کتاب 'اینسایت' مقدماتی - واحد 9 - 9D

در اینجا واژگان از واحد 9 - 9D در کتاب درسی Insight Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "give up"، "hold on"، "set out" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' مقدماتی
اجرا کردن

ساختن (پاسخ یا راه حل)

Ex: By the end of the month , I will have come up with a detailed proposal .

تا پایان ماه، یک پیشنهاد دقیق تهیه خواهم کرد.

to set out [فعل]
اجرا کردن

عازم شدن

Ex: Setting out on a cross-country journey , they aimed to explore diverse landscapes .

شروع کردن به یک سفر بین‌المللی، هدف آن‌ها کاوش در مناظر متنوع بود.

to find out [فعل]
اجرا کردن

پی بردن

Ex:

ما باید حقیقت را در مورد این وضعیت کشف کنیم.

to give up [فعل]
اجرا کردن

تسلیم شدن

Ex: It ’s easy to give up when things get tough , but perseverance is key .

وقتی کارها سخت می‌شود دست کشیدن آسان است، اما پشتکار کلید است.

to look for [فعل]
اجرا کردن

به دنبال چیزی بودن

Ex: The students are looking for a good grade on the upcoming exam .

دانش‌آموزان به دنبال نمره خوبی در امتحان آینده هستند.

to go ahead [فعل]
اجرا کردن

آغاز کردن (عملی)

Ex: The school principal gave the students the green light to go ahead and organize the charity event .

مدیر مدرسه به دانش‌آموزان چراغ سبز داد تا به پیش بروند و رویداد خیریه را سازماندهی کنند.

to put up [فعل]
اجرا کردن

قرار دادن

Ex: I 'll put up a banner to welcome guests to the party .

من یک بنر نصب می‌کنم تا از مهمانان در مهمانی استقبال کنم.

to look up [فعل]
اجرا کردن

جستجو کردن (در لغت‌نامه و غیره)

Ex: You can look up any unfamiliar term on the internet .

شما می‌توانید هر عبارت ناآشنا را در اینترنت جستجو کنید.

to pick up [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: The kids have to pick up their toys before bedtime .

بچه‌ها باید قبل از خواب اسباب‌بازی‌هایشان را بردارند.

to hang up [فعل]
اجرا کردن

قطع کردن (تلفن)

Ex: He always forgets to hang up the phone , so the battery drains quickly .

او همیشه فراموش می‌کند که تلفن را قطع کند، بنابراین باتری سریع خالی می‌شود.

اجرا کردن

به خاطر آوردن

Ex: The old movie calls back a sense of nostalgia .

فیلم قدیمی یادآوری می‌کند از حس نوستالژی.

to hold on [فعل]
اجرا کردن

صبر کردن

Ex: The teacher told the students to hold on while she checked their answers .

معلم به دانش‌آموزان گفت صبر کنند تا او پاسخ‌هایشان را بررسی کند.

to get off [فعل]
اجرا کردن

پیاده شدن (از اتوبوس، قطار و غیره)

Ex: The passengers will get off the train at the station .

مسافران در ایستگاه از قطار پیاده خواهند شد.

اجرا کردن

به سرانجام رساندن

Ex: She put through a rigorous training program to enhance her skills .

او یک برنامه آموزشی سختگیرانه را تحمل کرد تا مهارت‌هایش را تقویت کند.

اجرا کردن

دوام آوردن

Ex: With determination and teamwork , they got through the difficult school year .

با عزم و کار تیمی، آنها توانستند سال تحصیلی سخت را پشت سر بگذارند.

to speak up [فعل]
اجرا کردن

بلندتر حرف زدن

Ex: Please speak up during the discussion so everyone can benefit from your insights .

لطفاً در طول بحث بلندتر صحبت کنید تا همه بتوانند از بینش‌های شما بهره‌مند شوند.

to cut off [فعل]
اجرا کردن

بریدن

Ex: The sculptor carefully cut off excess clay to shape the figurine according to the design .

مجسمه‌ساز با دقت خاک رس اضافی را برید تا مجسمه را مطابق با طراحی شکل دهد.