کتاب 'اینسایت' مقدماتی - واحد 1 - 1C

در اینجا واژگان از واحد 1 - 1C در کتاب درسی Insight Elementary را خواهید یافت، مانند "break"، "clock"، "modern" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' مقدماتی
break [اسم]
اجرا کردن

وقت استراحت

Ex: The seminar will resume after a 15-minute break .

سمینار پس از یک استراحت 15 دقیقه‌ای از سر گرفته می‌شود.

assembly [اسم]
اجرا کردن

مجلس

Ex: The assembly approved the new regulations unanimously .

مجمع مقررات جدید را به اتفاق آرا تصویب کرد.

اجرا کردن

ثبت‌نام

Ex: Late registration may incur additional fees , so it 's best to register early to avoid any extra charges .

ثبت نام دیرهنگام ممکن است منجر به هزینه های اضافی شود، بنابراین بهتر است زودتر ثبت نام کنید تا از هرگونه هزینه اضافی جلوگیری کنید.

school [اسم]
اجرا کردن

مدرسه

Ex: We have a science project due next week at school .

ما یک پروژه علمی داریم که هفته آینده در مدرسه باید تحویل داده شود.

subject [اسم]
اجرا کردن

رشته تحصیلی

Ex: Mary 's favorite subject in college is psychology because she enjoys understanding human behavior .

موضوع مورد علاقه مری در کالج روانشناسی است زیرا او از درک رفتار انسان لذت می‌برد.

art [اسم]
اجرا کردن

هنر

Ex: I am learning the art of photography to capture moments in a creative way .

من در حال یادگیری هنر عکاسی هستم تا لحظات را به روشی خلاقانه ثبت کنم.

citizenship [اسم]
اجرا کردن

شهروندی

Ex: Citizenship also entails responsibilities such as obeying laws , paying taxes , and serving on juries when called upon .

تابعیت همچنین مستلزم مسئولیت‌هایی مانند اطاعت از قوانین، پرداخت مالیات و خدمت در هیئت‌های منصفه هنگام فراخوان است.

chair [اسم]
اجرا کردن

صندلی

Ex: Our dining table has four chairs around it .

میز غذاخوری ما چهار صندلی در اطراف خود دارد.

clock [اسم]
اجرا کردن

ساعت

Ex: The clock in the train station lets me know when my train is departing .

ساعت در ایستگاه قطار به من می‌گوید که قطارم چه زمانی حرکت می‌کند.

desk [اسم]
اجرا کردن

میز تحریر

Ex: The student sat down at his desk and opened his notebook .

دانش آموز پشت میز خود نشست و دفترش را باز کرد.

diary [اسم]
اجرا کردن

دفتر خاطرات

Ex: The diary contained heartfelt entries about her dreams , fears , and aspirations for the future .

دفتر خاطرات شامل ورودی‌های صمیمی درباره رویاها، ترس‌ها و آرزوهایش برای آینده بود.

dictionary [اسم]
اجرا کردن

واژه‌نامه

Ex: The online dictionary provides pronunciation guides for difficult words .

فرهنگ لغت آنلاین راهنمای تلفظ برای کلمات دشوار ارائه می‌دهد.

door [اسم]
اجرا کردن

در

Ex: She closed the bedroom door to have some privacy .

او در اتاق خواب را بست تا کمی حریم خصوصی داشته باشد.

exercise [اسم]
اجرا کردن

تمرین

Ex: The language workbook contained exercises that focused on vocabulary , grammar , and comprehension to improve students ' language skills .
book [اسم]
اجرا کردن

کتاب

Ex: She placed the book on the shelf and admired its colorful cover .

او کتاب را روی قفسه گذاشت و جلد رنگارنگ آن را تحسین کرد.

folder [اسم]
اجرا کردن

پوشه

Ex: The teacher handed out folders to each student to store their assignments and class notes .

