Face2Face متوسط "واحد 12 - 12C - بخش 1" واژگان

در اینجا واژگان از واحد 12 - 12C - بخش 1 در کتاب درسی Face2Face Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "جاذبه"، "ناامید کردن"، "محافظتی"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' متوسطه
coma [اسم]
اجرا کردن

کما

Ex: He emerged from a coma but struggled with memory loss .

او از کما خارج شد اما با از دست دادن حافظه دست و پنجه نرم کرد.

rope [اسم]
اجرا کردن

طناب

Ex: She swung from the rope into the lake with a big splash .

او از طناب به دریاچه پرید با یک پاشش بزرگ.

equipment [اسم]
اجرا کردن

تجهیزات

Ex: The laboratory is equipped with scientific equipment for conducting experiments .

آزمایشگاه به تجهیزات علمی برای انجام آزمایش‌ها مجهز است.

skyscraper [اسم]
اجرا کردن

آسمان‌خراش

Ex: From the top of the skyscraper , you can see the entire city .

از بالای آسمانخراش، می‌توانید تمام شهر را ببینید.

اجرا کردن

ناامید کردن

Ex: The cancellation of the trip disappointed the entire family .

لغو سفر ناامید کرد کل خانواده را.

اجرا کردن

ناامیدی

Ex: There was a sense of disappointment among the employees when the company announced it would be cutting benefits .

هنگامی که شرکت اعلام کرد مزایا را کاهش خواهد داد، احساس ناامیدی در میان کارکنان وجود داشت.

اجرا کردن

ناامید

Ex:

آنها از کیفیت محصولی که خریداری کرده بودند ناراضی بودند.

اجرا کردن

ناامیدکننده

Ex: The disappointing performance of the team in the championship match left fans feeling disheartened .

عملکرد ناامیدکننده تیم در مسابقه قهرمانی باعث شد هواداران احساس دلسردی کنند.

to enjoy [فعل]
اجرا کردن

لذت بردن

Ex: We enjoyed the movie so much that we watched it twice .

ما آنقدر از فیلم لذت بردیم که دو بار آن را تماشا کردیم.

enjoyment [اسم]
اجرا کردن

لذت

Ex: Their vacation in the mountains was filled with enjoyment and relaxation .

تعطیلات آنها در کوهستان پر از لذت و آرامش بود.

enjoyable [صفت]
اجرا کردن

دلپذیر

Ex: Our afternoon at the park was enjoyable and relaxing .

عصر ما در پارک لذت‌بخش و آرامش‌بخش بود.

to protect [فعل]
اجرا کردن

محافظت کردن

Ex: They huddled together to protect themselves from the wind .

آن‌ها به هم چسبیدند تا از باد محافظت کنند.

protection [اسم]
اجرا کردن

محافظت

Ex: The company implemented safety protocols to ensure the protection of employees in the workplace .
protective [صفت]
اجرا کردن

حفاظتی

Ex: The organization implemented strict security measures as a protective measure against potential cyber attacks .

سازمان اقدامات امنیتی سختگیرانه‌ای را به عنوان یک اقدام محافظتی در برابر حملات سایبری احتمالی اجرا کرد.

to care [فعل]
اجرا کردن

اهمیت دادن

Ex: She cares deeply about the environment and recycles everything she can .

او عمیقاً به محیط زیست اهمیت می‌دهد و هر چه را که می‌تواند بازیافت می‌کند.

careful [صفت]
اجرا کردن

مراقب

Ex: You need to be careful when handling fragile items .

شما باید در هنگام جابجایی وسایل شکننده مراقب باشید.

care [اسم]
اجرا کردن

مراقبت

Ex: His love for animals led him to pursue a career in veterinary care , where he could help animals in need .

عشق او به حیوانات او را به سمت دنبال کردن حرفه‌ای در مراقبت دامپزشکی سوق داد، جایی که می‌توانست به حیوانات نیازمند کمک کند.

careless [صفت]
اجرا کردن

بی‌ملاحظه

Ex: Her careless spending led to financial problems .

خرج‌کردهای بی‌دقت او به مشکلات مالی منجر شد.

to attract [فعل]
اجرا کردن

جذب کردن

Ex: The unique design and architecture of the building attracted tourists from around the world .

طراحی و معماری منحصر به فرد ساختمان، گردشگران را از سراسر جهان جذب کرد.

attraction [اسم]
اجرا کردن

جذابیت

Ex: The new park 's attraction is its state-of-the-art playground .

جاذبه پارک جدید، زمین بازی پیشرفته آن است.

attractive [صفت]
اجرا کردن

جذاب

Ex: The handsome actor 's attractive smile made him a heartthrob for many fans .

لبخند جذاب بازیگر خوشتیپ او را به دلبری برای بسیاری از طرفداران تبدیل کرد.

to prefer [فعل]
اجرا کردن

ترجیح دادن

Ex: Some students prefer studying in a quiet library as opposed to a noisy cafe .

برخی از دانش‌آموزان ترجیح می‌دهند در کتابخانه‌ای آرام مطالعه کنند تا کافه‌ای پرسر و صدا.

preference [اسم]
اجرا کردن

ترجیح

Ex: Our preferences in movies often reflect our individual interests and values .
preferable [صفت]
اجرا کردن

بهتر

Ex: Living in a quiet neighborhood was preferable for their family 's peace of mind .

زندگی در یک محله آرام برای آرامش ذهن خانواده‌شان ترجیح داده می‌شد.

اجرا کردن

سرگرم کردن

Ex: The band will entertain the crowd with their upbeat music .

گروه با موسیقی شاد خود جمعیت را سرگرم خواهد کرد.

اجرا کردن

سرگرمی

Ex: Television is a major source of entertainment for many people .

تلویزیون منبع اصلی سرگرمی برای بسیاری از مردم است.

اجرا کردن

سرگرم‌کننده

Ex: Despite a predictable plot , the movie 's entertaining cast and fast-paced action sequences made it a fun summer watch .

علیرغم طرح داستانی قابل پیش‌بینی، بازیگران سرگرم‌کننده و سکانس‌های اکشن سریع فیلم، آن را به یک تماشای تابستانی مفرح تبدیل کرد.

to relax [فعل]
اجرا کردن

استراحت کردن

Ex: She went to the spa to relax and get a massage .

او به اسپا رفت تا آرامش پیدا کند و ماساژ بگیرد.

relaxation [اسم]
اجرا کردن

رهایش

Ex: He found relaxation in the quiet solitude of the countryside .

او در تنهایی آرام حومه شهر آرامش یافت.

relaxing [صفت]
اجرا کردن

آرامش‌بخش

Ex: Spending the afternoon by the peaceful lake was relaxing, allowing her to unwind and recharge.

گذراندن بعدازظهر کنار دریاچه آرامش‌بخش آرامش‌بخش بود، به او اجازه داد تا استراحت کند و انرژی بگیرد.

relaxed [صفت]
اجرا کردن

آسوده‌خاطر

Ex: With a good book in hand and a cup of tea , he spent the afternoon feeling relaxed in his favorite armchair .