در یک قدمی شکست قرار داشتن
کاوش در اصطلاحات انگلیسی که مربوط به ریسک کردن هستند با مثالهایی مانند 'پرتاب تاس' و 'شنا با کوسهها'.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
در یک قدمی شکست قرار داشتن
کاری که بگیرنگیر دارد
(وضیعت، برنامه و...) سستبنیاد
ترس و هیجان
موقعیت حساس
به تار مویی بند بودن
لبه تيغ
اوضاع درهم
دیدار خانوادگی به باغ خرس تبدیل شد وقتی که اختلافات و درگیریهای دیرینه دوباره ظاهر شدند.
در کمین بودن
اعتماد یا باور با چشمان بسته (استعاری)
چیزی را به خطر انداختن
بالقوه فاجعهآمیز