معلم به هر دانش‌آموز پوشه‌هایی برای نگهداری تکالیف و یادداشت‌های کلاسی داد.

glue [اسم]
اجرا کردن

چسب

Ex: The glue 's strong formula made it ideal for tough materials like metal .

فرمول قوی چسب آن را برای مواد سخت مانند فلز ایده‌آل کرد.

interactive [صفت]
اجرا کردن

تعاملی

Ex: The interactive map allows users to zoom in and out , pan across different areas , and access additional information with a click .

نقشه تعاملی به کاربران امکان زوم کردن و حرکت در مناطق مختلف و دسترسی به اطلاعات اضافی با یک کلیک را می‌دهد.

whiteboard [اسم]
اجرا کردن

تخته سفید

Ex: The teacher wiped the whiteboard clean after the lesson .

معلم پس از درس تخته سفید را پاک کرد.

map [اسم]
اجرا کردن

نقشه

Ex: She unfolded the map to find the location of the tourist attractions .

او نقشه را باز کرد تا مکان جاذبه‌های گردشگری را پیدا کند.

pen [اسم]
اجرا کردن

خودکار

Ex: They keep a collection of colorful pens for drawing and doodling .

آنها مجموعه‌ای از خودکارهای رنگی برای نقاشی و خط خطی کردن نگه می‌دارند.

pencil [اسم]
اجرا کردن

مداد

Ex: She sharpens her pencil before starting her math homework .

او مداد خود را قبل از شروع تکالیف ریاضی تیز می‌کند.

pencil case [اسم]
اجرا کردن

جامدادی

Ex: Her pencil case is full of colorful markers .

جعبه مداد او پر از ماژیک های رنگی است.

اجرا کردن

مدادتراش

Ex: The artist preferred using a handheld pencil sharpener for sketching on location .

هنرمند ترجیح می‌داد از یک تراش مداد دستی برای طراحی در محل استفاده کند.

poster [اسم]
اجرا کردن

پوستر

Ex: At the art fair , the local artist showcased a series of posters that combined photography and digital art , drawing in crowds eager to appreciate his unique style .

در نمایشگاه هنری، هنرمند محلی مجموعه‌ای از پوسترها را به نمایش گذاشت که عکاسی و هنر دیجیتال را ترکیب می‌کرد و جمعیت مشتاق برای قدردانی از سبک منحصر به فرد او را جذب می‌کرد.

rubber [اسم]
اجرا کردن

پاک‌کن

Ex: After sketching , she used the rubber to clean up the smudges on the paper .

پس از طراحی، او از پاک‌کن برای تمیز کردن لکه‌های روی کاغذ استفاده کرد.

ruler [اسم]
اجرا کردن

خط‌کش

Ex: She marked the intervals on the ruler to create a scale for the map .
sheet of paper [عبارت]
اجرا کردن

برگه کاغذ

Ex: The contract was printed on a single sheet of paper .
schoolbag [اسم]
اجرا کردن

کیفِ مدرسه

Ex: She carries her lunchbox in her schoolbag .

او جعبه ناهار خود را در کیف مدرسه خود حمل می‌کند.

scissors [اسم]
اجرا کردن

قیچی

Ex:

آن‌ها یک جفت کوچک قیچی در کشوی میز برای بریدن کوپن‌ها و برچسب‌ها نگه می‌داشتند.

student [اسم]
اجرا کردن

دانش‌آموز

Ex: The student raises their hand to answer the teacher 's question .

دانش‌آموز دستش را بلند می‌کند تا به سوال معلم پاسخ دهد.

teacher [اسم]
اجرا کردن

معلم

Ex: The teacher gives the students stickers for their good work .

معلم به دانش‌آموزان برای کار خوبشان برچسب می‌دهد.

textbook [اسم]
اجرا کردن

کتاب درسی

Ex: He used his textbook to prepare for the upcoming exams .

