کتاب 'اینسایت' مقدماتی - واحد 5 - 5A
در اینجا، واژگان از واحد 5 - 5A در کتاب درسی Insight Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "crisp"، "grape"، "rice" و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
a fruit that is round and has thin yellow, red, or green skin

سیب
من یک سیب خوشمزه برای یک میانوعده سالم خوردم.
a type of food made from flour, water and usually yeast mixed together and baked

نان
سارا یک نان موزی خانگی پخت که بوی خوشمزهای داشت.
a long orange vegetable that grows beneath the ground and is eaten cooked or raw

هویج
سارا برای یک مناسبت ویژه کیک هویج با رویه پنیر خامهای درست کرد.
a soft or hard food made from milk that is usually yellow or white in color

پنیر
پنیر فتا طعم تند به سالادها میافزاید.
a food prepared from roasted, ground cacao beans

شکلات
شکلات عمق را به بسیاری از کالاهای پخته شده اضافه میکند.
a drink made by mixing hot water with crushed coffee beans, which is usually brown

قهوه
من روزم را با یک فنجان قهوه سیاه شروع میکنم تا بیدار شوم.
a long fruit that has thin green skin and is used a lot in salads

خیار
من خیار به اسموتی سبز خانگی خود اضافه کردم برای آبرسانی بیشتر.
a type of vegetable with large green leaves, eaten raw in a salad

کاهو
آنها در یک دوره تغذیه سالم بودند، بنابراین بشقابهای خود را با انواع سبزیجات، از جمله کاهو پر کردند.
any fungus with a short stem and a round top that we can eat

قارچ
من قارچ خرد شده را به لازانیای خانگی خود اضافه کردم.
a small fruit with a seed inside a hard shell that grows on some trees

مغز (میوه)
بادام زمینی، با وجود نامش، در واقع یک آجیل واقعی نیست بلکه یک حبوبات است.
a fruit that is juicy and round and has thick skin

پرتقال
بچهها عاشق خوردن برشهای پرتقال به عنوان یک میانوعده طبیعی و سالم بودند.
a soft and round fruit that is red and is used a lot in salads and many other foods

گوجهفرنگی
من نمیتوانم زندگی بدون گوجهفرنگی را تصور کنم؛ آنها اینقدر تازگی و طعم به غذای من اضافه میکنند.
a sweet food we make by mixing flour, butter or oil, sugar, eggs and other ingredients, then baking it in an oven

کیک
او یک کیک وانیلی را با پاشنههای رنگی برای جشن تزئین کرد.
a sweet and cold dessert that is made from a mixture of milk, cream, sugar, and various flavorings

بستنی
من عاشق خوردن یک اسکوپ بستنی وانیلی در یک روز گرم تابستانی هستم.
an oil that is pale yellow or green, made from olives, and often used in salads or for cooking

روغن زیتون
امیلی عاشق درست کردن حمص خانگی بود، با مخلوط کردن نخود، سیر، آب لیمو و روغن زیتون.
a liquid beverage made from the extraction of juice from oranges, often consumed as a refreshing drink

آب پرتقال
آب پرتقال تازه فشرده شده طعم بهتری نسبت به نسخه خریداری شده از فروشگاه دارد.
a type of sauce made from tomatoes, often used as a flavoring for food

سس گوجهفرنگی
پیتزا با سس گوجه فرنگی خانگی پوشیده شده بود.
a type of dish consisting of a mixture of chopped fruits

سالاد میوه
سبد پیک نیک با ساندویچ، چیپس و یک کاسه بزرگ سالاد میوه برای یک ناهار سالم در فضای باز پر شده بود.
a type of sandwich that consists of sliced pork, typically placed between two slices of bread

ساندویچ ژامبون خوک
او یک ساندویچ ژامبون با پنیر اضافی سفارش داد.
the thick, fatty part of milk that rises to the top when you let milk sit

خامه
او یک قاشق خامه زده شده به شکلات داغش اضافه کرد برای لذت بیشتر.
a thin, round piece of potato, cooked in hot oil and eaten cold as a snack

