کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا - واحد 8 - مرجع

در اینجا شما واژگان واحد 8 - مرجع در کتاب درسی Total English Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "achiever"، "opinionated"، "manage" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسط بالا
to succeed [فعل]
اجرا کردن

موفق شدن

Ex: With creativity and innovation , the team succeeded in developing a groundbreaking technology .
to manage [فعل]
اجرا کردن

کار سختی را انجام دادن

Ex: She managed a polite laugh even though the joke was awkward .

او توانست یک خنده مودبانه مدیریت کند حتی اگر جوک awkward بود.

to boast [فعل]
اجرا کردن

لاف زدن

Ex: The CEO used the press conference to boast about the company 's recent successes and innovative breakthroughs .

مدیر عامل از کنفرانس مطبوعاتی برای لاف زدن در مورد موفقیت‌های اخیر و پیشرفت‌های نوآورانه شرکت استفاده کرد.

to [have] a go [عبارت]
اجرا کردن

کاری را امتحان کردن

Ex: They encouraged him to have a go at public speaking .
to give up [فعل]
اجرا کردن

تسلیم شدن

Ex: It ’s easy to give up when things get tough , but perseverance is key .

وقتی کارها سخت می‌شود دست کشیدن آسان است، اما پشتکار کلید است.

proud [صفت]
اجرا کردن

مفتخر

Ex: They were proud of their new home after years of hard work to afford it .

آنها از خانه جدیدشان مغرور بودند پس از سال‌ها کار سخت برای تأمین آن.

achiever [اسم]
اجرا کردن

کامیاب

Ex:

دستاوردها اغلب دارای عزم راسخ و انعطاف‌پذیری قوی در پیگیری رویاهایشان هستند.

achievement [اسم]
اجرا کردن

دستاورد

Ex: Completing her Ph.D. dissertation was a major academic achievement for the researcher .

تکمیل پایان‌نامه دکترای او یک دستاورد بزرگ علمی برای محقق بود.

proactive [صفت]
اجرا کردن

فعال

Ex: The manager was proactive in addressing potential conflicts before they escalated .

مدیر در رسیدگی به تعارضات بالقوه قبل از تشدید آنها پیشگیرانه عمل کرد.

headstrong [صفت]
اجرا کردن

نافرمان

Ex:

مربی به سختی توانست چنین بازیکن سرسختی را مدیریت کند.

opinionated [صفت]
اجرا کردن

متعصب

Ex: The professor was knowledgeable but extremely opinionated .

پروفسور دانشمند بود اما به شدت در نظرات خود سرسخت بود.

اجرا کردن

حقه‌باز

Ex: The manipulative partner gaslit their significant other to undermine their confidence and control them .

شریک مانیپولاتیو با گازلایتینگ شریک زندگی خود، اعتماد به نفس او را تضعیف و او را کنترل کرد.

selfish [صفت]
اجرا کردن

خودخواه

Ex: The selfish coworker always takes credit for other people 's work .

همکار خودخواه همیشه اعتبار کار دیگران را به خود می‌گیرد.

اجرا کردن

مصمم

Ex: The CEO is known for his single-minded pursuit of the company ’s growth .

مدیر عامل به خاطر پیگیری مصمم خود برای رشد شرکت شناخته شده است.

open [صفت]
اجرا کردن

روراست

Ex: He was open about his past experiences , even the difficult ones .

او در مورد تجربیات گذشته‌اش، حتی آن‌های سخت، باز بود.

easygoing [صفت]
اجرا کردن

آسوده‌خاطر

Ex: Despite the chaos around him , he remained easygoing and managed to keep things under control .

علیرغم هرج و مرج اطرافش، او آرام ماند و توانست اوضاع را تحت کنترل نگه دارد.

witty [صفت]
اجرا کردن

سریع و با ذکاوت (در صحبت کردن)

Ex: The comedian 's witty observations about everyday life resonated with the audience .

مشاهدات تیزبین کمدین درباره زندگی روزمره با مخاطبان طنین انداز شد.

outgoing [صفت]
اجرا کردن

برونگرا

Ex: As an outgoing salesperson , he excelled in building relationships with clients and closing deals .

به عنوان یک فروشنده برونگرا، او در ایجاد روابط با مشتریان و بستن معاملات عالی عمل کرد.

introverted [صفت]
اجرا کردن

درون‌گرا

Ex: The introverted employee preferred to communicate via email rather than in-person meetings , feeling more comfortable expressing themselves in writing .

کارمند درونگرا ترجیح می‌داد به جای جلسات حضوری از طریق ایمیل ارتباط برقرار کند، زیرا در بیان خود به صورت نوشتاری راحت‌تر بود.

aggressive [صفت]
اجرا کردن

پرخاشگر

Ex: The aggressive protester clashed with law enforcement during the demonstration .

معترض تهاجمی در طول تظاهرات با نیروهای انتظامی درگیر شد.

important [صفت]
اجرا کردن

مهم

Ex: Conserving water is important for the sustainable use of natural resources .

