کتاب 'اینسایت' مقدماتی - واحد 9 - 9A

در اینجا، واژگان از واحد 9 - 9A در کتاب درسی Insight Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "شیشه"، "سبز"، "اندازه" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' مقدماتی
tall [صفت]
اجرا کردن

بلند

Ex: People often compliment him on being tall and slender .

مردم اغلب به او به خاطر بلند و لاغر بودنش تعریف می‌کنند.

slim [صفت]
اجرا کردن

ظریف

Ex: The slim dancer moved with grace and precision .

رقاص لاغر با ظرافت و دقت حرکت کرد.

fair [صفت]
اجرا کردن

روشن (مو و پوست)

Ex: He inherited his mother 's fair hair and blue eyes .

او موهای بلوند و چشمان آبی مادرش را به ارث برد.

red [صفت]
اجرا کردن

قرمز

Ex: The roses in the garden were red with velvety petals .

گل‌های رز در باغ قرمز با گلبرگ‌های مخملی بودند.

brown [صفت]
اجرا کردن

قهوه‌ای

Ex: The chocolate cake had a smooth , brown frosting .

کیک شکلاتی یک لعاب صاف و قهوه‌ای داشت.

black [صفت]
اجرا کردن

سیاه

Ex: The night sky is black , except for the stars and the moon .

آسمان شب سیاه است، به جز ستاره‌ها و ماه.

blue [صفت]
اجرا کردن

آبی

Ex: The ocean 's blue color amazed us .

رنگ آبی اقیانوس ما را شگفت‌زده کرد.

green [صفت]
اجرا کردن

سبز

Ex: The leaves on the trees are green .

برگ‌های روی درختان سبز هستند.

bald [صفت]
اجرا کردن

کچل

Ex: His head became completely bald after years of shaving it clean .

سر او پس از سال‌ها تراشیدن کاملاً طاس شد.

size [اسم]
اجرا کردن

اندازه

Ex: The size of the pizza is 12 inches in diameter .

اندازه پیتزا 12 اینچ قطر دارد.

hair [اسم]
اجرا کردن

مو

Ex: I need a haircut because my hair is getting too long .

من نیاز به کوتاهی مو دارم چون موهایم خیلی بلند شده‌اند.

hairstyle [اسم]
اجرا کردن

مدل مو

Ex: She admired the intricate hairstyle the stylist had created .
feature [اسم]
اجرا کردن

ویژگی

Ex: The historical landmark 's most notable feature is its distinctive architecture dating back to the 18th century .

ویژگی قابل توجه ترین بنای تاریخی معماری متمایز آن است که به قرن هجدهم بازمی گردد.

to describe [فعل]
اجرا کردن

توصیف کردن

Ex: The guide described the historical significance of the ancient ruins .

راهنما اهمیت تاریخی ویرانه‌های باستانی را توضیح داد.

people [اسم]
اجرا کردن

مردم

Ex: People from all walks of life came together to support the charitable cause .

مردم از تمام اقشار جامعه برای حمایت از هدف خیریه گرد هم آمدند.

beard [اسم]
اجرا کردن

ریش

Ex: The stylish hipster had a perfectly groomed beard .

هیپستر شیک یک ریش کاملاً آراسته داشت.

blonde [اسم]
اجرا کردن

موطلایی

Ex:

او یک دوست بلوند دارد که همیشه حال و هوای شادی به دورهمی‌هایشان می‌آورد.

curly [صفت]
اجرا کردن

فرفری

Ex: My friend has beautiful curly hair that bounces when she walks .

دوستم موهای فر زیبایی دارد که وقتی راه می‌رود می‌پرد.

dyed [صفت]
اجرا کردن

رنگ‌شده

Ex:

هنرمند از ابریشم رنگ‌شده برای پس‌زمینه نقاشی استفاده کرد.

freckle [اسم]
اجرا کردن

کک‌ومک

Ex: As a child , she used to count her freckles , finding joy in their irregular patterns .

در کودکی، او کک‌ومکهایش را می‌شمرد، در الگوهای نامنظم آنها شادی می‌یافت.

glasses [اسم]
اجرا کردن

عینک

Ex: She uses glasses with blue light filters to reduce eye strain while using the computer .

