کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا - واحد 8 - مرجع
در اینجا شما واژگان واحد 8 - مرجع در کتاب درسی Total English Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "achiever"، "opinionated"، "manage" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to reach or achieve what one desired or tried for

موفق شدن
او پس از سالها تمرین سخت و رقابت، در کسب قهرمانی موفق شد.
to do something difficult successfully

کار سختی را انجام دادن
او خیلی خسته بود که بتواند به تنهایی پیادهروی طولانی را مدیریت کند.
to talk with excessive pride about one's achievements, abilities, etc. in order to draw the attention of others

لاف زدن
تمایل او به لاف زدن درباره ثروت و داراییهایش باعث شد در میان همسالانش محبوب نباشد.
to make an attempt to achieve or do something

کاری را امتحان کردن, شانس خود را امتحان کردن، تلاش کردن
to stop trying when faced with failures or difficulties

تسلیم شدن
الان دست نکش; تقریباً رسیدی.
feeling satisfied with someone or one's possessions, achievements, etc.

مفتخر, خشنود
او به خاطر تکمیل اولین ماراتن خود احساس غرور کرد.
someone who reaches a high level of success, particularly in their occupation

کامیاب, موفق
پیگیری بیوقفه دستیابنده به تعالی، الهامبخش اطرافیانش میشود.
something that has been successfully done, particularly through hard work

دستاورد, موفقیت
یادگیری روان یک زبان جدید یک دستاورد قابل توجه است که درهایی به سوی فرهنگهای جدید میگشاید.
characterized by taking initiative to control or influence a situation rather than merely reacting to events

فعال
والدین پیشگیرانه فعالیت آنلاین فرزندان خود را نظارت میکنند.
determined to do things in one's own way and often resistant to the opinions or suggestions of others

نافرمان, خودسر، سرسخت
علیرغم هشدارها، نوجوان سرسخت اصرار داشت به تنهایی برود.
having strong opinions and not willing to change them

متعصب
او با وجود شواهد جدید همچنان سرسخت باقی ماند.
influencing or controlling others in an unfair or deceptive way, often to achieve one's own goals

حقهباز, دغلباز
رئیس متقلب کارمندان را علیه یکدیگر بازی داد تا قدرت و کنترل را در محل کار حفظ کند.
always putting one's interests first and not caring about the needs or rights of others

خودخواه
سیاستمدار خودخواه برنامه خود را بر نیازهای رایدهندگانش ترجیح داد.
focusing on one particular goal or purpose, and determined to achieve it

مصمم, یکدنده
تیم با تمرکز تکهدف بر روی تکمیل پروژه کار کرد.
having a straightforward and honest attitude

روراست, صادق
او در جلسه نظر باز و صادقانهای درباره پیشنهاد داد.
calm and not easily worried or upset

آسودهخاطر, راحت
رویکرد آرام آنها به زندگی به آنها کمک کرد تا بدون استرس زیاد از مشکلات عبور کنند.
quick and clever with their words, often expressing humor or cleverness in a sharp and amusing way

سریع و با ذکاوت (در صحبت کردن)
پاسخهای تیزبین او اغلب دیگران را مبهوت میکند و از هوش سرشارش تحسین میکنند.
enjoying other people's company and social interactions

برونگرا, معاشرتی
طبیعت برونگرا او باعث میشد که او روح مهمانی باشد، همیشه انرژی و خنده را به رویدادهای اجتماعی میآورد.
preferring solitude over socializing

درونگرا
مسافر درونگرا ترجیح میداد مقاصد دور از جادههای اصلی را کشف کند، و از جاذبههای گردشگری شلوغ اجتناب کند.
behaving in an angry way and having a tendency to be violent

پرخاشگر, تندخو
او به دلیل سبک بازی تهاجمی خود در زمین ورزشی شهرت داشت.
having a lot of value

مهم
مسئله مهم در دست، اطمینان از ایمنی کارگران است.
absolutely necessary and of great importance

حیاتی, لازم، ضروری
ارتباط خوب برای کار تیمی موثر حیاتی است.
very large in size

بسیار بزرگ, عظیم، گنده
آنها یک قلعه شنی عظیم ساختند که بر فراز دیگران در ساحل قرار داشت.
emotionally feeling good or glad

