کتاب 'فیس تو فیس' فوق متوسط - واحد 8 - 8C

در اینجا واژگان از واحد 8 - 8C در کتاب درسی Face2Face Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "معضل"، "مرسوم"، "دنبال کردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' فوق متوسط
to find out [فعل]
اجرا کردن

پی بردن

Ex:

ما باید حقیقت را در مورد این وضعیت کشف کنیم.

to work out [فعل]
اجرا کردن

ورزش کردن

Ex: I try to work out at least three times a week for better cardiovascular health .

من سعی می‌کنم حداقل سه بار در هفته ورزش کنم برای سلامت بهتر قلب و عروق.

exact [صفت]
اجرا کردن

دقیق

Ex: The exact ingredients and measurements were needed to replicate the recipe .

مواد و اندازه‌گیری‌های دقیق برای تکرار دستور غذا لازم بود.

اجرا کردن

واضح

Ex: The recipe for the dish was straightforward , requiring only a few ingredients and basic cooking techniques .

دستور غذا سرراست بود، فقط به چند ماده و تکنیک‌های پخت اولیه نیاز داشت.

complicated [صفت]
اجرا کردن

پیچیده

Ex: The legal case was complicated , involving numerous laws and regulations .

پرونده حقوقی پیچیده بود و شامل قوانین و مقررات متعددی می‌شد.

to vary [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: To prevent boredom , the fitness instructor varies the workout routines each week .

برای جلوگیری از خستگی، مربی تناسب اندام هر هفته روال تمرینات را تغییر می‌دهد.

dilemma [اسم]
اجرا کردن

دوراهی

Ex: He found himself in a moral dilemma when he discovered his friend was cheating on an exam .

وقتی متوجه شد دوستش در امتحان تقلب می‌کند، خود را در یک معضل اخلاقی یافت.

generally [قید]
اجرا کردن

معمولاً

Ex: That kind of software is generally expensive .

این نوع نرم‌افزار معمولاً گران است.

precise [صفت]
اجرا کردن

دقیق (نظر، تصویر و...)

Ex: Her precise explanation of the scientific concept cleared up all the confusion in the room .

توضیح دقیق او از مفهوم علمی، تمام سردرگمی‌ها در اتاق را برطرف کرد.

just [قید]
اجرا کردن

تنها

Ex: The instructions were just a page long .

دستورالعمل‌ها فقط یک صفحه طول داشت.

problem [اسم]
اجرا کردن

مشکل

Ex: Mary is facing a problem with her computer , as it keeps freezing .

ماری با یک مشکل در کامپیوترش روبرو است، زیرا مدام قفل می‌شود.

اجرا کردن

حل و فصل کردن

Ex: Students often collaborate to figure out challenging assignments during group projects .

دانش‌آموزان اغلب برای یافتن پاسخ تکالیف چالش‌برانگیز در پروژه‌های گروهی همکاری می‌کنند.

appropriate [صفت]
اجرا کردن

مناسب

Ex: Wearing casual attire is appropriate for a picnic .

پوشیدن لباس غیررسمی برای پیکنیک مناسب است.

such as [حرف اضافه]
اجرا کردن

برای مثال

Ex: Skills such as communication and problem-solving are important in the workplace .

مهارت‌هایی مانند ارتباطات و حل مسئله در محیط کار مهم هستند.

customary [صفت]
اجرا کردن

مرسوم

Ex: It is customary to shake hands as a greeting in many Western cultures .

در بسیاری از فرهنگ‌های غربی، مرسوم است که به عنوان سلام دست می‌دهند.

compulsory [صفت]
اجرا کردن

اجباری

Ex: Taking a language course is compulsory for students in their first year of college .

شرکت در یک دوره زبان برای دانشجویان در سال اول دانشگاه اجباری است.

additional [صفت]
اجرا کردن

اضافی

Ex: The hotel offered additional amenities , such as a gym and spa , for guests .

هتل امکانات اضافی، مانند سالن ورزشی و اسپا، برای مهمانان ارائه می‌داد.

اجرا کردن

به ویژه

Ex: He works hard , particularly when preparing for presentations .

او سخت کار می‌کند، به ویژه هنگام آماده‌سازی برای ارائه‌ها.

obligatory [صفت]
اجرا کردن

اجباری

Ex: In some cultures , it is obligatory to remove your shoes before entering someone 's home .

در برخی فرهنگ‌ها، واجب است قبل از ورود به خانه کفش‌های خود را درآورید.

certainly [قید]
اجرا کردن

قطعاً

Ex: You can certainly count on my support .
to insult [فعل]
اجرا کردن

اهانت کردن

Ex: Making fun of someone 's accent can be hurtful and is likely to insult them .

مسخره کردن لهجه کسی می‌تواند آزاردهنده باشد و احتمالاً او را تحقیر کند.

to offend [فعل]
اجرا کردن

دلخور کردن

Ex: The controversial decision of the company to cut bonuses deeply offended the employees .

تصمیم جنجالی شرکت برای کاهش پاداش‌ها کارمندان را عمیقاً آزرده کرد.

to pursue [فعل]
اجرا کردن

تعقیب کردن

Ex: In the wild , predators like cheetahs pursue their prey with incredible speed and agility .

در طبیعت، شکارچیانی مانند یوزپلنگ با سرعت و چابکی باورنکردنی طعمه خود را تعقیب می‌کنند.

to chase [فعل]
اجرا کردن

تعقیب کردن

Ex: The cat stealthily chased a mouse through the backyard .

گربه به طور پنهانی یک موش را از میان حیاط خلوت تعقیب کرد.

definitely [قید]
اجرا کردن

قطعاً

Ex: The concert was definitely one of the best I 've ever attended .

کنسرت قطعاً یکی از بهترین‌هایی بود که تا به حال حضور داشته‌ام.

to discover [فعل]
اجرا کردن

کشف کردن

Ex: The explorers discovered a previously unknown island while navigating the vast ocean .

کاشفان در حالی که در اقیانوس وسیع در حال ناوبری بودند، جزیره‌ای را که قبلاً ناشناخته بود کشف کردند.

acceptable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌قبول

Ex: The quality of the report was acceptable , but it could be improved .

کیفیت گزارش قابل قبول بود، اما می‌توانست بهبود یابد.

to observe [فعل]
اجرا کردن

مشاهده کردن

Ex: While the storm was raging , scientists were observing the impact on the coastline .

در حالی که طوفان در حال خروش بود، دانشمندان تاثیر آن بر خط ساحلی را مشاهده می‌کردند.

simply [قید]
اجرا کردن

فقط

Ex: The message on the sign is simply that parking is not allowed .