کتاب 'اینترچنج' پیشمتوسطه - واحد 12 - بخش 1
در اینجا واژگان از واحد 12 - بخش 1 در کتاب درسی Interchange Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "خارجی"، "بیخوابی"، "تمرکز"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
having a lot of value

مهم
مسئله مهم در دست، اطمینان از ایمنی کارگران است.
a period of relaxing, sleeping or doing nothing, especially after a period of activity

استراحت
من نمیتوانستم به خواندن ادامه دهم، بنابراین به چشمانم استراحت دادم.
regular and without any exceptional features

عادی, معمولی
سبک او ساده و معمولی بود، برای پوشیدن روزانه عالی.
a condition or issue that affects a person's physical or mental well-being, ranging from minor illnesses to chronic diseases

مشکل سلامتی, بیماری
او به پزشک مراجعه کرد تا در مورد مشکل سلامتی جاری خود صحبت کند.
a pain in the head, usually persistent

سردرد
فشار خون بالا گاهی اوقات میتواند باعث سردرد شود.
to push air out of our mouth with a sudden noise

سرفه کردن
او مجبور شد سرفه کند تا گلویش را پاک کند.
a mild disease that we usually get when viruses affect our body and make us cough, sneeze, or have fever

سرماخوردگی
سرماخوردگی او باعث میشود احساس بدبختی کند.
an infectious disease similar to a bad cold, causing fever and severe pain

آنفلوآنزا
او به دلیل آنفولانزا نمیتوانست به مدرسه برود.
a pain in or near someone's stomach

دلدرد
خوردن بیش از حد غذای ناسالم میتواند منجر به درد معده شود.
a pain in someone's back

کمردرد
تمریناتی مانند یوگا میتوانند به کاهش درد کمر کمک کنند.
(of a body part) feeling painful or tender, often as a result of injury, strain, or illness

دردناک, دچار سوزش و درد
بعد از بلند کردن جعبههای سنگین تمام روز، کمر تام دردناک و دردآور بود.
a piece of body tissue that is made tight or relaxed when we want to move a particular part of our body

ماهیچه
ورزش منظم میتواند به ساخت و فرم دهی عضلات کمک کند.
a disorder in which one is unable to sleep or stay asleep

اختلال بیخوابی
بیخوابی او اغلب باعث میشد شبها غلت بزند و به دنبال وضعیت راحتی برای خوابیدن بگردد.
extremely bad or unpleasant

بسیار بد, افتضاح
غذا در رستوران وحشتناک بود و طعم بدی در دهانم باقی گذاشت.
after the thing mentioned

سپس, بعد
ما چمدانهایمان را بستیم سپس به سمت فرودگاه رفتیم.
a type of vegetable having a strong smell and spicy flavor that is used in cooking

سیر
او سیر خرد شده را به تابه اضافه کرد تا طعم بیشتری داشته باشد.
to cut something into pieces using a knife, etc.

خرد کردن, ریز کردن
آشپز سیر را ریز خرد میکند تا طعم غذا را افزایش دهد.
to cook food in very hot water

آبپز کردن
شما باید ماکارونی را بجوشانید تا آل دنته شود.
to put things together to make them bigger in size or quantity

اضافه کردن, جمع کردن
لطفاً نام خود را به لیست شرکتکنندگان اضافه کنید.
a juicy sour fruit that is round and has thick yellow skin

لیمو
او یک فشار لیمو به تاکوی ماهی خود اضافه کرد برای یک پیچش مرکبات.
a sweet, sticky, thick liquid produced by bees that is yellow or brown and we can eat as food

عسل
عسل تولید شده توسط زنبورها نه تنها خوشمزه است بلکه مزایای سلامتی بسیاری نیز ارائه میدهد.
used to express disgust or strong dislike towards something

