کتاب 'اینسایت' مقدماتی - واحد 2 - 2B

اینجا شما واژگان از واحد 2 - 2B در کتاب درسی Insight Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "دویدن"، "قایق کانو"، "تنیس"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' مقدماتی
to play [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن (در مقابل)

Ex:

من والیبال را دوست دارم، اما کسی را ندارم که با او بازی کنم.

hockey [اسم]
اجرا کردن

هاکی روی چمن

Ex:

طرفداران جایگاه‌ها را پر کردند، با تکان دادن بنرها و تشویق بلند در حالی که تیم مورد علاقه هاکی آنها در دقایق پایانی بازی یک بازگشت خیره‌کننده انجام داد.

rugby [اسم]
اجرا کردن

راگبی

Ex: They train for rugby three times a week .

آنها سه بار در هفته برای راگبی تمرین می‌کنند.

badminton [اسم]
اجرا کردن

بدمینتون

Ex:

بادمینتون را می‌توان به صورت انفرادی یا دو نفره بازی کرد.

gymnastics [اسم]
اجرا کردن

ژیمناستیک

Ex: His favorite event in the gymnastics competition is the pommel horse , where he excels .

رویداد مورد علاقه او در مسابقه ژیمناستیک اسب پومل است، جایی که او عالی عمل می‌کند.

volleyball [اسم]
اجرا کردن

والیبال

Ex: We are learning the rules of volleyball to participate in a friendly game .

ما در حال یادگیری قوانین والیبال برای شرکت در یک بازی دوستانه هستیم.

tennis [اسم]
اجرا کردن

تنیس

Ex:

تنیس یک ورزش سرگرم‌کننده و رقابتی است که با راکت و توپ بازی می‌شود.

cricket [اسم]
اجرا کردن

کریکت (ورزش)

Ex: The cricket team practiced every day after school .

تیم کریکت هر روز بعد از مدرسه تمرین می‌کرد.

to do [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex:

با دست‌هایت چه کردی؟

athletics [اسم]
اجرا کردن

ورزش‌های رقابتی

Ex: Weather delays forced officials to reschedule several athletics finals until the next morning .

تأخیرهای آب‌وهوایی مسئولان را مجبور کرد تا چند فینال دو و میدانی را تا صبح روز بعد مجدداً برنامه‌ریزی کنند.

archery [اسم]
اجرا کردن

تیراندازی با کمان

Ex: Archery requires precision and steady hands .

تیراندازی با کمان به دقت و دستان ثابت نیاز دارد.

karate [اسم]
اجرا کردن

کاراته

Ex: She teaches karate at the local dojo every Saturday .

او هر شنبه در دوجوی محلی کاراته آموزش می‌دهد.

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن (و کاری کردن)

Ex: Go buy some groceries from the store .

برو و از فروشگاه کمی خواربار بخر.

running [اسم]
اجرا کردن

دویدن

Ex:

آن‌ها به دویدن در کنار ساحل در غروب آفتاب رفتند.

aerobics [اسم]
اجرا کردن

تمرین‌های هوازی

Ex: She added aerobics to her weekly exercise regimen to complement her strength training and improve aerobic capacity .

او ایروبیک را به برنامه هفتگی ورزشی خود اضافه کرد تا تمرینات قدرتی خود را تکمیل کند و ظرفیت هوازی خود را بهبود بخشد.

skiing [اسم]
اجرا کردن

اسکی

Ex: She took up skiing as a teenager and has been passionate about the sport ever since .

او در نوجوانی اسکی را شروع کرد و از آن زمان به این ورزش علاقه‌مند شده است.

sailing [اسم]
اجرا کردن

قایق‌رانی (سرگرمی)

Ex: Sailing requires not only skill but also knowledge of wind patterns and navigation techniques .

قایقرانی نه تنها به مهارت بلکه به دانش الگوهای باد و تکنیک‌های ناوبری نیاز دارد.

to canoe [فعل]
اجرا کردن

قایق‌رانی کردن

Ex: As a team-building exercise , the colleagues planned to canoe together .

به عنوان یک تمرین تیم سازی، همکاران برنامه ریزی کردند که با هم قایق رانی کنند.