آدمِ کاری بودن
کاوش در اصطلاحات انگلیسی مربوط به مناسب بودن و نامناسب بودن با مثال هایی مانند 'hit the spot' و 'fish out of water'.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
آدمِ کاری بودن
مطابق سلیقه یا استعداد شخص
برای کسی ساخته شدن
مناسب کار یا شرایط بودن
ایدهآلِ کسی بودن
به درد کسی خوردن
دو نفر که جفت هم هستند
همان چیزی که مورد نیاز است
فرد معذب
کاملاً مناسب یا اندازه بودن
اشتباه عمل کردن
کار درستی انجام دادن
از توان فرد خارج