کتاب 'اینترچنج' پیش‌متوسطه - واحد 14 - قسمت 3

در اینجا واژگان از واحد 14 - بخش 3 در کتاب درسی Interchange Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "flow"، "pure"، "chew" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' پیش‌متوسطه
far [قید]
اجرا کردن

دور

Ex: She walked far into the forest before finding the hidden lake .

او قبل از پیدا کردن دریاچه پنهان، دور به داخل جنگل راه رفت.

high [صفت]
اجرا کردن

بلند

Ex: She climbed to a high branch to get a better view of the sunset .

او به یک شاخه بلند بالا رفت تا منظره بهتری از غروب آفتاب داشته باشد.

deep [صفت]
اجرا کردن

عمیق

Ex: The canyon was deep , with towering walls that seemed to stretch endlessly .

دره عمیق بود، با دیواره‌های بلندی که به نظر می‌رسید بی‌پایان کشیده شده‌اند.

to mix [فعل]
اجرا کردن

مخلوط کردن

Ex: Bartenders expertly mix various spirits and juices to craft unique cocktails .

بارتندرها با مهارت انواع مشروبات الکلی و آبمیوه‌ها را مخلوط می‌کنند تا کوکتل‌های منحصر به فردی بسازند.

speed [اسم]
اجرا کردن

سرعت

Ex: Time seemed to slow down as he watched the car approaching at high speed .

زمان به نظر می‌رسید که کند شده است در حالی که او ماشین را با سرعت بالا مشاهده می‌کرد.

several [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

چند

Ex:

چند دوست دیشب برای شام به ما ملحق شدند.

flow [اسم]
اجرا کردن

جریان (مایعات)

Ex: The steady flow of oil through the pipeline is crucial for maintaining energy supply .

جریان ثابت نفت از طریق خط لوله برای حفظ عرضه انرژی بسیار مهم است.

to exist [فعل]
اجرا کردن

وجود داشتن

Ex: Many believe that extraterrestrial life might exist somewhere in the universe .

بسیاری معتقدند که زندگی فرازمینی ممکن است وجود داشته باشد جایی در جهان.

prehistoric [صفت]
اجرا کردن

ماقبل‌تاریخ

Ex: Historians study prehistoric civilizations through artifacts and cave paintings .

تاریخ‌دانان تمدن‌های پیش از تاریخ را از طریق آثار باستانی و نقاشی‌های غار مطالعه می‌کنند.

fresh [صفت]
اجرا کردن

تازه

Ex:

پنجره‌ها را باز کنید تا هوای تازه وارد شود و اتاق خنک شود.

sunlight [اسم]
اجرا کردن

آفتاب

Ex: The sunlight reflected off the ocean , creating a dazzling display of colors .

نور خورشید از اقیانوس منعکس شد و نمایشی خیره‌کننده از رنگ‌ها را ایجاد کرد.

pure [صفت]
اجرا کردن

خالص

Ex: The scientist isolated a pure sample of the compound for the experiment , ensuring accurate results .

دانشمند یک نمونه خالص از ترکیب را برای آزمایش جدا کرد، تا نتایج دقیقی را تضمین کند.

pollution [اسم]
اجرا کردن

آلودگی

Ex: Oil spills are a form of pollution that significantly damage marine ecosystems .

نشت نفت شکلی از آلودگی است که به طور قابل توجهی به اکوسیستم‌های دریایی آسیب می‌زند.

probably [قید]
اجرا کردن

احتمالاً

Ex: The package will probably be delivered by the end of the week .

بسته احتمالاً تا پایان هفته تحویل داده خواهد شد.

wonderfully [قید]
اجرا کردن

به‌طرز شگفت‌انگیزی

Ex: The new recipe turned out wonderfully , with everyone asking for seconds .

دستور جدید عالی از آب درآمد، همه درخواست دوباره داشتند.

to allow [فعل]
اجرا کردن

اجازه دادن

Ex: The park does n't allow dogs , except for service animals .

پارک به سگ‌ها اجازه نمی‌دهد، به جز حیوانات کمکی.

bottle [اسم]
اجرا کردن

بطری

Ex: They collected glass bottles for a recycling project .

آن‌ها بطری‌های شیشه‌ای را برای یک پروژه بازیافت جمع‌آوری کردند.

tiny [صفت]
اجرا کردن

کوچک

Ex: The tiny bubbles floated to the surface of the sparkling water .

حباب‌های ریز به سطح آب گازدار شناور شدند.

population [اسم]
اجرا کردن

جمعیت

Ex: As the population ages , there will be increasing strain on healthcare systems .

با پیر شدن جمعیت، فشار بر سیستم‌های بهداشتی افزایش خواهد یافت.

strict [صفت]
اجرا کردن

سفت‌وسخت (قوانین)

Ex:
rule [اسم]
اجرا کردن

دستورالعمل

Ex: Rules ensure fairness in board games .
to behave [فعل]
اجرا کردن

رفتار کردن

Ex: He behaves confidently when speaking in public .

او با اطمینان رفتار می‌کند وقتی در جمع صحبت می‌کند.

to chew [فعل]
اجرا کردن

جویدن

Ex:

سگ روزنامه را روی زمین اتاق نشیمن جویده است.

unless [حرف ربط]
اجرا کردن

مگر اینکه

Ex: She ca n't get the job unless she meets all the qualifications .
trash can [اسم]
اجرا کردن

سطل زباله

Ex: She accidentally knocked over the trash can , spilling its contents .

او به طور تصادفی سطل زباله را واژگون کرد و محتویات آن را ریخت.

to find [فعل]
اجرا کردن

پیدا کردن

Ex:

آن‌ها سگ گمشده‌شان را در حیاط همسایه پیدا کردند.

sidewalk [اسم]
اجرا کردن

پیاده‌رو

Ex: He found a quiet spot to sit on the sidewalk and enjoy his coffee .

او یک نقطه آرام برای نشستن روی پیاده‌رو پیدا کرد و از قهوه‌اش لذت برد.

to drop [فعل]
اجرا کردن

انداختن

Ex: The children were dropping stones off the bridge .

بچه‌ها سنگ‌ها را از پل می‌انداختند.

to respect [فعل]
اجرا کردن

احترام گذاشتن

Ex: The students respect their teacher for her passion and commitment to education .

دانش‌آموزان به خاطر اشتیاق و تعهد معلمشان به آموزش، به او احترام می‌گذارند.

healthy [صفت]
اجرا کردن

سالم

Ex: The healthy students were separated from the ones who had the flu .

دانش‌آموزان سالم از کسانی که آنفلوانزا داشتند جدا شدند.

اجرا کردن

سرگرم کردن

Ex: The band will entertain the crowd with their upbeat music .

گروه با موسیقی شاد خود جمعیت را سرگرم خواهد کرد.

to inform [فعل]
اجرا کردن

اطلاع دادن

Ex: The sign in the park informs visitors about the rules and regulations for maintaining a clean environment .

تابلو در پارک بازدیدکنندگان را از قوانین و مقررات حفظ محیط زیست پاک آگاه می‌کند.

to persuade [فعل]
اجرا کردن

قانع کردن

Ex: The activist worked tirelessly to persuade the community to participate in environmental conservation efforts .

فعال بی‌وقفه کار کرد تا جامعه را برای مشارکت در تلاش‌های حفاظت از محیط زیست متقاعد کند.