خطر - خطر و تهدید
به اصطلاحات انگلیسی در مورد خطر و تهدیدات شیرجه بزنید، مانند 'به نقطه بحرانی رسیدن' و 'با ماهی ها خوابیدن'.
مرور
فلشکارتها
آزمون
to cause fear or concern by showing a warning sign

زنگ خطر را به صدا درآوردن, نگرانی ایجاد کردن
امتناع او از جواب دادن به سؤالهای ساده، بازپرسها را نگران کرد.
used when a situation suddenly becomes very intense or chaotic

آشوب به پا شدن, غوغا به پا شدن
اگر خبر قبل از اعلام رسمی درز کند، همهچیز به هم میریزد.
to worsen a situation to a point that it requires immediate action

کار را به نقطه بحرانی رساندن, به وضعیت حاد رساندن
استعفای او بحران رهبری را به نقطه بحرانی رساند.
to become very dangerous or problematic in a way that demands immediate action

به نقطه بحرانی رسیدن, به مرحله اقدام فوری رسیدن
وقتی اجارهها در یک سال دو برابر شد، بحران مسکن به نقطه بحرانی رسید.
used when someone or something is subjected to a serious threat or danger

در خطر, در معرض خطر
وقتی جان آدمها در خطر بود، تیم نجات حق هیچ اشتباهی نداشت.
(in reference to a business or relationship) in a difficult or troubled state, and may be at risk of falling apart

در شرف نابودی, در آستانه فروپاشی
رستوران بعد از از دست دادن بیشتر مشتریهای ثابتش در شرف نابودی است.
used to refer to a situation in which someone is forced or committed to fulfill a responsibility, often due to prior agreements or expectations

گیر افتاده, در دردسر افتاده
بعد از امضای آن قرارداد پرخطر، در دردسر افتاد.
to be killed or dead, typically conveying the body has been disposed of by being thrown into water

کشته و سربهنیست شدن, به قتل رسیدن و ناپدید شدن
در آن فیلمهای قدیمی گانگستری، هرکس زیاد حرف میزد آخرش کشته و سربهنیست میشد.
a situation that can gradually lead to bigger problems

لبه پرتگاه
a tense situation that could suddenly become a serious conflict

موقعیت خطرناک (که احتمالاً به خشونت کشیده میشود)
to cause significant damage or destruction to something by subjecting it to intense heat or fire

جزغاله کردن, سوزاندن و خاکستر کردن
انفجار در عرض چند دقیقه انبار را خاکستر کرد.
used to threaten someone or seriously warn them

وگرنه پشیمان میشوی, وگرنه هر چه دیدی از چشم خودت دیدی
پول را سر جایش بگذار، وگرنه هر چه دیدی از چشم خودت دیدی.
used to refer to someone who is being targeted by another person or thing for a specific action, often with the intent to catch, arrest, stop, or harm

در تیررس, هدف قرار گرفته
بعد از نشت اطلاعات، شرکت در تیررس نهادهای نظارتی قرار گرفت.
![to [set|sound|ring] (the|) alarm bells to [set|sound|ring] (the|) alarm bells](/assets/img/no-pic-260w.png)