کتاب 'فیس تو فیس' فوق متوسط - واحد 12 - 12A

در اینجا واژگان از واحد 12 - 12A در کتاب درسی Face2Face Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "bug"، "trendy"، "hassle" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' فوق متوسط
اجرا کردن

به کسی استرس وارد کردن

Ex: The amount of work this week has completely stressed her out .
to bug [فعل]
اجرا کردن

شنود کار گذاشتن

Ex: Law enforcement decided to bug the suspect 's phone to monitor potential criminal activities .

مقامات اجرای قانون تصمیم گرفتند دستگاه شنود در تلفن مظنون کار بگذارند تا فعالیت‌های مجرمانه احتمالی را زیر نظر بگیرند.

crazy [صفت]
اجرا کردن

دیوانه

Ex: He does crazy things like swimming in the lake in the middle of winter .

او کارهای دیوانه‌وار مانند شنا در دریاچه در وسط زمستان انجام می‌دهد.

اجرا کردن

کسی را بیرون کردن

Ex: The security guard had to chuck out unruly fans from the concert .

نگهبان امنیت مجبور شد طرفداران بی‌نظم را از کنسرت اخراج کند.

to hang on [فعل]
اجرا کردن

دست نگه داشتن

Ex: She told her friend to hang on while she finished a quick task .

او به دوستش گفت صبر کند در حالی که او یک کار سریع را تمام می‌کرد.

to pop into [فعل]
اجرا کردن

سر زدن

Ex: Can you pop into the bakery and get some bread ?

می‌توانی به نانوایی سر بزنی و نان بخری؟

to mess up [فعل]
اجرا کردن

خراب کردن

Ex: He messed up the calculations , resulting in financial discrepancies .

او محاسبات را به هم ریخت، که منجر به اختلافات مالی شد.

اجرا کردن

آرام گرفتن

Ex: The beach is my favorite spot to chill out and unwind .

ساحل، محل مورد علاقه من برای آرامش و استراحت است.

telly [اسم]
اجرا کردن

تلویزیون

Ex: There ’s nothing good on the telly these days .

این روزها چیزی خوبی روی تلویزیون نیست.

quid [اسم]
اجرا کردن

پوند (واحد پول با نماد £)

Ex:

بعد از برنده شدن شرط، او یک اسکناس ده پوندی تازه به دوستش داد.

trendy [صفت]
اجرا کردن

به‌روز

Ex: Fashion magazines are full of articles about the latest trendy looks .

مجلات مد پر از مقالاتی درباره آخرین ظواهر مد روز است.

mate [اسم]
اجرا کردن

رفیق

Ex:

بعد از سال‌ها کار با هم، دوست شدیم.

pretty [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The weather 's been pretty mild this week compared to last .

هوا این هفته در مقایسه با هفته گذشته نسبتاً ملایم بوده است.

to fancy [فعل]
اجرا کردن

متمایل بودن

Ex:

الان دلش نمی‌خواهد فیلم ترسناک ببیند.

guy [اسم]
اجرا کردن

مرد

Ex: The new guy at work seems really friendly and helpful .

پسر جدید در محل کار واقعاً دوستانه و مفید به نظر می‌رسد.

hassle [اسم]
اجرا کردن

جروبحث

Ex: The employees had a hassle with management about their working hours .

کارمندان با مدیریت در مورد ساعات کاری خود اختلاف داشتند.