pattern

توصیف ویژگی‌ها - وسایل نقلیه

به اصطلاحات انگلیسی مربوط به وسایل نقلیه شیرجه بزنید، مانند "سوزاندن لاستیک" و "صندلی جلو را صدا زدن".

مرور

فلش‌کارت‌ها

آزمون

شروع یادگیری
English Idioms used to Describe Qualities
to [grind] to a halt
to grind to a halt
[عبارت]

to come to a standstill with no way to advance

از حرکت ایستادن, دیگر جلو نرفتن

از حرکت ایستادن, دیگر جلو نرفتن

Ex: Traffic ground to a halt after the accident. 

بعد از تصادف، ترافیک کاملاً از حرکت ایستاد.

بستن
ورود
to [burn] rubber
to burn rubber
[عبارت]

to accelerate very fast, particularly so that smoke can be seen coming out from the tires

گاز دادن شدید, با سرعت زیاد حرکت کردن

گاز دادن شدید, با سرعت زیاد حرکت کردن

Ex: The driver burned rubber as soon as the light turned green. 

به محض سبز شدن چراغ، راننده گاز شدیدی داد.

بستن
ورود
to [have] a lead foot

to have a tendency to drive very fast

عادت به تند رانندگی کردن داشتن, زیادی گاز دادن

عادت به تند رانندگی کردن داشتن, زیادی گاز دادن

Ex: She has a lead foot and gets speeding tickets all the time. 

عادت دارد تند رانندگی کند و مدام جریمه سرعت می‌گیرد.

بستن
ورود
[ride|sit] shotgun
ride shotgun
[عبارت]

to take the front passenger seat in a vehicle such as a car or truck

صندلی جلو نشستن, کنار راننده نشستن

صندلی جلو نشستن, کنار راننده نشستن

Ex: There wasn't room in the back, so I rode shotgun. 
بستن
ورود
set of wheels
set of wheels
[عبارت]

a car, particularly one that is very desirable or expensive

ماشین خفن, خودروی لوکس

ماشین خفن, خودروی لوکس

Ex: That's a nice set of wheels you've got there. 

چه ماشین خفنی داری.

بستن
ورود
to [take] a spin
to take a spin
[عبارت]

to take a vehicle for a brief, leisurely ride

یک دوری زدن, کمی با ماشین گشت زدن

یک دوری زدن, کمی با ماشین گشت زدن

Ex: Do you want to take my motorcycle for a spin? 

می‌خواهی با موتورم یک دوری بزنی؟

بستن
ورود
to [call] shotgun
to call shotgun
[عبارت]

to state that one will be sitting in the seat next to the driver in a vehicle

زودتر گفتن که جلو می‌نشینم, صندلی جلو را برای خود برداشتن

زودتر گفتن که جلو می‌نشینم, صندلی جلو را برای خود برداشتن

Ex: She called shotgun before anyone else reached the car. 

قبل از اینکه بقیه به ماشین برسند، گفت جلو می‌نشیند.

بستن
ورود
LanGeek
دانلود اپلیکشن LanGeek