کتاب 'اینترچنج' پیشمتوسطه - واحد 10 - بخش 2
در اینجا واژگان از واحد 10 - بخش 2 در کتاب درسی Interchange Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "پیوست"، "امیدوارم"، "خیریه"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to experience something in our mind while we are asleep

خواب دیدن
او رویا میدید که بتواند زیر آب نفس بکشد.
an exciting or unusual experience, often involving risk or physical activity

ماجراجویی
پیمودن رودخانههای خروشان در سفر قایقرانی سفیدآب، یک ماجراجویی پر از آدرنالین بود.
to go across or to the other side of something

عبور کردن, رد شدن، گذشتن
عابر پیاده از خیابان در محل عبور عابر پیاده مشخص شده عبور میکند.
belonging or relating to Ireland, its people, culture, and language

ایرلندی
او زبان ایرلندی را مطالعه میکند تا ارتباط عمیقتری با ریشههای خانوادگی خود برقرار کند.
the salt water that covers most of the earth’s surface and surrounds its continents and islands

دریا
دریا خانهای برای انواع حیات دریایی، مانند ماهیها، دلفینها و صخرههای مرجانی است.
the part of a vehicle that uses a particular fuel to make the vehicle move

موتور
موتور هواپیما با غرش زنده شد در حالی که برای پرواز آماده میشد.
to physically connect or fasten something to another thing

چسباندن
صاحبخانه فهرستی از قوانین و مقررات را به قرارداد اجاره الصاق کرد تا مستأجران بررسی کنند.
an organization that helps those in need by giving them money, food, etc.

موسسه خیریه
او مبلغ زیادی به خیریه ای که آب تمیز به جوامع ارائه میدهد اهدا کرد.
something that is voluntarily given to someone or an organization to help them, such as money, food, etc.

کمک (پولی و غیره)
او یک جمعآوری کمکهای مالی برای جمعآوری کمکهای مالی برای بیخانمانها ترتیب داد.
to use your hands, arms, body, etc. in order to make something or someone move forward or away from you

هل دادن
او کالسکه را در مسیر پارک هل داد.
used for expressing that one hopes something will happen

به امید اینکه, امیدوارم، خوشبختانه، انشاءالله
تعمیرات در حال انجام است، و امیدواریم که ماشین تا فردا به جاده بازگردد.
attractive and good-looking

ناز, قشنگ، جذاب
شخصیت های کارتونی در فیلم ناز بودند.
a person who is in charge of a large organization or has an important position there

رئیس
رئیسم امروز یک تکلیف چالش برانگیز به من داد.
as a replacement or equal in value, amount, etc.

در عوض, به جای
او تصمیم گرفت به جای آن اتوبوس بگیرد به جای.
used to express that a positive outcome or situation occurred by chance

خوشبختانه
او فراموش کرد چترش را بیاورد، اما خوشبختانه، باران درست وقتی که بیرون رفت، قطع شد.
an act or opinion that is wrong

اشتباه, خطا
مرتکب شدن اشتباه ارزش شما را تعریف نمیکند؛ این فرصتی برای یادگیری و بهبود است.
a sweet and refreshing beverage made with carbonated water and chocolate syrup or powder

نوشابه شکلاتی
pieces of clothing worn by actors or performers for a role, or worn by someone to look like another person or thing

لباس (بازیگر و غیره)
رقصندگان باله بیوقفه تمرین کردند، حرکات خود را در حالی که با لباسهای ظریف آراسته شده بودند که زیبایی اجراهایشان را افزایش میداد، کامل کردند.
a type of coffee that is served cold, often over ice, often mixed with milk, cream, or sugar to make it taste better

یخقهوه, آیس کافی
a large road vehicle used for carrying goods

کامیون
کامیون یک محموله بزرگ از کالاها را به انبار تحویل داد.
a sea creature with eight, long arms and a soft round body with no internal shell

