خطر - خشونت
اصطلاحات انگلیسی مربوط به خشونت، مانند "به مشت و لگد رسیدن" و "ساندویچ مشت" را تسلط پیدا کنید.
مرور
فلشکارتها
آزمون
to hit a person in the head so much that they die or get seriously injured

مغز کسی را متلاشی کردن, مغز کسی را ترکاندن
شاهد توضیح داد چطور آن مرد را آنقدر به سرش زدند تا از پا افتاد.
to deliberately kill a person

کسی را بردن و کشتن, کسی را سر به نیست کردن
او قبل از اینکه آدمکشها ببرند و بکشندش، فرار کرد.
to try to hurt a person physically or damage something in any slight way

دست رو کسی بلند کردن, کوچکترین آسیبی زدن
اگر کسی کوچکترین آسیبی به آن تابلو بزند، مسئول موزه عصبانی میشود.
used to refer to a punch that is hit in a person's mouth

تودهنی, مشت توی دهان
یک توهین دیگر بکنی، تودهنی میخوری.
to severely beat someone, often said as a threat

کسی را شلوپل کردن, حسابی کتک زدن
تهدید کرد قلدره را شلوپل میکند.
to attack a person or place in order to kill or destroy them

حمله کردن, یورش بردن
وقتی از ایستگاه بیرون آمد، آن دارودسته به او حمله کردند.
to hit a person harshly during a fight or conflict

کسی را حسابی کتک زدن, کسی را لتوپار کردن
بوکسور در راند دوم حریفش را حسابی کتک زد.
to keep hitting a person to the point of severe injury

کسی را تا سر حد مرگ کتک زدن, کسی را لتوپار کردن
تهدید کرد نفر بعدی را که به ماشینش دست بزند، تا سر حد مرگ کتک میزند.
to easily win over an opponent or badly defeat them in a competition or contest

کسی را قاطعانه شکست دادن, با اختلاف زیاد بردن
در مناظره همه نامزدهای دیگر را با اختلاف شکست داد.
to violently or forcefully hit a person or thing many times

تا میخورد زدن, پیدرپی کوبیدن
مهاجم با یک لوله فلزی پیدرپی به ماشین قدیمی کوبید.
(of people) to use their fists in order to hit each other during a fight or competition

مشت ردوبدل کردن, به هم مشت زدن
دو برادر سر یک بحث احمقانه شروع کردند به مشت زدن به هم.
(of two or more people) to get into a serious verbal argument or begin attacking each other physically because of a prior disagreement

کار به زد و خورد کشیدن, به جان هم افتادن
وقتی بحث بودجه مطرح شد، جلسه کم مانده بود به زد و خورد بکشد.
to strongly beat and overcome someone or something through physical force

کسی را لهولورده کردن, کسی را داغون کردن
بولدوزر ظرف چند دقیقه دیوار قدیمی را با خاک یکسان کرد.
to physically attack someone with a great deal of force, causing them harm or injury

کسی را تا میخورد زدن, کسی را حسابی کتک زدن
گفت اگر برگردند، تا میخورند کتکشان میزند.
to physically hit someone, particularly while wearing boxing gloves

ضربهای به کسی زدن, مشت به کسی رساندن
مربی به او گفت عقبنشینی را بس کند و یک ضربه به حریفش بزند.
to sustain injuries as the result of an accident or fight

زخمی و کوفته بودن, حسابی داغون بودن
بعد تصادف با دوچرخه، زخمی و کوفته برگشت خانه.
![to [beat|bash] {one's} brains (in|out) to [beat|bash] {one's} brains (in|out)](/assets/img/no-pic-260w.png)