کتاب 'اینسایت' مقدماتی - واحد 8 - 8A
اینجا، شما واژگان از واحد 8 - 8A در کتاب درسی Insight Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "صحنه"، "بازنشسته شدن"، "صلحآمیز"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the state of existing as a person who is alive

زندگی
او چیزهای ساده در زندگی را قدردانی میکند.
one of the phases in which a process or event is divided into

دوره زمانی
او اولین مرحله ماراتن را به پایان رساند، با احساس قوی و مطمئن.
brought to this world through birth

متولدشده, بهدنیاآمده
دختر تام زودتر از موعد به دنیا آمد اما به کودکی سالم و شاد تبدیل شد.
to no longer be alive

مردن, درگذشتن
درخت بلوط قدیمی در حیاط خلوت پس از بیش از یک قرن ایستادن سرانجام مرد.
to start loving someone deeply

عاشق شدن
no longer married to someone due to legally ending the marriage

طلاقگرفته
او با تمرکز روی حرفه و سرگرمیهایش به زندگی به عنوان یک زن مطلقه عادت کرد.
to legally become someone's wife or husband

ازدواج کردن
to receive or come to have something

دریافت کردن, گرفتن
آیا برای تولدت هدیههای جالبی گرفتی؟
the work that we do regularly to earn money

شغل, کار
او سخت درس میخواند تا در آینده شغل خوبی به دست آورد.
to travel or move from one location to another

رفتن
آیا این قطار به فرودگاه میرود؟
an educational institution at the highest level, where we can study for a degree or do research

دانشگاه
او در یک دانشگاه معتبر که برای برنامه مهندسی اش شناخته شده است شرکت می کند.
to change from being a child into an adult little by little

بزرگ شدن
خواهرم خیلی سریع بزرگ میشود.
to hold or own something

در اختیار داشتن
خانواده دارای یک کسب و کار سودآور املاک است.
a very young child

بچه, نوزاد
او نوزاد خوابیده را در آغوش گرفت.
to leave your job and stop working, usually on reaching a certain age

بازنشسته شدن
او قصد دارد سال آینده بازنشسته شود و به سفر دور دنیا برود.
the fact of reaching what one tried for or desired

موفقیت
موفقیت اغلب نتیجه پشتکار و انعطافپذیری در مواجهه با چالشها است.
getting the results you hoped for or wanted

موفق, موفقیتآمیز
او در صنعت سینما یک کارنامه موفق داشت.
everything that exists or happens on the earth, excluding things that humans make or control

طبیعت
من با نشستن کنار رودخانه و گوش دادن به صداهای آرامشبخش طبیعت، تسلی مییابم.
originating from or created by nature, not made or caused by humans

طبیعی
منابع طبیعی کشور شامل زغال سنگ، گاز و نفت میشود.
a paid job that often requires a high level of education and training

حرفه, شغل
سارا تصمیم گرفت پس از اتمام دوره رزیدنتی خود، به دنبال شغلی در حرفه پزشکی باشد.
doing an activity as a job and not just for fun

حرفهای
به عنوان یک موزیسین حرفهای، او به طور منظم در کنسرتها و رویدادها اجرا میکند.
the quality of being attractive or pleasing, particularly to the eye

زیبایی
او نمیتوانست از تحسین زیبایی اثر هنری پیچیده خودداری کند.
extremely pleasing to the mind or senses

زیبا, قشنگ
غروب خورشید بر فراز اقیانوس کاملاً زیبا بود.
a series of sounds made by instruments or voices, arranged in a way that is pleasant to listen to

موسیقی
من به موسیقی گوش میدهم تا بعد از یک روز طولانی آرام شوم و استراحت کنم.
relating to or containing music

موزیکال, موسیقایی
اتاق او پر از تجهیزات موسیقی برای ضبط آهنگهای خودش است.
a period or state where there is no war or violence

صلح
آتشبس موجب توقف موقت خصومتها شد و به غیرنظامیان اجازه داد تا بالاخره صلح را تجربه کنند.
(of a person) unwilling to become involved in a dispute or anything violent