او از کتاب درسی خود برای آماده شدن برای امتحانات آینده استفاده کرد.

window [اسم]
اجرا کردن

پنجره

Ex: She waved to her friend from the window as they walked by .

او از پنجره به دوستش دست تکان داد در حالی که آنها رد می‌شدند.

اجرا کردن

طراحی و فن‌آوری

Ex: The school introduced a new design and technology curriculum .
drama [اسم]
اجرا کردن

تئاتر

Ex: The drama we saw at the theater was deeply moving .

درامایی که در تئاتر دیدیم بسیار تکان دهنده بود.

English [اسم]
اجرا کردن

زبان انگلیسی

Ex: She reads books in English to improve her vocabulary .

او کتاب‌هایی به انگلیسی می‌خواند تا دایره واژگان خود را بهبود بخشد.

geography [اسم]
اجرا کردن

جغرافیا

Ex: His interest in geography led him to a career in environmental science .

علاقه او به جغرافیا او را به سمت شغلی در علوم محیطی سوق داد.

history [اسم]
اجرا کردن

تاریخ (درس)

Ex: We have a history exam next week , so I need to study .

ما هفته آینده امتحان تاریخ داریم، بنابراین باید مطالعه کنم.

modern [صفت]
اجرا کردن

نوین

Ex: Advances in modern medicine have greatly improved life expectancy .

پیشرفت‌های پزشکی مدرن به طور چشمگیری امید به زندگی را بهبود بخشیده‌اند.

language [اسم]
اجرا کردن

زبان

Ex: She takes language classes to enhance her communication skills .

او کلاس‌های زبان می‌رود تا مهارت‌های ارتباطی خود را بهبود بخشد.

music [اسم]
اجرا کردن

موسیقی

Ex: The soothing music helped everyone relax after a long day .

موسیقی آرامش‌بخش به همه کمک کرد تا پس از یک روز طولانی استراحت کنند.

اجرا کردن

تربیت‌بدنی

Ex: Physical education helps students develop coordination and teamwork skills .

آموزش جسمانی به دانش‌آموزان کمک می‌کند تا هماهنگی و مهارت‌های کار تیمی را توسعه دهند.

اجرا کردن

مطالعات علوم دینی

Ex: She enrolled in a course on religious education at the university .

او در یک دوره آموزش مذهبی در دانشگاه ثبت نام کرد.

science [اسم]
اجرا کردن

علوم

Ex: We discuss current scientific advancements and discoveries in science class .

ما در کلاس علم درباره پیشرفت‌ها و اکتشافات علمی فعلی بحث می‌کنیم.

classroom [اسم]
اجرا کردن

کلاس

Ex: They work on group projects together in the classroom .

آن‌ها روی پروژه‌های گروهی در کلاس درس با هم کار می‌کنند.

item [اسم]
اجرا کردن

کالا

Ex: They were disappointed when the item they wanted was out of stock .

آنها ناامید شدند وقتی که آیتم مورد نظرشان موجود نبود.

bin [اسم]
اجرا کردن

سطل زباله

Ex: He noticed the bin was overflowing and decided to empty it .

او متوجه شد که سطل زباله پر شده است و تصمیم گرفت آن را خالی کند.

blackboard [اسم]
اجرا کردن

تخته‌سیاه

Ex: He used colored chalk to draw on the blackboard .

او از گچ رنگی برای کشیدن روی تخته سیاه استفاده کرد.

calculator [اسم]
اجرا کردن

ماشین‌حساب

Ex: The calculator helped me quickly add up the numbers .

ماشین حساب به من کمک کرد تا اعداد را سریع جمع کنم.

mathematics [اسم]
اجرا کردن

ریاضی

Ex:

آن‌ها از ماشین حساب برای کمک به محاسبات پیچیده در ریاضیات استفاده می‌کنند.

اجرا کردن

فناوری اطلاعات

Ex: In today 's digital age , information technology skills are highly sought after in the job market .