کتاب 'اینترچنج' پیشمتوسطه - واحد 14 - بخش 3
در اینجا واژگان از واحد 14 - بخش 3 در کتاب درسی Interchange Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "flow"، "pure"، "chew" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to or at a great distance

دور
او دور سفر کرد تا پدربزرگ و مادربزرگش را ملاقات کند.
having a relatively great vertical extent

بلند, مرتفع
او یک حصار بلند در اطراف باغش ساخت تا گوزنها را دور نگه دارد.
having a great distance from the surface to the bottom

عمیق, پرعمق
دره عمیق بود، با دیوارههای بلندی که به نظر میرسید بیپایان کشیده شدهاند.
to combine two or more distinct substances or elements to form a unified whole

مخلوط کردن, ترکیب کردن
در آزمایشگاه، دانشمندان به طور معمول مواد شیمیایی را مخلوط میکنند تا واکنشهای آنها را مشاهده کنند.
the rate or pace at which something or someone moves

سرعت
لطفاً با سرعت ایمن در این جاده رانندگی کنید؛ محدودیت 50 مایل در ساعت است.
used to refer to a number of things or people, more than two but not many

چند, چندین
او چندین دعوت به رویدادهای مختلف این آخر هفته دریافت کرد.
movement of a liquid in a continuous and steady manner

جریان (مایعات)
نشت در لوله جریان آب به ساختمان را مختل کرد.
to have actual presence or reality, even if no one is thinking about it or noticing it

وجود داشتن
فلاسفه در این مورد بحث میکنند که آیا مفاهیم انتزاعی مانند اعداد واقعاً وجود دارند یا نه.
relating or belonging to the time before history was recorded

ماقبلتاریخ
انسانهای پیشاتاریخی در غارها زندگی میکردند و از ابزارهای سنگی برای شکار استفاده میکردند.
(of air) natural, unpolluted, and clean

تازه, پاک
نسیم کوهستان هوای تازه را به کابین آورد، که آن را خنک و تازه احساس میکرد.
the natural light coming from the sun

آفتاب, نور خورشید
گیاهان برای انجام فتوسنتز و رشد به نور خورشید نیاز دارند.
not combined or mixed with anything else

خالص, ناب
هنرمند از ورقه طلای خالص برای تزیین آیکونهای مذهبی استفاده کرد.
a change in water, air, etc. that makes it harmful or dangerous

آلودگی
آلودگی هوای ناشی از کارخانههای نزدیک، کیفیت هوای شهر را به طور خطرناکی پایین آورد.
used to show likelihood or possibility without absolute certainty

احتمالاً, شاید
من احتمالا کلیدهایم را روی پیشخوان آشپزخانه جا گذاشتهام.
to an excellent or highly pleasing degree

بهطرز شگفتانگیزی
او عالی خواند، و تشویق ایستاده دریافت کرد.
to let someone or something do a particular thing

اجازه دادن
سیاست جدید به کارمندان اجازه میدهد از راه دور کار کنند.
a glass or plastic container that has a narrow neck and is used for storing drinks or other liquids

بطری
او روغنهای ضروری خود را در یک بطری شیشهای کوچک نگه میداشت.
extremely small

کوچک, بسیار کم، بسیار ریز
او یک جای زخم کوچک روی زانویش از یک حادثه دوران کودکی داشت.
the number of people who live in a particular city or country

جمعیت
دولت اقداماتی را برای کنترل رشد جمعیت اجرا کرد.
(of rules and regulations) absolute and must be obeyed under any circumstances

سفتوسخت (قوانین), سختگیرانه
مدرسه مقررات سختگیرانه کد پوشش را برای حفظ یک محیط یادگیری حرفهای اجرا میکند.
instructions or guidelines that determine how a game or sport is played

دستورالعمل, قانون
بازیکنان باید از قوانین پیروی کنند تا از جریمهها اجتناب کنند.
to act in a particular way

رفتار کردن
سگ آموزش دیده بود که در مکانهای عمومی رفتار مطیعانهای داشته باشد.
to bite and crush food into smaller pieces with the teeth to make it easier to swallow

جویدن
گاوها در چمنزار آرام غذا را میجوند.
used to say that something depends on something else to happen or be true

مگر اینکه
آنها به موقع نخواهند رسید مگر اینکه همین حالا حرکت کنند.
a plastic or metal container with a lid, used for putting garbage in and usually kept outside the house

سطل زباله
او یک اسباببازی دورانداخته شده در سطل زباله پیدا کرد و تصمیم گرفت آن را نگه دارد.
to search and discover something or someone that we have lost or do not know the location of

پیدا کردن, یافتن
او به دنبال تلفن گمشدهاش گشت، اما آن را پیدا نکرد.
a pathway typically made of concrete or asphalt at the side of a street for people to walk on

پیادهرو
شهر برنامهریزی کرده است که پیادهرو نزدیک پارک را دوباره سنگفرش کند.
to let or make something fall to the ground

انداختن
هواپیماهای آمریکایی شروع به انداختن بمبها روی شهر کردند.
to admire someone because of their achievements, qualities, etc.

احترام گذاشتن
انتظار میرود دانشآموزان با گوش دادن با دقت و رعایت قوانین کلاس، به معلمان خود احترام بگذارند.
(of a person) not having physical or mental problems

سالم, تندرست
پدربزرگ من 80 ساله است اما هنوز سالم و تیزهوش است.
to amuse someone so that they have an enjoyable time

سرگرم کردن
کمدین با جوکها و حکایتهای بامزه، تماشاگران را سرگرم کرد.
to give information about someone or something, especially in an official manner

اطلاع دادن, آگاهی دادن
گوینده اخبار عموم را از آخرین تحولات در تحقیقات جاری مطلع خواهد کرد.
to make a person do something through reasoning or other methods

قانع کردن, متقاعد کردن
من نتوانستم او را متقاعد کنم که تصمیم خود را تجدید نظر کند.