صلحجو, صلحطلب
معترض صلحآمیز ساکت ایستاده بود، در حالی که پلاکاردی را در دست داشت که از وحدت و عدالت دفاع میکرد.
a feeling of admiration or surprise caused by something that is very unusual and exciting

هیبت, شگفتی
او هنگام یادگیری رازهای اقیانوس احساس شگفتی کرد.
very great and pleasant

شگفتانگیز, عالی، بسیار خوب
او حس شوخطبعی عالی دارد که همیشه مرا میخنداند.
the ability to control or have an effect on things or people

قدرت, نفوذ، تسلط
او از قدرت خود برای کمک به دیگران نیازمند استفاده کرد.
a set of ideas and activities involved in governing a country, state, or city

سیاست
رویکرد شهردار به سیاست بر مشارکت مردمی و تصمیمگیری شفاف متمرکز است.
related to or involving the governance of a country or territory

سیاسی
او برای درک بهتر عملکرد دولت و سیاست عمومی، شغلی در علوم سیاسی دنبال کرد.
someone whose job is to keep or check financial accounts

حسابدار
حسابدار صورتهای مالی سالانه را تهیه کرد و مطمئن شد که تمام سوابق دقیق هستند.
a person whose job is designing buildings and typically supervising their construction

معمار
پس از سالها تحصیل، او بالاخره به عنوان یک معمار فارغالتحصیل شد و در یک شرکت معتبر شغل پیدا کرد.
someone who builds or repairs houses and buildings, often as a job

کارگر ساختمان
او یک سازنده استخدام کرد تا آشپزخانه و حمامش را بازسازی کند.
someone who has studied medicine and treats sick or injured people

پزشک, دکتر
مادرم یک پزشک است، و وقتی مردم بیمار میشوند به آنها کمک میکند.
someone who deals with electrical equipment, such as repairing or installing them

برقکار, تکنیسین برق
او یک برقکار را برای نصب لوسترهای جدید در آشپزخانه فراخواند.
a person who designs, fixes, or builds roads, machines, bridges, etc.

مهندس
مهندسان با معماران همکاری میکنند تا مفاهیم طراحی را به واقعیت تبدیل کنند.
someone who is employed in a factory and works there

کارگر کارخانه
بسیاری از کارگران کارخانه تحت تأثیر اتوماسیون قرار گرفتهاند زیرا ماشینآلات به طور فزایندهای وظایف دستی را بر عهده میگیرند.
a person who practices or studies law, advises people about the law or represents them in court

وکیل
پس از سالها کار سخت در دانشکده حقوق، او بالاخره به یک وکیل مجاز تبدیل شد و دفتر خود را افتتاح کرد.
someone who has been trained to care for injured or sick people, particularly in a hospital

پرستار
من از پرستار برای مراقبت دلسوزانهاش در طول اقامتم در بیمارستان تشکر کردم.
a place where people work, particularly behind a desk

اداره
استارتاپ کوچک از یک فضای اداری مشترک فعالیت میکرد که همکاری بین اعضای تیم را تقویت میکرد.
someone who does manual work, particularly a heavy and exhausting one to earn money

کارگر
او یک کارگر کارخانه است که الکترونیک را مونتاژ میکند.
someone who installs and repairs pipes, toilets, etc.

لولهکش
او یک لولهکش را صدا کرد تا گرفتگی زهکشی که باعث پس زدن آب میشد را باز کند.
someone whose job or education is about science

دانشمند
هر دانشمند خوب یادداشتهای مفصلی نگه میدارد.
someone whose job is to serve or help customers in a shop

فروشنده, شاگرد فروشگاه، دستیار فروش
او از فروشنده خواست تا در یافتن هدیهای کامل به او کمک کند.
someone who teaches things to people, particularly in a school

معلم, آموزگار
معلم مورد علاقه من بسیار صبور است و همیشه مرا تشویق میکند که بهترین عملکرد را داشته باشم.
a man who brings people food and drinks in restaurants, cafes, etc.

پیشخدمت (مرد), گارسون
پیشخدمت با صبر به سوالات ما در مورد مواد تشکیل دهنده غذا پاسخ داد.
a doctor who is trained to treat animals

دامپزشک
دامپزشک سگ زخمی را معاینه کرد و درمان مناسب را انجام داد.
