کتاب 'اینسایت' مقدماتی - واحد 9 - 9D
در اینجا واژگان از واحد 9 - 9D در کتاب درسی Insight Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "give up"، "hold on"، "set out" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to create something, usually an idea, a solution, or a plan, through one's own efforts or thinking

ساختن (پاسخ یا راه حل), طرح کردن
ما به یک راهحل خلاقانه برای مشکل رسیدیم.
to start a journey

عازم شدن, رهسپار شدن، راه افتادن
گروه دوستان برای تعطیلات آخر هفته به کوهستان حرکت کردند.
to get information about something after actively trying to do so

پی بردن, خبردار شدن
او مشتاق است که بفهمد کدام رستوران بهترین پیتزا را در شهر سرو میکند.
to stop trying when faced with failures or difficulties

تسلیم شدن
الان دست نکش; تقریباً رسیدی.
to expect or hope for something

به دنبال چیزی بودن
آنها به دنبال نتیجه مطلوب در پرونده قضایی خواهند بود.
to initiate an action or task, particularly when someone has granted permission or in spite of doubts or opposition

آغاز کردن (عملی), شروع کردن
صاحب خانه از پیش رفتن با برنامههای نوسازی آشپزخانه هیجانزده است.
to place something somewhere noticeable

قرار دادن, نصب کردن
او نصب یک علامت هشدار دهنده بود وقتی که بازدیدکنندگان رسیدند.
to try to find information in a dictionary, computer, etc.

جستجو کردن (در لغتنامه و غیره)
شما باید کلمه را جستجو کنید تا دایره واژگان خود را بهبود بخشید.
to take and lift something or someone up

بلند کردن, برداشتن
مامور پلیس با دستکش به دست شواهد را برمیدارد.
to end a phone call by breaking the connection

قطع کردن (تلفن)
قطع کردن تماس با کسی بدون خداحافظی بیادبی است.
to remember something or someone from the past

به خاطر آوردن, به یاد آوردن
بوی اقیانوس خاطرات تعطیلات خانوادگی را به یاد آورد.
to tell someone to wait or pause what they are doing momentarily

صبر کردن
صبر کن، باید بند کفشهایم را ببندم قبل از اینکه به پیادهروی ادامه دهیم.
to leave a bus, train, airplane, etc.

پیاده شدن (از اتوبوس، قطار و غیره)
او آخرین نفری بود که در ایستگاه نهایی از مترو پیاده شد.
to endure a demanding procedure, experience, or series of actions, often with effort or determination

به سرانجام رساندن, تکمیل کردن
او پروژه بازسازی را با بودجه محدود تحمل کرد.
to succeed in passing or enduring a difficult experience or period

دوام آوردن, با موفقیت گذراندن
این یک مرحله سخت است، اما با حمایت، میتوانید از آن عبور کنید.
to speak in a louder voice

بلندتر حرف زدن
گوینده مجبور شد بلندتر صحبت کند به دلیل مشکلات فنی میکروفون.
to use a sharp object like scissors or a knife on something to remove a piece from its edge or ends

بریدن
برای جا دادن قفسه به گوشه، او مجبور شد یک قسمت کوچک را از یک طرف ببرد.