صرفه‌جویی در آب برای استفاده پایدار از منابع طبیعی مهم است.

vital [صفت]
اجرا کردن

حیاتی

Ex: Adequate hydration is vital for maintaining overall health .

آبرسانی کافی برای حفظ سلامت کلی حیاتی است.

big [صفت]
اجرا کردن

بزرگ

Ex: He made a big mistake .

او یک اشتباه بزرگ مرتکب شد.

huge [صفت]
اجرا کردن

بسیار بزرگ

Ex: The huge tree in their backyard provided shade for the entire garden .

درخت عظیم در حیاط خلوتشان سایه‌ای برای تمام باغ فراهم می‌کرد.

happy [صفت]
اجرا کردن

شاد

Ex: They felt happy and excited about their upcoming vacation .

آن‌ها درباره تعطیلات پیش‌روی خود خوشحال و هیجان‌زده احساس می‌کردند.

ecstatic [صفت]
اجرا کردن

سرخوش

Ex: She was ecstatic to see her favorite band perform live in concert .

او از دیدن گروه مورد علاقه‌اش که در کنسرت زنده اجرا می‌کرد، بسیار هیجان‌زده و خوشحال بود.

upset [صفت]
اجرا کردن

ناراحت

Ex: The child felt upset after losing his favorite toy .

کودک پس از گم کردن اسباب‌بازی مورد علاقه‌اش احساس ناراحتی کرد.

hungry [صفت]
اجرا کردن

گرسنه

Ex: The hungry traveler stopped at a restaurant for a meal .

مسافر گرسنه برای صرف غذا در یک رستوران توقف کرد.

starving [صفت]
اجرا کردن

به‌شدت گرسنه

Ex:

بعد از پیاده‌روی طولانی، آنها گرسنه‌ی مرگ بودند و با اشتیاق ساندویچ‌های بسته‌بندی شده‌شان را خوردند.

tired [صفت]
اجرا کردن

خسته

Ex: The nurse was tired but continued her shift to care for the patients .

پرستار خسته بود اما شیفت خود را برای مراقبت از بیماران ادامه داد.

exhausted [صفت]
اجرا کردن

به‌شدت‌خسته

Ex: She felt exhausted after working a double shift at the hospital .

او پس از کار کردن در شیفت دوگانه در بیمارستان احساس خستگی مفرط کرد.

very [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex: The teacher 's explanation was very clear .

توضیح معلم خیلی واضح بود.

really [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex: That film was really funny .

آن فیلم واقعاً خیلی خنده‌دار بود.

extremely [قید]
اجرا کردن

به شدت

Ex: The match was extremely competitive , keeping everyone on the edge of their seats .

مسابقه بسیار رقابتی بود، همه را روی لبه صندلی‌هایشان نگه داشت.

absolutely [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex: The room was absolutely silent .

اتاق کاملاً ساکت بود.

completely [قید]
اجرا کردن

کاملاً

Ex: She was completely unaware of the time .

او کاملاً از زمان بی‌خبر بود.

to catch up [فعل]
اجرا کردن

رسیدن (به کسی یا چیزی)

Ex:

شرکت استراتژی‌های جدیدی را برای رسیدن به تقاضای رو به رشد محصولاتش معرفی کرد.

اجرا کردن

قسر در رفتن

Ex:

او فکر می‌کرد می‌تواند با تقلب در امتحان از مجازات فرار کند، اما معلم فهمید.

to keep up [فعل]
اجرا کردن

پابه‌پای کسی یا چیزی پیش رفتن

Ex: The company is working hard to keep up with the ever-evolving technology landscape .

شرکت سخت در تلاش است تا با چشم‌انداز فناوری که دائماً در حال تحول است همگام بماند.

to put in [فعل]
اجرا کردن

تقاضا کردن

Ex: Many startups put in proposals hoping to get investment from venture capitalists .

بسیاری از استارتاپ‌ها پیشنهادات خود را ارائه می‌دهند به امید جذب سرمایه از سرمایه‌گذاران خطرپذیر.

اجرا کردن

ساختن (پاسخ یا راه حل)

Ex: By the end of the month , I will have come up with a detailed proposal .

تا پایان ماه، یک پیشنهاد دقیق تهیه خواهم کرد.

to cut down [فعل]
اجرا کردن

کاهش دادن

Ex: I need to cut down on sugar to improve my health .

من باید برای بهبود سلامتی‌ام قند را کم کنم.

اجرا کردن

تحسین کردن

Ex:

دیدن کسی که این همه مردم به او احترام می‌گذارند الهام‌بخش است.

اجرا کردن

مشتاقانه در انتظار چیزی بودن

Ex: They are looking forward to the family reunion .

آن‌ها بی‌صبرانه منتظر دیدار خانواده هستند.

اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: Residents put up with the noise of city life for the conveniences it offers .

ساکنان تحمل می‌کنند سر و صدای زندگی شهری را به خاطر راحتی‌هایی که ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

جبران کردن

Ex: He wanted to make up for his late arrival by working extra hours to complete the project on time .

او می‌خواست با کار کردن ساعت‌های اضافی برای تکمیل پروژه در زمان مقرر، جبران کند که دیر رسیده است.