کتاب 'اینسایت' مقدماتی - واحد 2 - 2A

اینجا، شما واژگان از واحد 2 - 2A در کتاب درسی Insight Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "فعالیت"، "اوقات فراغت"، "لذت بردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' مقدماتی
free time [اسم]
اجرا کردن

وقت آزاد

Ex: In their free time , the kids love exploring the park .

در اوقات فراغت، بچه‌ها عاشق کاوش در پارک هستند.

activity [اسم]
اجرا کردن

فعالیت

Ex: Reading books is an enjoyable activity that helps expand your knowledge .

خواندن کتاب‌ها یک فعالیت لذت‌بخش است که به گسترش دانش شما کمک می‌کند.

acting [اسم]
اجرا کردن

بازیگری

Ex: I 've always admired her acting skills .

من همیشه به مهارت‌های بازیگری او تحسین کرده‌ام.

cooking [اسم]
اجرا کردن

آشپزی

Ex:

یکی از سرگرمی‌های من پختن غذاهای عجیب و غریب است.

dancing [اسم]
اجرا کردن

رقصیدن

Ex:

او عاشق رقصیدن با آهنگ‌های مورد علاقه‌اش در مهمانی‌ها است.

drawing [اسم]
اجرا کردن

طراحی

Ex: The child ’s drawing covered the entire paper .

نقاشی کودک تمام کاغذ را پوشاند.

painting [اسم]
اجرا کردن

نقاشی (هنر)

Ex:

او فرآیند نقاشی را آرامش‌بخش و درمانی می‌یابد.

اجرا کردن

بازی کامپیوتری

Ex: He invited his friends over to play a competitive computer game together .

او دوستانش را دعوت کرد تا یک بازی رایانه‌ای رقابتی را با هم انجام دهند.

tennis [اسم]
اجرا کردن

تنیس

Ex:

تنیس یک ورزش سرگرم‌کننده و رقابتی است که با راکت و توپ بازی می‌شود.

drum [اسم]
اجرا کردن

طبل

Ex: She can play various drum patterns , from rock to reggae .

او می‌تواند الگوهای مختلف درام را از راک تا رگی بنوازد.

playing [اسم]
اجرا کردن

نواختن (موسیقی)

Ex: His playing of the guitar sounded effortless .

نواختن گیتار او بی‌زحمت به نظر می‌رسید.

اجرا کردن

صخره‌نوردی

Ex: He practiced rock climbing on a steep cliff .

او صخره‌نوردی را روی یک صخره شیبدار تمرین کرد.

اجرا کردن

اسکیت‌بردسواری

Ex: He spends most of his free time practicing skateboarding , honing his skills at the local skate park .

او بیشتر وقت آزاد خود را به تمرین اسکیت‌بوردینگ می‌گذراند، مهارت‌های خود را در پارک اسکیت محلی تقویت می‌کند.

swimming [اسم]
اجرا کردن

شنا

Ex: They joined a swimming club to meet other swimmers and train together .

آن‌ها به یک کلاب شنا پیوستند تا با شناگران دیگر ملاقات کنند و با هم تمرین کنند.

like [اسم]
اجرا کردن

لایک (فضای مجازی)

dislike [اسم]
اجرا کردن

بی‌علاقگی

Ex: His dislike of loud music made the concert unpleasant for him .

ناخوشایندی او از موسیقی بلند، کنسرت را برایش ناخوشایند کرد.

to enjoy [فعل]
اجرا کردن

لذت بردن

Ex: We enjoyed the movie so much that we watched it twice .

ما آنقدر از فیلم لذت بردیم که دو بار آن را تماشا کردیم.

interested [صفت]
اجرا کردن

علاقمند

Ex: Are you interested in joining us for dinner ?

