Insight Elementary "خوش آمدید D" واژگان

در اینجا واژگان بخش خوش آمدید D از کتاب درسی Insight Elementary را خواهید یافت، مانند "آبی"، "فر"، "اسب" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' مقدماتی
appearance [اسم]
اجرا کردن

ظاهر

Ex: Her appearance has changed over the years , but she still retains her natural beauty .

ظاهر او در طول سال‌ها تغییر کرده است، اما او هنوز زیبایی طبیعی خود را حفظ کرده است.

blue [صفت]
اجرا کردن

آبی

Ex: The blue sky was clear and beautiful.

آسمان آبی صاف و زیبا بود.

curly [صفت]
اجرا کردن

فرفری

Ex: I love the look of curly hair ; it 's so charming and unique .

من عاشق ظاهر موهای فر هستم؛ خیلی جذاب و منحصر به فرد است.

dark [صفت]
اجرا کردن

تیره

Ex: She decided to dye her hair dark to match her winter wardrobe .

او تصمیم گرفت موهایش را تیره رنگ کند تا با کمد لباس زمستانی‌اش هماهنگ شود.

long [صفت]
اجرا کردن

قدبلند

Ex: The long model walked gracefully down the runway .

مدل بلندقد با ظرافت روی راهرو مد راه رفت.

short [صفت]
اجرا کردن

قدکوتاه

Ex: The short man had to stand on his tiptoes to reach the top shelf at the grocery store .

مرد کوتاه‌قد مجبور شد روی نوک پاهایش بایستد تا به قفسه بالایی در فروشگاه مواد غذایی برسد.

young [صفت]
اجرا کردن

جوان

Ex: Young people today are more environmentally conscious than ever .

جوانان امروز بیش از هر زمان دیگری به محیط زیست آگاه هستند.

old [صفت]
اجرا کردن

ساله (برای بیان سن)

Ex: The car in the garage is thirty years old but runs perfectly .

ماشین در گاراژ سی سال قدیمی است اما کاملاً کار می‌کند.

tall [صفت]
اجرا کردن

بلند

Ex: At 6'5 " , he is considered extremely tall .

با قد 1.96 متر، او بسیار بلندقد در نظر گرفته می‌شود.

fair [صفت]
اجرا کردن

روشن (مو و پوست)

Ex: His fair hair gleamed under the sunlight .

موهای بلوند او در زیر نور خورشید میدرخشید.

straight [صفت]
اجرا کردن

(مو) لخت

Ex: He combed his straight bangs to the side .

او فرهای صاف خود را به کنار شانه زد.

brown [صفت]
اجرا کردن

قهوه‌ای

Ex: His eyes were a warm brown shade , like melted chocolate .

چشم‌هایش به رنگ قهوه‌ای گرم بود، مثل شکلات ذوب شده.

hair [اسم]
اجرا کردن

مو

Ex: He put gel in his hair to style it for the interview .

او برای مصاحبه ژل به موهایش زد تا آن را آرایش کند.

eye [اسم]
اجرا کردن

چشم

Ex: The detective scrutinized the crime scene , searching for any clues with a keen eye .

کارآگاه صحنه جرم را با دقت بررسی کرد، به دنبال سرنخ‌هایی با چشم تیزبین بود.

color [اسم]
اجرا کردن

رنگ

Ex: The artwork on the wall was a mix of colors and textures.

اثر هنری روی دیوار ترکیبی از رنگ‌ها و بافت‌ها بود.

black [صفت]
اجرا کردن

سیاه

Ex: His hair used to be blonde , but now it 's black .

موهایش قبلاً بلوند بود، اما الان سیاه است.

green [صفت]
اجرا کردن

سبز

Ex: The green frog hopped from one lily pad to another.

قورباغه سبز از یک برگ نیلوفر آبی به دیگری پرید.

orange [صفت]
اجرا کردن

نارنجی

Ex: My father was staring at the orange sun, while it was setting.

پدرم به خورشید نارنجی خیره شده بود، در حالی که داشت غروب می‌کرد.

pink [صفت]
اجرا کردن

صورتی

Ex: She wore pink nail polish to match her outfit , feeling pretty and confident .

او لاک ناخن صورتی پوشید تا با لباسش هماهنگ باشد، احساس زیبایی و اعتماد به نفس می‌کرد.

purple [صفت]
اجرا کردن

بنفش

Ex: She used a purple pen to write in her journal .

او از یک خودکار بنفش برای نوشتن در دفتر خاطراتش استفاده کرد.

red [صفت]
اجرا کردن

قرمز

Ex: My friend 's lipstick was red and made her lips stand out .

رژلب دوستم قرمز بود و لبهایش را برجسته میکرد.

white [صفت]
اجرا کردن

سفید

Ex: The bride 's wedding dress is white .

لباس عروس عروس سفید است.

yellow [صفت]
اجرا کردن

زرد

Ex: The banana was yellow and tasted sweet .

موز زرد بود و مزه شیرینی داشت.

banana [اسم]
اجرا کردن

موز

Ex: I start my day with a ripe banana , sliced over a bowl of yogurt and granola .

من روزم را با یک موز رسیده شروع می‌کنم، که روی یک کاسه ماست و گرانولا بریده شده است.

book [اسم]
اجرا کردن

کتاب

Ex: I love reading books ; they transport me to different worlds and ignite my imagination .

من عاشق خواندن کتاب‌ها هستم؛ آن‌ها مرا به دنیاهای مختلف می‌برند و تخیل من را شعله‌ور می‌کنند.

bus [اسم]
اجرا کردن

اتوبوس

Ex: The bus arrived just in time , so I did n't have to wait long .

اتوبوس دقیقاً به موقع رسید، بنابراین مجبور نبودم زیاد منتظر بمانم.

cat [اسم]
اجرا کردن

گربه

Ex: My cat jumped onto the kitchen counter .

گربه من روی پیشخوان آشپزخانه پرید.

door [اسم]
اجرا کردن

در

Ex: He held the door open for an elderly person entering the building .

او در را برای یک فرد مسن که وارد ساختمان می‌شد باز نگه داشت.

dress [اسم]
اجرا کردن

لباس زنانه

Ex: I need you to help me find a dress that matches my new shoes .

من نیاز دارم که تو به من کمک کنی یک لباس پیدا کنم که با کفش های جدیدم هماهنگ باشد.

horse [اسم]
اجرا کردن

اسب

Ex: I watched a horse race at the track and cheered for my favorite.

من یک مسابقه اسب در پیست تماشا کردم و برای مورد علاقه‌ام تشویق کردم.

pen [اسم]
اجرا کردن

خودکار

Ex: He writes his thoughts and ideas in a journal with a fancy pen .

او افکار و ایده هایش را با یک خودکار فانتزی در یک مجله می نویسد.

leaf [اسم]
اجرا کردن

برگ

Ex: The tree's leaves rustled gently in the breeze, creating a soothing sound in the quiet forest.

برگ‌های درخت به آرامی در نسیم به صدا درآمدند و صدایی آرامش‌بخش در جنگل ساکت ایجاد کردند.

watch [اسم]
اجرا کردن

ساعت مچی

Ex: Her watch has a leather strap and a gold dial .

ساعت او بند چرمی و صفحه طلایی دارد.