Face2Face پیش متوسط "واحد 2 - 2C" واژگان

در اینجا واژگان از واحد 2 - 2C در کتاب درسی Face2Face Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "شگفت انگیز"، "غیر منتظره"، "عجیب"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' پیش‌متوسطه
amazing [صفت]
اجرا کردن

شگفت‌آور

Ex: She baked an amazing cake for her friend 's birthday party .

او یک کیک شگفت‌انگیز برای جشن تولد دوستش پخت.

unexpected [صفت]
اجرا کردن

غیر منتظره

Ex: Her unexpected act of kindness toward a stranger warmed the hearts of those who witnessed it .

عمل مهربانانه غیرمنتظره او نسبت به یک غریبه قلب کسانی که شاهد آن بودند را گرم کرد.

unfortunate [صفت]
اجرا کردن

بدشانس

Ex: She found it unfortunate that her favorite restaurant closed down just as she was planning to celebrate her birthday there .

او متوجه شد که بدشانسی است که رستوران مورد علاقه‌اش دقیقاً زمانی که قصد داشت تولدش را آنجا جشن بگیرد، تعطیل شد.

incredible [صفت]
اجرا کردن

فوق‌العاده

Ex: Her incredible talent for singing captivated the audience .

استعداد فوق‌العاده او در آواز خواندن تماشاگران را مسحور کرد.

strange [صفت]
اجرا کردن

عجیب

Ex: I saw a strange bird in the park that I 've never seen before .

من یک پرنده عجیب در پارک دیدم که قبلاً هرگز ندیده بودم.

اجرا کردن

فوق‌العاده

Ex: The artist 's extraordinary talent allowed them to create breathtaking works of art .

استعداد فوق‌العاده هنرمند به آن‌ها اجازه داد تا آثار هنری خیره‌کننده‌ای خلق کنند.

so [حرف ربط]
اجرا کردن

بنابراین

Ex: She had n't eaten all day , so she felt dizzy .

او تمام روز غذا نخورده بود، بنابراین احساس سرگیجه می‌کرد.

until [حرف ربط]
اجرا کردن

تابه‌حال

Ex: The children played outside until it started to rain .

بچه‌ها تا زمانی که باران شروع شد بیرون بازی کردند.

while [حرف ربط]
اجرا کردن

درحالی که

Ex: While she had reservations about the plan , she decided to go along with it .

در حالی که او در مورد برنامه تردید داشت، تصمیم گرفت با آن همراه شود.

when [حرف ربط]
اجرا کردن

زمانی که

Ex: I always eat breakfast when I wake up in the morning .

من همیشه صبحانه می‌خورم وقتی که صبح بیدار می‌شوم.

because [حرف ربط]
اجرا کردن

زیرا

Ex: He stayed home because he was feeling sick .

او در خانه ماند چون حالش بد بود.