کتاب 'فیس تو فیس' متوسطه - واحد 9 - 9C

در اینجا واژگان از واحد 9 - 9C در کتاب درسی Face2Face Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "پاسخ"، "لرزش"، "علی رغم"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' متوسطه
body [اسم]
اجرا کردن

بدن

Ex: The doctor examined her body to check for any signs of illness or injury .

پزشک بدن او را معاینه کرد تا علائم بیماری یا آسیب را بررسی کند.

movement [اسم]
اجرا کردن

حرکت

Ex: The cat 's tail shows constant movement .
to cry [فعل]
اجرا کردن

گریه کردن

Ex: She could n't help but cry when she received the heartbreaking news .

او نتوانست از گریه خودداری کند وقتی خبر دلخراش را دریافت کرد.

to laugh [فعل]
اجرا کردن

خندیدن

Ex: When she told the story , we all could n't help but laugh along .

وقتی او داستان را تعریف کرد، همه ما نتوانستیم جلوی خندیدن با او را بگیریم.

to smile [فعل]
اجرا کردن

لبخند زدن

Ex: The teacher 's encouraging words made the student smile with relief .

کلمات تشویق‌آمیز معلم باعث شد دانش‌آموز با آرامش لبخند بزند.

to yawn [فعل]
اجرا کردن

خمیازه کشیدن

Ex: Tired from the long journey , the passengers started to yawn .

خسته از سفر طولانی، مسافران شروع به خمیازه کشیدن کردند.

to wave [فعل]
اجرا کردن

دست را تکان دادن

Ex: In the crowded airport , he waved to catch the attention of his travel companion .

در فرودگاه شلوغ، او دست تکان داد تا توجه همسفرش را جلب کند.

to shiver [فعل]
اجرا کردن

لرزیدن (از سرما، ترس و...)

Ex: The child shivered in the snow while waiting for the bus .
to blush [فعل]
اجرا کردن

سرخ شدن

Ex:

تعریف رئیسش او را از غرور سرخ کرد.

to stretch [فعل]
اجرا کردن

کش‌وقوس دادن

Ex: Sitting at the desk for hours , he takes regular breaks to stand up and stretch his arms and legs to relieve stiffness .

برای ساعت‌ها پشت میز نشسته، او به طور منظم استراحت می‌کند تا بلند شود و دست‌ها و پاهایش را بکشد تا سفتی را کاهش دهد.

to scratch [فعل]
اجرا کردن

خراشیدن

Ex: The cat scratched the upholstery of the sofa , leaving marks behind .

گربه روکش مبل را خراش داد و جای آن باقی ماند.

to crawl [فعل]
اجرا کردن

خزیدن

Ex: The soldier advanced cautiously , choosing to crawl through the muddy trench to avoid being seen by the enemy .

سرباز با احتیاط پیش رفت و تصمیم گرفت از میان سنگر گل‌آلود بخزد تا دیده نشود.

to frown [فعل]
اجرا کردن

اخم کردن

Ex: Upon hearing the bad news , she could n't help but frown with disappointment .

با شنیدن خبر بد، او نتوانست از اخم کردن با ناامیدی خودداری کند.

to sweat [فعل]
اجرا کردن

عرق کردن

Ex: In the sauna , people intentionally sweat to cleanse their skin .

در سونا، مردم عمداً عرق می‌کنند تا پوست خود را تمیز کنند.

although [حرف ربط]
اجرا کردن

اگرچه

Ex: Although she was nervous , she passed the driving test .

اگرچه او عصبی بود، اما در آزمون رانندگی قبول شد.

despite [حرف اضافه]
اجرا کردن

علی‌رغم

Ex:

آن‌ها از سفر لذت بردند علیرغم هوای سرد.

however [قید]
اجرا کردن

اما

Ex: She was tired ; however , she decided to attend the evening class .