اَه
اخ! آن گوشت به نظر فاسد میرسد.
extremely unpleasant or disagreeable

افتضاح, بسیار بد
ماشین صدای وحشتناکی تولید کرد، بنابراین آن را به مکانیک بردند.
to put water, coffee, or other type of liquid inside of our body through our mouth

نوشیدن
برادرش عادت داشت آب پرتقال تازه فشرده را بنوشد.
a suggestion or thought about something that we could do

ایده, فکر
آیا ایدهای برای بهبود بهرهوری تیم ما دارید؟
a condition when you feel pain in the throat, usually caused by bacteria or viruses

گلودرد
بعد از خواندن آواز تمام شب، او با گلودرد از خواب بیدار شد.
a condition when the body temperature rises, usually when we are sick

تب
خواهرم وسط شب از تب میسوخت.
pain felt in a tooth or several teeth

دنداندرد
او دو بار در روز دندانهایش را مسواک میزد تا از دندان درد جلوگیری کند.
a place or area that has been damaged or injured by fire or heat

سوختگی
بعد از سفر کمپینگ، او یک سوختگی کوچک روی بازویش از آتش کمپ داشت.
a substance that treats injuries or illnesses

دارو, دوا
او داروی خود را با یک لیوان آب خورد.
a substance such as water that flows freely, unlike a gas or a solid

مایع
آشپز مایع را در قابلمه ریخت و تماشا کرد که در حال گرم شدن روی اجاق حباب میزند.
having a temperature lower than the human body's average temperature

سرد
من یک کت گرم پوشیدم تا خودم را از باد سرد محافظت کنم.
heater consisting of electrical heating elements contained in a flexible pad

پد گرم کننده, پد گرمایش برقی
a thick, semi-solid substance used for moisturizing and soothing the skin

کرم
پزشک یک کرم آرامبخش برای جوش توصیه کرد.
someone who is licensed to fix and care for our teeth

دندانپزشک
دوستم میخواهد دندانپزشک شود و به مردم کمک کند تا لبخندهای سالمی داشته باشند.
someone who has studied medicine and treats sick or injured people

پزشک, دکتر
مادرم یک پزشک است، و وقتی مردم بیمار میشوند به آنها کمک میکند.
a water-soluble vitamin essential for human nutrition, known for its antioxidant properties, supporting immune function, and collagen production

*ویتامین ث
اما مرکبات مصرف میکند تا مطمئن شود بدنش به اندازه کافی ویتامین سی برای حمایت از سیستم ایمنی دریافت میکند.
a suggestion or an opinion that is given with regard to making the best decision in a specific situation

توصیه, راهنمایی
توصیه وکیل به او کمک کرد تا از پیچیدگیهای سیستم حقوقی عبور کند.
feeling so anxious that makes one unable to relax

مضطرب, نگران
پس از یک روز طولانی در محل کار، او کاملاً استرس داشت و نیاز به استراحت داشت.
to focus one's all attention on something specific

تمرکز کردن
او سعی کرد بر روی کارش تمرکز کند، علیرغم حواسپرتیها در کافه شلوغ.
not in a good and healthy physical or mental state

بیمار, مریض
سگ من مریض شد و ما به دامپزشک مراجعه کردیم.
a way of testing how much someone knows about a subject

امتحان, آزمون
دانشآموزان مجاز به استفاده از تلفنهای خود در طول امتحان نیستند.
either one of two equal parts of a thing

نیم, نصف
کیک را به دو نیم برش زدم و یک نیم آن را به او دادم.
to become knowledgeable or skilled in something by doing it, studying, or being taught

یاد گرفتن, آموختن
من یاد گرفتم که چگونه دوچرخه سواری کنم وقتی بچه بودم.
to not be able to remember something or someone from the past

فراموش کردن
سعی کنید نکات اصلی ارائه خود را فراموش نکنید.
worried and anxious about something or slightly afraid of it

مضطرب, نگران, دستپاچه، بیقرار، دلواپس
او به من نگاه کرد، به وضوح عصبی، در حالی که آماده اعتراف میشد.
