توصیف ویژگیها - مناسب بودن و نامناسب بودن
کاوش در اصطلاحات انگلیسی مربوط به مناسب بودن و نامناسب بودن با مثال هایی مانند 'hit the spot' و 'fish out of water'.
مرور
فلشکارتها
آزمون
used to a person who is considered to be the right person for a particular job or position

به آن جایگاه خوردن, گزینهٔ مناسب به نظر رسیدن
در آن شرکت، قبل از اینکه برای یک سمت ارشد جدیات بگیرند، باید به چشمشان گزینهٔ مناسبی بیایی.
very compatible with one's abilities or tastes

خوراک کسی بودن, باب میل کسی بودن
اگر طنز تلخ دوست داری، این سریال دقیقاً خوراک توست.
to have all the necessary qualities that makes one suitable for a particular job, role, etc.

برای کاری ساخته شده بودن, به درد کاری خوردن
من به درد شیفت شب نمیخورم.
to be a perfect fit for something needs or desires

برای چیزی ساخته شده بودن, کاملاً به درد چیزی خوردن
آن آپارتمان کوچک برای ما ساخته شده بود.
to meet the required criteria or to be suitable for a particular purpose or situation

به درد خوردن, شرایط لازم را داشتن
هیچکدام از لپتاپهای ارزانتر به درد ما نخورد، برای همین مدل گرانتر را خریدیم.
to perfectly match someone's interests or needs

انگار برای کسی ساخته شده بودن, کاملاً باب میل کسی بودن
آن کافه کوچک و دنج انگار برای میا ساخته شده.
to be a type of thing that makes one feel satisfied or enjoyed

کاملاً باب میل کسی بودن, حسابی با کسی جور بودن
زندگی آرام روستایی کاملاً باب میلشان بود.
to satisfy a craving or desire, especially for food or drink

حسابی چسبیدن, دقیقاً همان چیزی بودن که آدم میخواست
یک کاسه سوپ داغ در آن عصر بارانی حسابی چسبید.
said of two people who are considered perfect for one another

زوج ایدهآل, انگار برای هم ساخته شدهاند
همه میگویند همسایههای جدید زوج ایدهآلی هستند.
something that is exactly what is needed or required in a certain situation

دقیقاً همان چیزی که لازم بود, همان چیزی که موقعیت میطلبید
آن نسیم خنک بعد از گرما دقیقاً همان چیزی بود که لازم بود.
a person in an unfamiliar situation or environment in which they feel uncomfortable

فرد معذب, آدمی که در محیط جا نیفتاده
دنیل در هفته اولش در دفتر وکالت حسابی معذب بود.
to be the ideal size, shape, situation, environment, etc. for someone or something

کاملاً اندازه بودن, کاملاً جور بودن
برنامه جدید کاملاً با تیم ما جور است.
to do or say something that is considered wrong or unsuitable for a particular situation

نابجا عمل کردن, حرف نابجا زدن
آن تبلیغ شاد در میانه بحران بدجور نابجا بود.
to do or say something that is considered right or suitable for a particular situation

بهجا عمل کردن, حرف درست را بهموقع زدن
عذرخواهیاش کاملاً بهجا بود و کمک کرد همه آرام شوند.
to gradually become lost or impossible to keep

از دست دادن (فرصت), درست استفاده نکردن (از فرصت)
to be adequate, satisfactory, or good enough for a particular purpose or situation
exactly suited to someone's interests, skills, taste, or abilities
used to indicate that a task, challenge, or situation is beyond one's capabilities or skill level

از توان فرد خارج, فراتر از توان فرد
امتحان فراتر از توانش به نظر میرسید، برای همین تصمیم گرفت کلاس آمادگی برود.
![{one's} face [fit] {one's} face [fit]](/assets/img/no-pic-260w.png)