کتاب 'هدوی' فوق متوسط - واحد 1

در اینجا واژگان واحد 1 از کتاب درسی Headway Upper Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "heartbroken"، "firehouse"، "horde" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' فوق متوسط
lifelong [صفت]
اجرا کردن

برای تمام عمر

Ex: He pursued a lifelong dream of traveling the world after retiring .

او به دنبال یک رویای مادام العمر سفر به دور دنیا پس از بازنشستگی بود.

اجرا کردن

میانگین طول عمر

Ex: Researchers study life expectancy trends to understand public health outcomes .

محققان روندهای امید به زندگی را برای درک نتایج سلامت عمومی مطالعه می‌کنند.

life story [اسم]
اجرا کردن

داستان زندگی

Ex: I ’m writing my life story to document everything I ’ve learned over the years .

من داستان زندگی خود را می‌نویسم تا همه چیزهایی را که در طول سال‌ها آموخته‌ام مستند کنم.

life-size [صفت]
اجرا کردن

به اندازه واقعی یا طبیعی

Ex: They designed a life-size puzzle of a tiger for the kids .

آن‌ها یک پازل در اندازه واقعی از یک ببر برای بچه‌ها طراحی کردند.

lifestyle [اسم]
اجرا کردن

سبک زندگی

Ex: His bohemian lifestyle reflects his love for art , music , and unconventional ways of living .

سبک زندگی بوهمی او عشق او به هنر، موسیقی و روش‌های زندگی غیرمتعارف را منعکس می‌کند.

heartbroken [صفت]
اجرا کردن

دل‌شکسته

Ex:

او با شنیدن خبر مرگ ناگهانی دوستش دلشکسته شد.

heartbeat [اسم]
اجرا کردن

ضربان قلب

Ex: He could hear his own heartbeat pounding in his ears as he waited nervously for the results .
اجرا کردن

حمله قلبی

Ex: She survived a heart attack last year and now advocates for heart health awareness .

او سال گذشته از یک حمله قلبی جان سالم به در برد و اکنون از آگاهی بهداشت قلب حمایت می‌کند.

اجرا کردن

دلگرم‌کننده

Ex:

سخنرانی دلگرم کننده او اشک را به چشمانم آورد.

housework [اسم]
اجرا کردن

کار خانه (نظافت، آشپزی و غیره)

Ex: After a long week at work , she finds it satisfying to tackle the housework on the weekends .

پس از یک هفته طولانی کار، او انجام کارهای خانه در آخر هفته را رضایتبخش می‌یابد.

homecoming [اسم]
اجرا کردن

بازگشت به خانه

Ex: He felt a sense of relief during his homecoming to the familiar streets of his childhood .

او در هنگام بازگشت به خیابان‌های آشناي دوران كودكی احساس آرامش كرد.

houseplant [اسم]
اجرا کردن

گیاه خانگی

Ex: She decorated her desk with a tiny houseplant to liven up her workspace .

او میز خود را با یک گیاه خانگی کوچک تزئین کرد تا فضای کار خود را شاداب کند.

housewife [اسم]
اجرا کردن

خانه‌دار

Ex: The housewife greeted her husband with a warm meal and a tidy home after his long day at work .

خانه‌دار پس از یک روز طولانی کار، با یک غذای گرم و خانه‌ای مرتب از همسرش استقبال کرد.

house-proud [صفت]
اجرا کردن

خانه سرفراز

Ex: They ’re incredibly house-proud , which is why their home always looks perfect .

آن‌ها به‌طور باورنکردنی به خانه‌شان افتخار می‌کنند، به همین دلیل خانه‌شان همیشه عالی به نظر می‌رسد.

homesick [صفت]
اجرا کردن

دلتنگ (برای خانه)

Ex:

کودک دلتنگ برای خانه هر شب از اردوگاه به والدینش تلفن می‌زد.

hometown [اسم]
اجرا کردن

زادگاه

Ex: He felt nostalgic walking through the streets of his hometown .

او هنگام راه رفتن در خیابان‌های زادگاهش احساس نوستالژی کرد.

homebound [اسم]
اجرا کردن

عازم خانه

Ex: She developed a mobile clinic to bring healthcare to the homebound in rural areas .

او یک کلینیک سیار توسعه داد تا مراقبت‌های بهداشتی را به افراد خانه‌نشین در مناطق روستایی برساند.

homegrown [صفت]
اجرا کردن

ساخت داخل

Ex: The company started as a homegrown business and expanded nationally .

