کتاب 'اینسایت' مقدماتی - واحد 7 - 7D

اینجا شما واژگان از واحد 7 - 7D در کتاب درسی Insight Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "کبودی"، "سرگیجه"، "گلودرد"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' مقدماتی
health [اسم]
اجرا کردن

وضع عمومی (جسمی یا روحی)

Ex: The government launched a campaign to promote health awareness in the community .

دولت کمپینی را برای ترویج آگاهی سلامت در جامعه راه اندازی کرد.

bandage [اسم]
اجرا کردن

بانداژ

Ex: He always kept a first aid kit with extra bandages in his car for any minor injuries while hiking .

او همیشه یک جعبه کمک‌های اولیه با بانداژهای اضافی در ماشینش برای هرگونه آسیب جزئی در هنگام پیاده‌روی نگه می‌داشت.

broken [صفت]
اجرا کردن

شکسته

Ex: The storm left a trail of destruction , with broken branches and fallen trees everywhere .

طوفان ردپایی از ویرانی به جا گذاشت، با شاخه‌های شکسته و درختان افتاده در همه جا.

leg [اسم]
اجرا کردن

پا

Ex: She felt a cramp in her leg after running for a long time .

او پس از دویدن طولانی مدت در پایش گرفتگی احساس کرد.

burn [اسم]
اجرا کردن

آفتاب‌سوختگی

Ex: After spending the afternoon at the beach , she noticed a reddish burn on her shoulders .

بعد از گذراندن بعدازظهر در ساحل، او متوجه یک سوختگی قرمز رنگ روی شانه‌هایش شد.

cold [اسم]
اجرا کردن

سرماخوردگی

Ex: She ca n't stop coughing , it must be a cold .

او نمی‌تواند سرفه کردن را متوقف کند، حتماً سرماخوردگی است.

cough [اسم]
اجرا کردن

سرفه

Ex: I think the cold air makes my cough worse .

فکر می‌کنم هوای سرد سرفه من را بدتر می‌کند.

cut [اسم]
اجرا کردن

بریدگی

Ex: She suffered a cut after tripping over the edge of the table .

او پس از زمین خوردن به لبه میز دچار بریدگی شد.

dizzy [صفت]
اجرا کردن

دچار سرگیجه

Ex: Vertigo can make individuals feel dizzy as if the room is spinning around them .

سرگیجه می‌تواند باعث شود افراد احساس سرگیجه کنند گویی اتاق به دور آنها می‌چرخد.

flu [اسم]
اجرا کردن

آنفلوآنزا

Ex: I caught the flu and had to stay home for a week .

من آنفولانزا گرفتم و مجبور شدم یک هفته در خانه بمانم.

headache [اسم]
اجرا کردن

سردرد

Ex: She often gets a headache when she 's tired .

وقتی خسته است اغلب سردرد می‌گیرد.

injection [اسم]
اجرا کردن

تزریق

Ex: The veterinarian gave the dog an injection to treat the infection in its paw .

دامپزشک به سگ یک تزریق داد تا عفونت در پنجه‌اش را درمان کند.

medicine [اسم]
اجرا کردن

طب

Ex:

پزشکی سنتی اغلب مکمل روش‌های مدرن است، با بسیاری از بیماران که به دنبال درمان‌های جایگزین در کنار درمان‌های متعارف برای بهبود کلی هستند.

painkiller [اسم]
اجرا کردن

مسکن (دارو)

Ex: They discussed the possible side effects of the painkiller with the pharmacist .

آنها در مورد عوارض جانبی احتمالی مسکن با داروساز بحث کردند.

plaster [اسم]
اجرا کردن

چسب‌زخم

Ex: The plaster kept the wound clean and prevented infection .

چسب زخم زخم را تمیز نگه داشت و از عفونت جلوگیری کرد.

sneeze [اسم]
اجرا کردن

عطسه

Ex: The pepper made me have a big sneeze .

فلفل باعث شد که من عطسه بزرگی بکنم.

sore throat [اسم]
اجرا کردن

گلودرد

Ex: His sore throat made it difficult for him to talk .

گلودرد او صحبت کردن را برایش دشوار کرده بود.

اجرا کردن

گرفتگی بینی

Ex: He was sneezing nonstop due to his blocked-up nose .

او به دلیل بینی گرفته خود بدون توقف عطسه می‌کرد.

bruise [اسم]
اجرا کردن

کبودی

Ex: The doctor examined the bruise on the child ’s arm and reassured the parents that it was a common injury that would heal on its own .

پزشک کبودی روی بازوی کودک را بررسی کرد و به والدین اطمینان داد که این یک آسیب شایع است که به خودی خود بهبود می‌یابد.

hay fever [اسم]
اجرا کردن

التهاب مخاط بینی آلرژیک

Ex: Antihistamines and nasal corticosteroids are commonly used to relieve hay fever symptoms .

آنتی‌هیستامین‌ها و کورتیکواستروئیدهای بینی معمولاً برای تسکین علائم تب یونجه استفاده می‌شوند.

nosebleed [اسم]
اجرا کردن

خون‌دماغ

Ex: He was caught off guard by a sudden nosebleed during the meeting .

او در جلسه با یک خونریزی بینی ناگهانی غافلگیر شد.

ill [صفت]
اجرا کردن

بیمار

Ex: He looked ill and exhausted after working long hours without rest .
unwell [صفت]
اجرا کردن

ناخوش

Ex: The kitten was unwell and refused to eat its food .

بچه گربه مریض بود و از خوردن غذایش خودداری کرد.

rash [اسم]
اجرا کردن

تحریک پوستی

Ex: Symptoms of a rash may include itching , burning , or discomfort in the affected area .

علائم بثورات ممکن است شامل خارش، سوزش یا ناراحتی در ناحیه آسیب دیده باشد.

shivery [صفت]
اجرا کردن

لرزان

Ex:

او به دلیل تب بالا لرزان شد.

sick [صفت]
اجرا کردن

بیمار

Ex: She stayed home because she is sick .

او در خانه ماند چون مریض بود.

sprained [صفت]
اجرا کردن

دررفته

Ex: She wore a compression bandage to support her sprained ankle while walking .

او یک باند فشاری پوشید تا از مچ پای رگ به رگ شده خود در هنگام راه رفتن حمایت کند.

stomachache [اسم]
اجرا کردن

دل‌درد

Ex: She took a hot bath to help soothe her stomachache .

او یک حمام گرم گرفت تا به تسکین درد معده خود کمک کند.

high [صفت]
اجرا کردن

زیاد

Ex:

منطقه امسال دمای بالایی را تجربه کرد.

temperature [اسم]
اجرا کردن

تب

Ex: Monitoring temperature is crucial in determining whether a patient requires immediate medical attention .

نظارت بر دما برای تعیین اینکه آیا بیمار نیاز به مراقبت فوری پزشکی دارد یا خیر، بسیار مهم است.

toothache [اسم]
اجرا کردن

دندان‌درد

Ex: If you have a toothache , you should avoid very hot or cold drinks .

اگر دنداندرد دارید، باید از نوشیدنی‌های خیلی داغ یا خیلی سرد پرهیز کنید.

weak [صفت]
اجرا کردن

ضعیف

Ex: He pointed to a weak section in the wall that needed reinforcement .

او به بخش ضعیف در دیوار اشاره کرد که نیاز به تقویت داشت.