شاد, خوشحال
زوج خوشحال سالگرد خود را با یک شام رمانتیک جشن گرفتند.
extremely excited and happy

سرخوش, سرمست
زوج هنگام فهمیدن این که منتظر اولین فرزندشان هستند، بسیار خوشحال بودند.
feeling disturbed or distressed due to a negative event

ناراحت, دلخور
ناراحت از انتقادات، او تصمیم گرفت از شبکههای اجتماعی فاصله بگیرد.
experiencing great shock or sadness

بسیار شوکه و غمگین
تیم پس از باخت در بازی قهرمانی در ثانیههای پایانی ویران شد، رویاهایشان از بین رفت.
needing or wanting something to eat

گرسنه, needing food
پیادهروی طولانی آنها را خسته و گرسنه گذاشت.
desperately needing or wanting food

بهشدت گرسنه
بچهها بعد از بازی در بیرون به خانه بازگشتند، گرسنه و درخواست یک میانوعده کردند.
needing to sleep or rest because of not having any more energy

خسته
کودک خیلی خسته بود که شامش را تمام کند.
feeling extremely tired physically or mentally, often due to a lack of sleep

بهشدتخسته, خستهوکوفته
دانشآموزان خسته برای بیدار ماندن در طول جلسه مطالعه شبانه تلاش کردند.
to a great extent or degree

خیلی, بسیار
ما در خانه تعطیلاتمان خیلی نزدیک به دریا بودیم.
to a high degree, used for emphasis

خیلی, بسیار
آن کتاب واقعاً جالب است.
to a very great amount or degree

به شدت, شدیداً
نمای کوه بسیار زیبا است.
in a total or complete way

خیلی, بسیار، کاملاً
او کاملاً به داروهایش برای عملکرد روزانه وابسته است.
to the greatest amount or extent possible

کاملاً
وقتی رسیدم اتاق کاملاً خالی بود.
to reach the same level or status as someone or something else, especially after falling behind

رسیدن (به کسی یا چیزی)
شرکت برای رسیدن به روندهای سریعالتغییر بازار تلاش کرد.
to escape punishment for one's wrong actions

قسر در رفتن
او سعی کرد در امتحان تقلب کند، اما نتوانست از مجازات فرار کند زیرا معلم او را گرفت.
to move or progress at the same rate as someone or something else

پابهپای کسی یا چیزی پیش رفتن
ورزشکاران به سختی تمرین میکنند تا استقامت و قدرت بسازند، که به آنها اجازه میدهد در ورزشهای مربوطه خود همگام بمانند.
to submit a formal application or request for something

تقاضا کردن
من برای آن موقعیت مدیریت در دفتر جدید درخواست دادم.
to create something, usually an idea, a solution, or a plan, through one's own efforts or thinking

ساختن (پاسخ یا راه حل), طرح کردن
ما به یک راهحل خلاقانه برای مشکل رسیدیم.
to reduce the amount, size, or number of something

کاهش دادن, کم کردن
شرکت تولید را کاهش داده است تا به اهداف زیستمحیطی دست یابد.
to have a great deal of respect, admiration, or esteem for someone

تحسین کردن
او به مادربزرگش به خاطر مهربانی و مقاومتش احترام میگذارد و تحسینش میکند.
to wait with satisfaction for something to happen

مشتاقانه در انتظار چیزی بودن, مشتاق چیزی بودن
من بیصبرانه منتظر کنفرانس آینده هستم.
to tolerate something or someone unpleasant, often without complaining

تحمل کردن
معلمان پیچیدگیهای کلاسهای مجازی را تحمل میکنند تا آموزش دانشآموزان را تضمین کنند.
to do something in order to replace something lost or fix something damaged

جبران کردن, جبران مافات کردن
عذرخواهی صمیمانه میتواند به جبران کلمات آزاردهندهای که در طول بحث گفته شد کمک کند.
| کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا | |||
|---|---|---|---|
| واحد 8 - واژگان | واحد 8 - مرجع | واحد 9 - درس 1 | واحد 9 - درس 2 |
| واحد 9 - واژگان | واحد 9 - مرجع | واحد 10 - درس 2 | واحد 10 - درس 3 |
| واحد 10 - واژگان | واحد 10 - مرجع | ||