شرکت به عنوان یک کسب‌وکار بومی شروع به کار کرد و در سطح ملی گسترش یافت.

اجرا کردن

مهمانی خانه نویی

Ex: Everyone admired the decor at the couple ’s house-warming .

همه از دکوراسیون در جشن خانه گرمکنی زوج تحسین کردند.

homepage [اسم]
اجرا کردن

صفحه اصلی

Ex: The school ’s homepage contains important announcements for students and parents .

صفحه اصلی مدرسه حاوی اطلاعیه‌های مهم برای دانش‌آموزان و والدین است.

homeless [اسم]
اجرا کردن

فرد بی‌خانمان

Ex:

او از تجربیات بی‌خانمان‌ها که در حین کارش ملاقات کرد، تحت تأثیر قرار گرفت.

seafood [اسم]
اجرا کردن

غذای دریایی

Ex: The coastal town is known for its abundance of fresh seafood , attracting food enthusiasts from far and wide .

شهر ساحلی به خاطر فراوانی غذای دریایی تازه معروف است و علاقه‌مندان به غذا را از دور و نزدیک جذب می‌کند.

bookshelf [اسم]
اجرا کردن

قفسه کتاب

Ex: They installed floating bookshelves in the children 's room to encourage reading .

آنها قفسه‌های کتاب شناور را در اتاق کودکان نصب کردند تا خواندن را تشویق کنند.

junk food [اسم]
اجرا کردن

غذای ناسالم

Ex: She decided to avoid junk food and started eating more home-cooked meals .

او تصمیم گرفت از غذای ناسالم اجتناب کند و شروع به خوردن غذای خانگی بیشتر کرد.

headphones [اسم]
اجرا کردن

هدفون

Ex: The sound quality of these wireless headphones is exceptional , providing a truly immersive listening experience .

کیفیت صدای این هدفون‌های بی‌سیم استثنایی است، تجربه‌ای واقعاً غوطه‌ورکننده از شنیدن ارائه می‌دهد.

headline [اسم]
اجرا کردن

تیتر

Ex: The headline highlighted the economic crisis , urging readers to turn to the inside pages for detailed coverage .

تیتر بحران اقتصادی را برجسته کرد و از خوانندگان خواست برای پوشش دقیق به صفحات داخلی مراجعه کنند.

headway [اسم]
اجرا کردن

پیشروی

Ex: We need to focus if we want to make any headway before the deadline .

ما باید تمرکز کنیم اگر می‌خواهیم قبل از مهلت، پیشرفتی داشته باشیم.

textbook [اسم]
اجرا کردن

کتاب درسی

Ex: He used his textbook to prepare for the upcoming exams .

او از کتاب درسی خود برای آماده شدن برای امتحانات آینده استفاده کرد.

اجرا کردن

پیامک

Ex: They communicated mainly through text messages throughout the day .

آن‌ها عمدتاً در طول روز از طریق پیام‌های متنی با هم ارتباط برقرار می‌کردند.

open air [اسم]
اجرا کردن

فضای باز

Ex: Exercise feels more refreshing in the open air than in a gym .

ورزش در هوای آزاد نسبت به باشگاه احساس طراوت بیشتری دارد.

اجرا کردن

خط کالایی

Ex: Diversifying their business lines helped the company weather economic downturns .

تنوع بخشیدن به خطوط کسب و کار به شرکت کمک کرد تا از رکودهای اقتصادی عبور کند.

businessman [اسم]
اجرا کردن

تاجر (مرد)

Ex: The local businessman donated a large sum to the charity .

تاجر محلی مبلغ زیادی به خیریه اهدا کرد.

firehouse [اسم]
اجرا کردن

ایستگاه آتش‌نشانی

Ex: They renovated the old firehouse into a community center .

آنها ایستگاه آتش نشانی قدیمی را به یک مرکز جامعه تبدیل کردند.

fire alarm [اسم]
اجرا کردن

دستگاه اعلام حریق

Ex: They tested the fire alarm system to ensure it was working correctly .

آنها سیستم هشدار دهنده آتش را آزمایش کردند تا مطمئن شوند که به درستی کار می‌کند.

اجرا کردن

قرص خواب‌آور

Ex: She kept a small supply of sleeping pills on hand for those nights when she just could n't relax .