چیپس
کافه انواع چیپس را ارائه میداد، از جمله خامه ترش و پیاز.
a purple or green fruit that is round, small, and grows in bunches on a vine

انگور
او از آب انگور برای درست کردن بستنی میوهای استفاده کرد.
a cold sauce made from tomatoes, which has a thick texture and is served with some food

سس کچاپ, سس قرمز
رستوران یک کاسه کوچک کچاپ در کنار سبد سیبزمینیهای ترد سرو کرد.
a round vegetable with many layers and a strong smell and taste

پیاز
او به طور تصادفی به جای سیب از کاسه میوه پیاز را برداشت و یک گاز ترد برد.
an Italian food that is a mixture of flour, water, and at times eggs formed it into different shapes, typically eaten with a sauce when cooked

پاستا
انواع مختلفی از پاستا وجود دارد، از جمله اسپاگتی، پنه و فوزیلی، که هر کدام برای سسهای مختلف مناسب هستند.
a soft and juicy fruit that has a pit in the middle and its skin has extremely little hairs on it

هلو
من یک هلو رسیده را گاز زدم و از گوشت شیرین آن لذت بردم.
a green seed, eaten as a vegetable

نخودفرنگی
او پاستا پخت و نخودفرنگی و پنیر اضافه کرد.
a powder made from dried peppercorn that is added to food to make it spicy

فلفل
متوجه شدم که غذای پاستا کمادویه است، بنابراین به سراغ فلفلدان رفتم و چند بار آن را چرخاندم.
a round vegetable that grows beneath the ground, has light brown skin, and is used cooked or fried

سیبزمینی
من سیبزمینی را با سیر و رزماری برشته کردم.
a small and short grain that is white or brown and usually grown and eaten a lot in Asia

برنج
مادرم یک قابلمه خوشمزه از برنج پخت تا همراه غذایمان بخوریم.
a silver-colored fish often found in both freshwater and saltwater environments

سالمون
چرخه زندگی ماهی سالمون شامل تخمگذاری در رودخانههای آب شیرین، سپس مهاجرت به اقیانوس برای تغذیه، و بعد بازگشت به جویبارهای زادگاهشان برای تولیدمثل میشود.
a natural, white substance, obtained from mines and also found in seawater that is added to the food to make it taste better or to preserve it

نمک
من قبل از پخت پاستا، کمی نمک به آب جوش اضافه کردم.
dark and wide green leaves of an Asian plant that can be eaten cooked or uncooked

اسفناج
اسفناج منبع خوبی از آهن و ویتامینها است.
a large piece of meat or fish cut into thick slices

استیک
آنها از یک شام رمانتیک در خانه لذت بردند، با نور شمع و یک استیک کاملاً پخته شده.
a soft, red juicy fruit with small seeds on its surface

توتفرنگی
من یک توت فرنگی روی هر کاپ کیک برای تزئین گذاشتم.
a sweet white or brown substance that is obtained from plants and used to make food and drinks sweet

شکر
یک قاشق چایخوری شکر میتواند قهوه یا چای صبحگاهی شما را شیرین کند.
a small piece of food that contains sugar and sometimes chocolate

شیرینیجات
نانوایی پر از انواع شیرینیها بود، از جمله کیک و شیرینی.
a substance that consists of hydrogen, oxygen, and carbon that provide heat and energy for the body, found in foods such as bread, pasta, fruits, etc.

کربوهیدرات
ورزشکاران اغلب قبل از مسابقات استقامتی کربوهیدرات مصرف میکنند تا عملکرد خود را تقویت کنند.
things that people and animals eat, such as meat or vegetables

غذا, خوراک
من دوست دارم فرهنگهای مختلف را از طریق غذاهای سنتی آنها کشف کنم.
the flesh of animals and birds that we can eat as food

گوشت
من یک پوند گوشت تازه از قصاب خریدم.
flesh from a fish that we use as food

گوشت ماهی
او یک کاری ماهی وسوسهانگیز پخت، که با گیاهان معطر طعمدار شده و روی برنج بخارپز سرو شد.