کتاب 'اینسایت' مقدماتی - واحد 6 - 6D

در اینجا، واژگان از واحد 6 - 6D در کتاب درسی Insight Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "بازگشت"، "قطع کردن"، "بازی"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' مقدماتی
اجرا کردن

پس دادن

Ex: We were taking back the borrowed tools when it started raining .

ما داشتیم ابزارهای قرض گرفته شده را برمی‌گرداندیم که باران شروع شد.

to take off [فعل]
اجرا کردن

درآوردن (لباس، کفش و غیره)

Ex: Please take off your shoes before entering the house .

لطفاً قبل از ورود به خانه کفش‌های خود را درآورید.

to take out [فعل]
اجرا کردن

درآوردن

Ex: I will take the books out of the box.

من کتاب‌ها را از جعبه خارج خواهم کرد.

to try on [فعل]
اجرا کردن

امتحان کردن (لباس و غیره)

Ex: The store provides a fitting room where customers can try on clothes before purchasing them .

فروشگاه یک اتاق پرو فراهم می‌کند که مشتریان می‌توانند قبل از خرید لباس‌ها را امتحان کنند.

to undo [فعل]
اجرا کردن

به حالت اول برگرداندن

Ex: The emergency brake can be used to quickly undo the acceleration and bring the vehicle to a stop .

ترمز اضطراری می‌تواند برای لغو سریع شتاب و توقف وسیله نقلیه استفاده شود.

to unzip [فعل]
اجرا کردن

زیپ چیزی را باز کردن

Ex: From the side pocket , she unzipped a small compartment .

از جیب کناری، او زیپ یک محفظه کوچک را باز کرد.

to zip up [فعل]
اجرا کردن

زیپ چیزی را بستن

Ex: She reached down to zip up her ankle boots before heading out .

او خم شد تا چکمه‌های مچ پایش را ببندد قبل از اینکه بیرون برود.

camera [اسم]
اجرا کردن

دوربین

Ex: The detective checked the security footage from the camera .

کارآگاه تصاویر امنیتی را از دوربین بررسی کرد.

DVD player [اسم]
اجرا کردن

دستگاه پخش دی‌وی‌دی

Ex:

ما دیشب با استفاده از دی‌وی‌دی پلیر یک فیلم تماشا کردیم.

e-reader [اسم]
اجرا کردن

کتابخوان الکترونیک

Ex: He downloaded a new novel onto his e-reader .

او یک رمان جدید را روی کتابخوان الکترونیکی خود دانلود کرد.

game [اسم]
اجرا کردن

بازی

Ex: My favorite game to play with my family is Pictionary .

بازی مورد علاقه من برای بازی با خانواده‌ام Pictionary است.

console [اسم]
اجرا کردن

کنسول

Ex: The console housed both the stereo system and a record player .

کنسول هم سیستم استریو و هم پخش‌کننده صفحه را در خود جای داده بود.

laptop [اسم]
اجرا کردن

لپ‌تاپ

Ex: My brother uses his laptop for studying and online classes .

برادرم از لپتاپ خود برای مطالعه و کلاس‌های آنلاین استفاده می‌کند.

MP3 player [اسم]
اجرا کردن

دستگاه پخش موسیقی

Ex:

او ترجیح می‌دهد از یک پخش‌کننده MP3 به جای خدمات استریمینگ استفاده کند چون به اتصال اینترنت نیاز ندارد.

smartphone [اسم]
اجرا کردن

تلفن هوشمند

Ex: The smartphone 's camera quality rivaled that of a professional camera .

کیفیت دوربین تلفن هوشمند با دوربین حرفه‌ای رقابت می‌کرد.

tablet [اسم]
اجرا کردن

تبلت

Ex: Many artists use a tablet with a stylus to create digital artwork and illustrations .

بسیاری از هنرمندان از یک تبلت با قلم برای خلق آثار هنری دیجیتال و تصاویر استفاده می‌کنند.

to do up [فعل]
اجرا کردن

به سرووضع خود رسیدن

Ex: Wanting to make a good impression , she decided to do up her hair and apply subtle makeup for the job interview .

با تمایل به ایجاد تأثیر خوب، او تصمیم گرفت موهایش را مرتب کند و آرایش ملایمی برای مصاحبه شغلی انجام دهد.

to hang up [فعل]
اجرا کردن

قطع کردن (تلفن)

Ex: He always forgets to hang up the phone , so the battery drains quickly .

او همیشه فراموش می‌کند که تلفن را قطع کند، بنابراین باتری سریع خالی می‌شود.

to look for [فعل]
اجرا کردن

به دنبال چیزی بودن

Ex: The students are looking for a good grade on the upcoming exam .

دانش‌آموزان به دنبال نمره خوبی در امتحان آینده هستند.

to put away [فعل]
اجرا کردن

برگرداندن

Ex: Before leaving the office , he made sure to put away all the files .

قبل از ترک دفتر، او مطمئن شد که همه پرونده‌ها را جای خود گذاشته است.

to put on [فعل]
اجرا کردن

پوشیدن

Ex:

فراموش نکنید که عینک خود را بپوشید.