کتاب 'اینترچنج' پیشمتوسطه - واحد 11 - بخش 1
در اینجا واژگان از واحد 11 - بخش 1 در کتاب درسی Interchange Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "آلوده"، "معقول"، "نشانه"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
to a high degree, used for emphasis

خیلی, بسیار
من واقعاً بعد از آن دویدن خستهام.
providing pleasure and enjoyment

خوب, دلپذیر
او یک ژاکت خوشگل از چرم با کیفیت بالا خرید.
a larger and more populated town

شهر
آنها در حال برنامهریزی برای یک تور شهری هستند تا گنجینههای پنهان و جاذبههای محلی را کشف کنند.
extremely pleasing to the mind or senses

زیبا, قشنگ
غروب خورشید بر فراز اقیانوس کاملاً زیبا بود.
not pleasant to the mind or senses

زشت
او یک نقاشی زشت کشید که به هیچ چیز قابل تشخیصی شباهت نداشت.
having a low price

ارزان
فروشگاه لباسهایی میفروشد که شیک اما ارزان هستند.
having a high price

گران
ماشین لوکس گران است اما عملکرد عالی ارائه میدهد.
not having any bacteria, marks, or dirt

تمیز
او از یک پارچه تمیز برای پاک کردن مبلمان گردآلود استفاده کرد.
containing harmful or dirty substances

آلوده
او ماسک زد تا خود را از هوای آلوده شهر، که پر از دود و انتشارات بود، محافظت کند.
catching and keeping our attention because of being unusual, exciting, etc.

جالب, جذاب، هیجانانگیز
جالب است که ببینیم تکنولوژی در طول سالها چگونه تکامل یافته است.
making us feel tired and unsatisfied because of not being interesting

خستهکننده, کسالتآور، حوصلهسربر
کلاس خستهکننده بود چون معلم فقط از کتاب درسی میخواند.
with little or no noise

ساکت, بیسروصدا
نوزاد در اتاق آرام به آرامی خوابید.
producing or having a lot of loud and unwanted sound

پرسروصدا
کودکان پر سر و صدا در کلاس درس، حفظ محیط یادگیری آرام را برای معلم دشوار کردند.
helping our body or mind rest

آرامشبخش
صدای امواجی که به ساحل برخورد میکرد به طرز باورنکردنی آرامبخش بود.
causing mental or emotional strain or worry due to pressure or demands

پراسترس, پرتنش
مصاحبه شغلی برای او تجربهای استرسزا بود.
protected from any danger

امن, ایمن، بیخطر
او هنگام راه رفتن به خانه در شب، به تنهایی احساس امنیت نمیکرد.
capable of destroying or causing harm to a person or thing

خطرناک
او با سرعت خطرناکی در بزرگراه رانندگی میکرد.
(of a room, house, etc.) large with a lot of space inside

جادار, بزرگ
آنها از آشپزی در آشپزخانه وسیع لذت میبردند، با فضای زیادی برای کار چندین نفر.
(of a space) filled with things or people

شلوغ
قطار متروی شلوغ در ساعت شلوغی فقط جای ایستادن داشت.
extremely amazing and great

فوقالعاده, خارقالعاده
هوا این هفته فوقالعاده بوده—هر روز آفتابی و گرم.
(of a person) showing good judgment and acting by reason

منطقی, معقول
او یک فرد منطقی است که به دقت به دیگران گوش میدهد.
to or at a great distance

دور
او دور سفر کرد تا پدربزرگ و مادربزرگش را ملاقات کند.
the city or town that is considered to be the political center of a country or state, from which the government operates

پایتخت
پایتخت کشور به خاطر معماری چشمگیرش شناخته شده است.
to decide on and make arrangements or preparations for something ahead of time

برنامهریزی کردن, برنامه ریختن
ماهها قبل از عروسی، آنها هر جزئیات را به کمال برنامهریزی کردند.
more than average, but not too much

نسبتاً
من اخیراً نسبتاً مشغول بودهام، روی چندین پروژه کار میکنم.
to a great extent or degree

خیلی, بسیار
امروز بیرون خیلی گرم است.
more than is acceptable, suitable, or necessary

بیش از حد, زیادی
آن لباس برای من خیلی گران است.
to a very great amount or degree

به شدت, شدیداً
بسیار مهم است که در هوای گرم هیدراته بمانید.
to a degree that is high but not very high

نسبتاً, تقریباً
او نسبتاً مطمئن است که کلیدهایش را روی پیشخوان آشپزخانه گذاشته است.
to a moderate degree or extent

تا حدودی, تا حدی
فیلم تا حدودی بهتر از چیزی بود که انتظار داشتم.
used to connect two words, phrases, or sentences referring to related things

و
او دوست دارد در اوقات فراغتش برقصد و آواز بخواند.
used for introducing a word, phrase, or idea that is different to what has already been said

اما
کتاب جالب بود، اما پایان کمی ناامیدکننده بود.
used to introduce a statement that makes the previous one less strong and somewhat surprising

اگرچه
او مسابقه را نبرد، اما عملکردی استثنایی داشت، اگرچه.
used to add a statement that contradicts what was just mentioned

اما
او انتظار داشت که کار دشوار باشد؛ با این حال، معلوم شد که به طرز شگفتآوری ساده است.
the town or city where a person grew up or was born

زادگاه, محل تولد
زادگاه او به خاطر سواحل زیبایش معروف است.
a structure or a place that is historically important

بنای تاریخی
کولوسئوم در رم، که زمانی برای مسابقات گلادیاتورها استفاده میشد، همچنان یک نشانه مهم از دوران باستان باقی مانده است.
a country in Europe known for its famous landmarks such as the Eiffel Tower

فرانسه
فرانسه یکی از پر بازدیدترین کشورهای جهان است که سالانه میلیون ها گردشگر را به خود جذب می کند.
a country on the continent of Africa with a rich history, famous for its pyramids, temples, and pharaohs

مصر
من در حال برنامهریزی برای یک سفر به مصر در سال آینده هستم.
a country in South Asia, the second most populous country

هند
پایتخت هند دهلی نو است.
the largest country in both South America and Latin America

برزیل
فرهنگ پرجنبوجوش برزیل از طریق موسیقی، رقص و جشنوارههای رنگارنگ مانند کارناوال جشن گرفته میشود.
a country in southern Europe, with a long Mediterranean coastline

ایتالیا
ایتالیا به خاطر غذاهای خوشمزهاش، مانند پاستا، پیتزا و بستنی معروف است.
a country in North America that has 50 states

ایالات متحده (آمریکا)
روز شکرگزاری یک تعطیلات محبوب است که در ایالات متحده جشن گرفته میشود.