او از عینک با فیلترهای نور آبی برای کاهش خستگی چشم هنگام استفاده از کامپیوتر استفاده می‌کند.

medium [صفت]
اجرا کردن

متوسط

Ex: The medium suitcase held enough clothes for a week-long trip .

چمدان متوسط لباس کافی برای یک سفر یک هفته‌ای را در خود جای داده بود.

height [اسم]
اجرا کردن

ارتفاع

Ex: The height of the basketball hoop is ten feet .

ارتفاع حلقه بسکتبال ده پا است.

weight [اسم]
اجرا کردن

وزن

Ex: The weight of the dumbbell is 15 pounds .

وزن دمبل 15 پوند است.

overweight [صفت]
اجرا کردن

چاق

Ex: Sarah 's cat is overweight because she feeds it too many treats .

گربه سارا اضافه وزن دارد چون او به آن بیش از حد تشویقی می‌دهد.

tanned [صفت]
اجرا کردن

برنزه

Ex:

چهره کوهنوردان از آفتاب ارتفاع بالا برنزه شده بود.

thin [صفت]
اجرا کردن

لاغر

Ex: She is naturally thin and does n't need to worry about gaining weight .

او به طور طبیعی لاغر است و نیازی به نگرانی در مورد افزایش وزن ندارد.

short [صفت]
اجرا کردن

کوتاه

Ex: She wore a shirt with short sleeves to stay cool in the summer heat.

او یک پیراهن با آستین‌های کوتاه پوشید تا در گرمای تابستان خنک بماند.

cardboard [اسم]
اجرا کردن

مقوا

Ex: The gift was wrapped in colorful paper and placed in a cardboard box .

هدیه در کاغذ رنگی پیچیده شده و در جعبه مقوایی قرار داده شد.

clay [اسم]
اجرا کردن

خاک رس

Ex: He molded the soft clay with his hands .

او گل نرم را با دستانش شکل داد.

foam [اسم]
اجرا کردن

کف

Ex:

او کف اصلاح را از صورتش پاک کرد.

glass [اسم]
اجرا کردن

شیشه

Ex: Antique glass vases often have tiny bubbles in the material .

گلدان‌های شیشه‌ای عتیقه اغلب حباب‌های ریز در ماده دارند.

leather [اسم]
اجرا کردن

چرم

Ex: The furniture store showcased a range of leather sofas , each offering a luxurious and sophisticated look .

فروشگاه مبلمان مجموعه‌ای از مبل‌های چرمی را به نمایش گذاشت که هر کدام ظاهری لوکس و پیچیده ارائه می‌دهند.

marble [اسم]
اجرا کردن

سنگ مرمر

Ex: The museum displayed a collection of ancient Greek statues carved from white marble , depicting gods and goddesses in graceful poses .

موزه مجموعه‌ای از مجسمه‌های یونان باستان را که از مرمر سفید تراشیده شده بودند و خدایان و الهه‌ها را در حالات زیبا به تصویر می‌کشیدند، به نمایش گذاشت.

metal [اسم]
اجرا کردن

فلز

Ex: Aluminum is a lightweight metal used in the production of aircraft and beverage cans .

آلومینیوم یک فلز سبک است که در تولید هواپیما و قوطی های نوشیدنی استفاده می شود.

paper [اسم]
اجرا کردن

کاغذ

Ex: They wrapped the gift in colorful paper before presenting it .

آن‌ها هدیه را در کاغذ رنگی پیچیدند قبل از اینکه آن را ارائه دهند.

plastic [اسم]
اجرا کردن

پلاستیک

Ex: The artist sculpted a beautiful statue out of plastic .

هنرمند مجسمه‌ای زیبا از پلاستیک تراشید.

stone [اسم]
اجرا کردن

سنگ

Ex: The pathway in the garden was paved with smooth stones .

مسیر در باغ با سنگ‌های صاف فرش شده بود.

wax [اسم]
اجرا کردن

موم

Ex: Bees produce natural wax for their honeycombs .

زنبورها موم طبیعی برای کندوهای عسل خود تولید می‌کنند.

wood [اسم]
اجرا کردن

چوب

Ex: The woodpecker was busy pecking at the old wood .

دارکوب مشغول نوک زدن به چوب قدیمی بود.

mustache [اسم]
اجرا کردن

سبیل

Ex: The gentleman 's thick mustache gave him a distinguished look .

سبیل پرپشت آقا به او ظاهری متشخص می‌داد.