اختاپوس, هشتپا
غواصان از توانایی های استتار اختاپوس شگفت زده شدند، که به طور بی نقصی با محیط اطرافش ترکیب میشود.
a small, fast, and low car that has a powerful engine, usually seats two people, and often has a removable or foldable roof

خودروی اسپورت, اتومبیل کورسی
ماشین اسپورت به سرعت شتاب گرفت و تمام وسایل نقلیه دیگر را پشت سر گذاشت.
a vehicle with two wheels, powered by an engine

موتورسیکلت
او برای ایمنی هنگام راندن موتورسیکلت خود کلاه ایمنی میپوشد.
the special set of clothes that all members of an organization or a group wear at work, or children wear at a particular school

لباس فرم, یونیفورم
کارگران کارخانه به دلایل ایمنی مجبور به پوشیدن یونیفرمهای محافظ و کلاههای ایمنی بودند.
used to express a period from a specific past time up to now or another specified point

از آن زمان
من از از زمانی که کار جدید را شروع کردم خیلی خسته شدهام.
to make something end

تمام کردن, کامل کردن
سرآشپز تمام کرد ظرف را چید و به مشتریان سرو کرد.
each of the twelve named divisions of the year, like January, February, etc.

ماه (سی روز)
پدرم صورتحسابهایش را در ابتدای ماه پرداخت میکند.
unlike anything else and distinguished by individuality

منحصربهفرد, بیهمتا
او عادت منحصر به فردی در کشیدن طرح افرادی که برای اولین بار ملاقات میکند دارد.
the skill and knowledge we gain from doing, feeling, or seeing things

تجربه, سابقه
سفر به کشورهای مختلف تجربیات فرهنگی یک فرد را گسترش میدهد.
to a degree or extent that is sufficient or necessary

بهاندازه کافی
او به اندازه کافی درس خواند تا با موفقیت در امتحان قبول شود.
to use energy, effort, etc., particularly until no more remains

صرف کردن (انرژی و غیره), تلاش کردن، تمام کردن، خرج کردن
شرکت منابع قابل توجهی را برای توسعه یک خط تولید جدید صرف کرد.
something that explains an action or event

دلیل
کمبود شواهد تردید در مورد دلیل ناپدید شدن ناگهانی او ایجاد کرد.
(of two or more things) having qualities in common that are not exactly the same

مشابه, شبیه
او دو پیراهن مشابه در رنگهای مختلف پیدا کرد و تصمیم گرفت هر دو را بخرد.
any fungus with a short stem and a round top that we can eat

قارچ
من قارچ خرد شده را به لازانیای خانگی خود اضافه کردم.
a city's railway system that is below the ground, usually in big cities

مترو
مسافران به مترو اعتماد میکنند تا در شهر شلوغ به سرعت و با کارایی حرکت کنند.
to a very great amount or degree

به شدت, شدیداً
بسیار مهم است که در هوای گرم هیدراته بمانید.
to require a particular amount of money

قیمت داشتن, هزینه داشتن
نگهداری منظم خودرو معمولاً حدود 100 دلار در ماه هزینه دارد.
to give someone money in exchange for goods or services

پرداخت کردن, برای چیزی پول دادن
میتوانی وقتی به خانه رسیدیم به پرستار بچه پرداخت کنی؟
someone who is known by a lot of people, especially in entertainment business

چهره (مشهور), سلبریتی
شایعات درباره سلبریتیها موضوعی رایج در بسیاری از مجلات است.
a book that lists the most remarkable achievements and facts in the world, such as the biggest, smallest, fastest, and strongest records every year

کتاب رکوردهای گینس
to make or design something that did not exist before

اختراع کردن
دانشمندان به اختراع فناوریهای جدید برای مقابله با چالشهای محیط زیستی ادامه میدهند.
a flat, shallow container for cooking food in or serving it from

ظرف, بشقاب
من بعد از شام ظروف را شستم.
to have a sudden or complete understanding of a fact or situation

پی بردن, متوجه شدن، فهمیدن
آنها فقط زمانی که خیلی دیر شده بود متوجه اهمیت جلسه شدند.