او مقدار کمی از قرص‌های خواب‌آور را برای آن شب‌هایی که نمی‌توانست آرام شود، در دسترس نگه می‌داشت.

اجرا کردن

کیسه خواب

Ex: The sleeping bag kept him warm even in freezing conditions .

کیسه خواب حتی در شرایط یخبندان او را گرم نگه داشت.

اجرا کردن

تهویه هوا

Ex: She enjoys the refreshing breeze provided by the air conditioning after a long day outside .

او از نسیم خنک تهویه مطبوع بعد از یک روز طولانی در بیرون لذت می‌برد.

crowd [اسم]
اجرا کردن

جمعیت

Ex: As the parade passed by , the crowd waved flags and danced to the lively music filling the air .

همانطور که رژه می‌گذشت، جمعیت پرچم‌ها را تکان می‌دادند و به موسیقی شاد که هوا را پر کرده بود می‌رقصیدند.

اجرا کردن

فهمیدن

Ex: The poor audio quality made the speaker difficult to understand .

کیفیت ضعیف صدا باعث شد گوینده سخت قابل درک باشد.

to grasp [فعل]
اجرا کردن

متوجه شدن

Ex: The teacher used visual aids to help the students grasp the historical timeline more effectively .

معلم از وسایل کمک‌آموزشی استفاده کرد تا به دانش‌آموزان کمک کند درک بهتری از خط زمانی تاریخی داشته باشند.

lucky [صفت]
اجرا کردن

خوش‌شانس

Ex: We were lucky that the rain stopped just as the event started .

ما خوش‌شانس بودیم که باران دقیقاً وقتی رویداد شروع شد، قطع شد.

to [strike] gold [عبارت]
اجرا کردن

(از سر خوش‌شانسی) موفقیت بزرگ کسب کردن

Ex: The author 's first novel was a hit , and she struck gold with her subsequent books .
nap [اسم]
اجرا کردن

چرت

Ex: On weekends , he likes to indulge in an afternoon nap to recover from the busy week .

در آخر هفته‌ها، او دوست دارد که به یک چرت بعدازظهر بپردازد تا از هفته پرکار بهبود یابد.

اجرا کردن

مراقبت کردن

Ex: My grandmother looked after me after my parents passed away .

مادربزرگم بعد از فوت والدینم از من مراقبت کرد.

to fend for [فعل]
اجرا کردن

چاره ای جز مقابله با مشکلات به تنهایی نداشتن

Ex: The survivalist had to fend for food and shelter in the wilderness .

زنده‌مانده مجبور بود برای غذا و سرپناه در طبیعت از خود مراقبت کند.

to [sleep] rough [عبارت]
اجرا کردن

بیرون خوابیدن

Ex: They are sleeping rough because they could n't afford a hotel .
accustomed [صفت]
اجرا کردن

عادت کرده

Ex: Living in a bilingual household , she became accustomed to switching between languages effortlessly .

زندگی در یک خانه دو زبانه، او به راحتی به عادت به تغییر بین زبان‌ها کرد.

اجرا کردن

نشستن

Ex: After the hike , we found a nice spot to settle down and enjoy the scenic view .

بعد از پیاده‌روی، جای خوبی برای استقرار پیدا کردیم و از منظره لذت بردیم.

crime [اسم]
اجرا کردن

جرم

Ex: He was convicted of a white-collar crime and sentenced to prison .

او به جرم یقه سفید محکوم شد و به زندان محکوم شد.

foul play [اسم]
اجرا کردن

خطا (عمدی)

Ex: Investigators ruled out foul play after examining the scene .

بازرسان پس از بررسی صحنه، تقلب را رد کردند.

اجرا کردن

پرستاره

Ex: The movie features a star-studded cast , including several award-winning actors .

فیلم دارای بازیگران ستاره‌دار است، از جمله چندین بازیگر برنده جایزه.

homemade [صفت]
اجرا کردن

خانگی (در خانه درست یا پخته شده)

Ex: He brewed his own homemade beer in the garage , experimenting with different flavors .

او آبجو خانگی خود را در گاراژ دم کرد و با طعم‌های مختلف آزمایش کرد.

homework [اسم]
اجرا کردن

تکلیف

Ex: They need to finish their English homework before the deadline .

آن‌ها باید تکالیف انگلیسی خود را قبل از مهلت تمام کنند.