آیا به پیوستن به ما برای شام علاقه‌مند هستید؟

sport [اسم]
اجرا کردن

ورزش

Ex:

والیبال یک ورزش تیمی است که با توپ و تور بازی می‌شود، جایی که بازیکنان توپ را از روی تور می‌زنند تا امتیاز بگیرند.

aerobics [اسم]
اجرا کردن

تمرین‌های هوازی

Ex: She added aerobics to her weekly exercise regimen to complement her strength training and improve aerobic capacity .

او ایروبیک را به برنامه هفتگی ورزشی خود اضافه کرد تا تمرینات قدرتی خود را تکمیل کند و ظرفیت هوازی خود را بهبود بخشد.

archery [اسم]
اجرا کردن

تیراندازی با کمان

Ex: Archery requires precision and steady hands .

تیراندازی با کمان به دقت و دستان ثابت نیاز دارد.

athletics [اسم]
اجرا کردن

ورزش‌های رقابتی

Ex: Weather delays forced officials to reschedule several athletics finals until the next morning .

تأخیرهای آب‌وهوایی مسئولان را مجبور کرد تا چند فینال دو و میدانی را تا صبح روز بعد مجدداً برنامه‌ریزی کنند.

badminton [اسم]
اجرا کردن

بدمینتون

Ex:

بادمینتون را می‌توان به صورت انفرادی یا دو نفره بازی کرد.

basketball [اسم]
اجرا کردن

بسکتبال

Ex: He started playing basketball in high school and eventually earned a scholarship to play in college .

او در دبیرستان شروع به بازی بسکتبال کرد و در نهایت بورسیه ای برای بازی در کالج به دست آورد.

to canoe [فعل]
اجرا کردن

قایق‌رانی کردن

Ex: As a team-building exercise , the colleagues planned to canoe together .

به عنوان یک تمرین تیم سازی، همکاران برنامه ریزی کردند که با هم قایق رانی کنند.

cricket [اسم]
اجرا کردن

کریکت (ورزش)

Ex: The cricket team practiced every day after school .

تیم کریکت هر روز بعد از مدرسه تمرین می‌کرد.

gymnastics [اسم]
اجرا کردن

ژیمناستیک

Ex: His favorite event in the gymnastics competition is the pommel horse , where he excels .

رویداد مورد علاقه او در مسابقه ژیمناستیک اسب پومل است، جایی که او عالی عمل می‌کند.

hockey [اسم]
اجرا کردن

هاکی روی چمن

Ex:

طرفداران جایگاه‌ها را پر کردند، با تکان دادن بنرها و تشویق بلند در حالی که تیم مورد علاقه هاکی آنها در دقایق پایانی بازی یک بازگشت خیره‌کننده انجام داد.

karate [اسم]
اجرا کردن

کاراته

Ex: She teaches karate at the local dojo every Saturday .

او هر شنبه در دوجوی محلی کاراته آموزش می‌دهد.

rugby [اسم]
اجرا کردن

راگبی

Ex: They train for rugby three times a week .

آنها سه بار در هفته برای راگبی تمرین می‌کنند.

running [اسم]
اجرا کردن

دویدن

Ex:

آن‌ها به دویدن در کنار ساحل در غروب آفتاب رفتند.

sailing [اسم]
اجرا کردن

قایق‌رانی (سرگرمی)

Ex: Sailing requires not only skill but also knowledge of wind patterns and navigation techniques .

قایقرانی نه تنها به مهارت بلکه به دانش الگوهای باد و تکنیک‌های ناوبری نیاز دارد.

skiing [اسم]
اجرا کردن

اسکی

Ex: She took up skiing as a teenager and has been passionate about the sport ever since .

او در نوجوانی اسکی را شروع کرد و از آن زمان به این ورزش علاقه‌مند شده است.

volleyball [اسم]
اجرا کردن

والیبال

Ex: We are learning the rules of volleyball to participate in a friendly game .

ما در حال یادگیری قوانین والیبال برای شرکت در یک بازی دوستانه هستیم.