کتاب 'اینترچنج' پیش‌متوسطه - واحد 13 - بخش 1

در اینجا واژگان از واحد 13 - بخش 1 در کتاب درسی Interchange Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "قرن"، "در اصل"، "آماده کردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' پیش‌متوسطه
apple pie [اسم]
اجرا کردن

پای سیب

Ex: The café sells freshly baked apple pies every morning .

کافه هر صبح پای سیب تازه پخته شده می‌فروشد.

chocolate [اسم]
اجرا کردن

شکلات

Ex: The artisanal chocolate shop offers a variety of unique chocolate flavors .
اجرا کردن

سیب‌زمینی سرخ‌کرده

Ex:

او یک چیزبرگر با طرف سیب زمینی سرخ کرده سفارش داد.

hamburger [اسم]
اجرا کردن

همبرگر

Ex: The hamburger at this restaurant is famous in the city .

همبرگر این رستوران در شهر معروف است.

pasta [اسم]
اجرا کردن

پاستا

Ex: The restaurant specializes in homemade pasta , making it a favorite among locals .

رستوران در پاستا خانگی تخصص دارد که آن را در بین مردم محلی محبوب کرده است.

sandwich [اسم]
اجرا کردن

ساندویچ

Ex: She wrapped the sandwich in foil to keep it fresh for later .

او ساندویچ را در فویل پیچید تا برای بعد تازه بماند.

sushi [اسم]
اجرا کردن

سوشی

Ex: The sushi restaurant imports fresh fish from Japan to ensure the highest quality .

رستوران سوشی ماهی تازه را از ژاپن وارد می‌کند تا بالاترین کیفیت را تضمین کند.

century [اسم]
اجرا کردن

قرن

Ex: The city 's architecture has evolved over the centuries .

معماری شهر در طول قرن‌ها تکامل یافته است.

originally [قید]
اجرا کردن

در آغاز

Ex: The phrase was originally coined by Shakespeare .

این عبارت در اصل توسط شکسپیر ابداع شد.

to prepare [فعل]
اجرا کردن

پختن

Ex: Right now , the cook is preparing a savory soup in the kitchen .

همین حالا، آشپز در آشپزخانه یک سوپ خوشمزه آماده می‌کند.

to create [فعل]
اجرا کردن

به وجود آوردن

Ex: They created a new software program to solve the problem .

آنها یک برنامه نرم‌افزاری جدید برای حل مشکل ایجاد کردند.

quick [صفت]
اجرا کردن

سریع

Ex: The quick shower refreshed her before she headed out for the day .

دوش سریع قبل از اینکه او برای روز بیرون برود، او را سرحال آورد.

inexpensive [صفت]
اجرا کردن

ارزان

Ex: The restaurant offers inexpensive meals that are still delicious .

رستوران وعده‌های غذایی مقرون‌به‌صرفه ارائه می‌دهد که هنوز خوشمزه هستند.

meal [اسم]
اجرا کردن

وعده غذایی

Ex: She planned a romantic candlelit meal for their anniversary .

او یک غذا رمانتیک با نور شمع برای سالگردشان برنامه‌ریزی کرد.

recipe [اسم]
اجرا کردن

دستور پخت

Ex: The cookbook contains recipes from various cuisines , providing a diverse range of dishes to try .

کتاب آشپزی شامل دستور العمل‌های مختلف از آشپزی‌های گوناگون است، که طیف متنوعی از غذاها برای امتحان کردن ارائه می‌دهد.

modern [صفت]
اجرا کردن

نوین

Ex: Advances in modern medicine have greatly improved life expectancy .

پیشرفت‌های پزشکی مدرن به طور چشمگیری امید به زندگی را بهبود بخشیده‌اند.

mood [اسم]
اجرا کردن

حال روحی

Ex: He could n't shake the anxious mood that had settled over him .

او نمی‌توانست از حال اضطرابی که بر او مستولی شده بود رها شود.

either [قید]
اجرا کردن

هم

Ex: He does n’t speak French , and he does n’t speak Spanish either .

او فرانسوی صحبت نمی‌کند، و اسپانیایی را هم صحبت نمی‌کند.

a bit [قید]
اجرا کردن

کمی

Ex:

پس از ارتقا، نرم‌افزار باید کمی سریع‌تر و کارآمدتر اجرا شود.

bland [صفت]
اجرا کردن

بی‌مزه

Ex: The salad dressing was bland , with a mild vinegar taste that did n't complement the fresh greens .

سس سالاد بی‌مزه بود، با طعم ملایم سرکه که با سبزیجات تازه همخوانی نداشت.

delicious [صفت]
اجرا کردن

خوشمزه

Ex: The food at this restaurant is the most delicious in town .

