماشا کردیم.

concert [اسم]
اجرا کردن

کنسرت

Ex: The live concert was broadcast on national television .

کنسرت زنده در تلویزیون ملی پخش شد.

light [صفت]
اجرا کردن

کم (صدا)

Ex: He preferred light background noise while working to stay focused .

او هنگام کار برای حفظ تمرکز، صدای پس‌زمینه سبک را ترجیح می‌داد.

evidence [اسم]
اجرا کردن

مدرک

Ex: The detective collected fingerprints and other forensic evidence from the crime scene to aid in the investigation .
fiction [اسم]
اجرا کردن

داستان

Ex: She realized that his excuse was nothing but fiction .

او متوجه شد که بهانه‌اش چیزی جز داستان نبود.

bias [اسم]
اجرا کردن

تعصب

Ex: The judge showed bias and did n't treat both sides fairly .

قاضی تعصب نشان داد و با هر دو طرف به طور عادلانه رفتار نکرد.

fabrication [اسم]
اجرا کردن

فریبکاری

Ex: Her claims of being a war hero were later exposed as a fabrication .

ادعاهای او مبنی بر اینکه یک قهرمان جنگ است بعدها به عنوان یک جعل افشا شد.

real [صفت]
اجرا کردن

واقعی

Ex: The tree in the backyard is real ; you can touch its bark and smell its leaves .

درخت در حیاط خلوت واقعی است; می‌توانید پوست آن را لمس کنید و برگ‌هایش را بو کنید.

bogus [صفت]
اجرا کردن

قلابی

Ex: The fake identification card he used to enter the club was quickly identified as bogus by the bouncer .

کارت شناسایی جعلی که او برای ورود به کلاب استفاده کرد به سرعت توسط نگهبان به عنوان جعلی شناسایی شد.

accurate [صفت]
اجرا کردن

دقیق

Ex: His description of the event was accurate , matching all the details from the news .

توضیح او از رویداد دقیق بود، که با تمام جزئیات از اخبار مطابقت داشت.

fake [صفت]
اجرا کردن

جعلی

Ex: They used fake passports to escape the country .

آنها از پاسپورت‌های جعلی برای فرار از کشور استفاده کردند.

doubtful [صفت]
اجرا کردن

غیر محتمل

Ex: Given the poor weather conditions , it 's doubtful that the outdoor concert will take place as scheduled .

با توجه به شرایط آب و هوایی نامساعد، مشکوک است که کنسرت فضای باز طبق برنامه برگزار شود.

fact [اسم]
اجرا کردن

حقیقت

Ex: The scientist presented evidence to support the fact of climate change .

دانشمند شواهدی را برای حمایت از واقعیت تغییرات آب و هوایی ارائه داد.

fantasist [اسم]
اجرا کردن

خیال پرداز

Ex: She dismissed his claim as the ramblings of a fantasist .

او ادعای او را به عنوان هذیان‌های یک خیال‌پرداز رد کرد.

اجرا کردن

مبالغه

Ex: The documentary criticized the exaggeration of historical events in movies .

مستند اغراق در وقایع تاریخی در فیلم‌ها را مورد انتقاد قرار داد.

prejudice [اسم]
اجرا کردن

تبعیض

Ex: She faced prejudice in the workplace due to her gender .

او به دلیل جنسیت خود با پیشداوری در محل کار مواجه شد.

اجرا کردن

نظریهٔ توطئه

Ex: Educators are concerned about the impact of conspiracy theories on young minds .

معلمان نگران تأثیر تئوری‌های توطئه بر ذهن‌های جوان هستند.

lousy [صفت]
اجرا کردن

خیلی بد یا ناخوشایند

Ex: The lousy weather ruined our plans for a picnic .
tropical [صفت]
اجرا کردن

استوایی

Ex:

طوفان‌های گرمسیری، مانند طوفان‌ها و توفان‌ها، می‌توانند باران‌های سنگین و بادهای شدید به همراه داشته باشند.

awful [صفت]
اجرا کردن

افتضاح

Ex: The weather was awful , with heavy rain and wind .

هوا وحشتناک بود، با باران شدید و باد.

delicious [صفت]
اجرا کردن

خوشمزه

Ex: The food at this restaurant is the most delicious in town .

