خطر - درگیری و جنگ
کشف اصطلاحات انگلیسی مربوط به درگیری و جنگ با مثال هایی مانند "مسلح تا دندان" و "منطقه قرمز".
مرور
فلشکارتها
آزمون
to suddenly fall on the ground, often as a way of avoiding danger

خود را روی زمین انداختن, فوراً روی زمین خوابیدن
وقتی بالگرد از بالای سرشان پایین رد شد، سربازها خودشان را روی زمین انداختند.
an area that is dangerous or not allowed for people to use for a particular purpose

منطقه خطر, منطقه ممنوعه
equipped with several weapons

تا دندان مسلح, کاملاً مسلح
پلیس دو مرد تا دندان مسلح را داخل ون پیدا کرد.
to shoot bullets from a gun

تیراندازی کردن, شلیک کردن
عضو باند لاف میزد که شلیک میکند، اما وقتی پلیس رسید فرار کرد.
said to an enemy before shooting them dead with a gun

گلوله نوش جانت, این گلوله برای تو
شرور داستان تپانچهاش را بالا آورد و زیر لب گفت: «این گلوله برای تو.»
someone or something that lacks enough defense or protection and is easy to be targeted

هدف آسان, هدف بیدفاع
کشتی باربری کند در آبهای پر از دزد دریایی هدف آسانی بود.
in the position or state of readiness for answering any attack or criticism

در موضع حمله, آمادهی حمله پیشگیرانه
بهجای عذرخواهی، در موضع حمله ماند و رقبایش را مقصر دانست.
used for referring to a recent war or conflict

درگیری اخیر, جنگ اخیر
موزه نمایشگاهی درباره درگیری اخیر در مرز افتتاح کرد.
to use a sword in order to murder or execute someone

از دم تیغ گذراندن, با شمشیر کشتن
پادشاه دستور داد شورشیان را از دم تیغ بگذرانند.
to die while actively engaged in one's work, often in a heroic or dedicated manner

در حین انجام وظیفه جان دادن, سرِ وظیفه جان باختن
همیشه میگفت میخواهد در حین انجام وظیفه جان بدهد، نه اینکه در بازنشستگی آرامآرام محو شود.
to shoot someone in their head and kill them

به سر کسی شلیک کردن, مغز کسی را با تفنگ ترکاندن
شرور داستان گفت اگر آژیر صدا کند، به سر نگهبان شلیک میکند.
to discharge a large number of bullets or explosives

رگبار گلوله شلیک کردن, آتش سنگین ریختن
قایق توپدار قبل از برگشتن چند گلوله توپ شلیک کرد.
to fight one's enemies or attackers that pursue one

در برابر تعقیبکنندگان ایستادگی کردن, در محاصره مقاومت کردن
شورشیها تا شب در گذرگاه کوهستانی در برابر تعقیبکنندگانشان ایستادگی کردند.
to engage in a physical fight, typically using one's fists

با هم کتککاری کردن, دستبهیقه شدن
بازیکنهای هاکی دستکشهایشان را انداختند و شروع کردند به کتککاری.
![to [hit] the dirt to [hit] the dirt](/assets/img/no-pic-260w.png)