غذای این رستوران خوشمزه‌ترین در شهر است.

small [صفت]
اجرا کردن

کوچک

Ex: The toy car was small enough to fit in his pocket .

ماشین اسباب‌بازی به اندازه‌ای کوچک بود که در جیبش جا شود.

boring [صفت]
اجرا کردن

خسته‌کننده

Ex: The movie was boring and I fell asleep halfway through it .

فیلم خسته‌کننده بود و من وسط آن خوابم برد.

stale [صفت]
اجرا کردن

بیات

Ex: The pastry had gone stale in the display case , losing its flakiness and becoming dry .

شیرینی در ویترین بیات شده بود، پوسته پوسته بودن خود را از دست داده و خشک شده بود.

stingy [صفت]
اجرا کردن

خسیس

Ex: The stingy landlord never fixed the broken appliances , despite numerous requests .

صاحبخانه خسیس با وجود درخواست‌های مکرر، هرگز وسایل خراب را تعمیر نکرد.

how come [جمله]
اجرا کردن

چطور

Ex: How come he got a raise and I did n't ?
vegetarian [اسم]
اجرا کردن

گیاه‌خوار

Ex: As a vegetarian , she prefers to cook with plant-based ingredients such as tofu , beans , and lentils .

به عنوان یک گیاهخوار، او ترجیح می‌دهد با مواد گیاهی مانند توفو، لوبیا و عدس آشپزی کند.

vegan [اسم]
اجرا کردن

وگان

Ex: The vegans at the potluck brought a variety of delicious plant-based dishes to share with everyone .

وگان‌ها در مهمانی شام، انواع غذاهای خوشمزه گیاهی را برای تقسیم با همه آوردند.

insomniac [اسم]
اجرا کردن

فرد بی‌خواب

Ex: Many insomniacs turn to relaxation techniques to improve their sleep .

بسیاری از بی‌خوابان به تکنیک‌های آرامش‌بخش روی می‌آورند تا خواب خود را بهبود بخشند.

teetotaler [اسم]
اجرا کردن

مخالف مصرف نوشیدنی‌های الکلی

Ex: His friends teased him for being the only teetotaler in their social circle .

دوستانش او را مسخره کردند چون تنها فرد پرهیزکار از نوشیدن الکل در حلقه اجتماعی‌شان بود.

pacifist [اسم]
اجرا کردن

آرامش‌طلب

Ex: The play tells the story of a pacifist struggling during a time of war .

این نمایش داستان یک صلح‌طلب را روایت می‌کند که در دوران جنگ در تلاش است.

atheist [اسم]
اجرا کردن

خداناباور

Ex: Her parents , both atheists , raised her to think critically about religion .

والدینش، هر دو بی‌خدا، او را به گونه‌ای پرورش دادند که درباره دین تفکر انتقادی داشته باشد.

xenophobe [اسم]
اجرا کردن

بیگانه‌هراس

Ex: The xenophobe avoided neighborhoods with diverse communities .

بیگانه‌هراس از محله‌هایی با جوامع متنوع اجتناب می‌کرد.

اجرا کردن

سلطنت ستیز

Ex: The debate between royalists and anti-royalists grew heated during the election .

بحث بین سلطنت‌طلبان و ضدسلطنت‌طلبان در طول انتخابات داغ شد.

technophobe [اسم]
اجرا کردن

فرد تکنولوژی‌گریز

Ex: Technophobes sometimes find technology overwhelming and prefer traditional methods .

تکنوفوب‌ها گاهی فناوری را طاقت‌فرسا می‌یابند و روش‌های سنتی را ترجیح می‌دهند.

اجرا کردن

حامی محیط‌زیست

Ex: He became an environmentalist after witnessing the devastating effects of climate change on his hometown .

او پس از مشاهده اثرات ویرانگر تغییرات آب و هوایی بر زادگاهش، به یک محیط‌زیست‌گرا تبدیل شد.

hypocrite [اسم]
اجرا کردن

دورو

Ex: Preaching kindness but acting cruelly exposed him as a hypocrite .

موعظه مهربانی اما عمل کردن با خشونت او را به عنوان یک منافق آشکار کرد.