غذای این رستوران خوشمزه‌ترین در شهر است.

greasy [صفت]
اجرا کردن

چرب‌وچیلی

Ex:

پیتزا خوشمزه بود اما نسبتاً چرب بود، با روغنی که روی سطح پنیر جمع شده بود.

healthy [صفت]
اجرا کردن

سالم

Ex: The healthy students were separated from the ones who had the flu .

دانش‌آموزان سالم از کسانی که آنفلوانزا داشتند جدا شدند.

rich [صفت]
اجرا کردن

غنی از (قند، چربی یا...)

Ex: The dish was so rich that a small portion was enough to satisfy her , thanks to its creamy and flavorful ingredients .

غذا آنقدر مغذی بود که یک قسمت کوچک برای راضی کردن او کافی بود، به لطف مواد خامه‌ای و خوش‌طعمش.

salty [صفت]
اجرا کردن

نمکی

Ex: She sprinkled some salty feta cheese on the salad .

او مقداری پنیر فتا شور روی سالاد پاشید.

spicy [صفت]
اجرا کردن

تند

Ex: He could n't handle the spicy chili sauce and reached for a glass of water to cool his burning mouth .

او نتوانست سس فلفل تند را تحمل کند و برای خنک کردن دهان سوزان خود به یک لیوان آب دست برد.

category [اسم]
اجرا کردن

دسته

Ex: In the competition , contestants are placed in categories based on their skill level .

در مسابقه، شرکت‌کنندگان بر اساس سطح مهارتشان در دسته‌بندی‌ها قرار می‌گیرند.

bread [اسم]
اجرا کردن

نان

Ex: The children made mini pizzas using slices of bread as the crust .

بچه‌ها با استفاده از برش‌های نان به عنوان خمیر، پیتزاهای کوچک درست کردند.

chicken [اسم]
اجرا کردن

گوشت مرغ

Ex: She prepared a flavorful chicken curry with aromatic spices and coconut milk .

او یک کاری مرغ خوشمزه با ادویه‌های معطر و شیر نارگیل آماده کرد.

corn [اسم]
اجرا کردن

بلال

Ex: She planted rows of corn in her garden for the summer harvest .

او ردیف‌هایی از ذرت را در باغش برای برداشت تابستانی کاشت.

fish [اسم]
اجرا کردن

ماهی

Ex:

ماهی قرمز در کاسه با خوشحالی شنا می‌کرد.

grape [اسم]
اجرا کردن

انگور

Ex: I enjoy relaxing with a glass of red wine made from the finest grapes .

من از استراحت با یک لیوان شراب قرمز ساخته شده از بهترین انگورها لذت می‌برم.

lamb [اسم]
اجرا کردن

بره

Ex: The farmer took care of the newborn lambs in the barn .

کشاورز از بره‌های تازه متولد شده در انبار مراقبت کرد.

mango [اسم]
اجرا کردن

انبه

Ex:

انبه و شیر نارگیل مواد اصلی در اسموتی گرمسیری مورد علاقه من هستند.

octopus [اسم]
اجرا کردن

اختاپوس

Ex: Some species of octopus exhibit remarkable problem-solving abilities , navigating mazes and opening jars to access food .

برخی از گونه‌های اختاپوس توانایی‌های قابل توجهی در حل مسئله نشان می‌دهند، از جمله حرکت در پیچ‌وخم‌ها و باز کردن شیشه‌ها برای دسترسی به غذا.

pea [اسم]
اجرا کردن

نخودفرنگی

Ex: We bought a bag of frozen peas for quick meals .

ما یک کیسه نخود فرنگی منجمد برای وعده‌های غذایی سریع خریدیم.

potato [اسم]
اجرا کردن

سیب‌زمینی

Ex: The farmer harvested a basket of potatoes from the field , satisfied with a successful yield .

کشاورز یک سبد سیب‌زمینی از مزرعه برداشت کرد، از برداشت موفق راضی بود.

rice [اسم]
اجرا کردن

برنج

Ex: Rice pudding is a sweet dessert made with rice , milk , and sugar .

پودینگ برنج یک دسر شیرین است که از برنج، شیر و شکر تهیه می‌شود.

shrimp [اسم]
اجرا کردن

گوشت میگو

Ex: He added shrimp to the spicy stir-fry .

او میگو را به غذای تند سرخ شده اضافه کرد.

strawberry [اسم]
اجرا کردن

توت‌فرنگی

Ex: The strawberry plant in our garden is beginning to bear fruit .

گیاه توت فرنگی در باغ ما شروع به میوه دادن کرده است.

turkey [اسم]
اجرا کردن

گوشت بوقلمون

Ex: Thanksgiving is never complete without the aroma of a succulent turkey .

شکرگزاری بدون عطر و طعم یک بوقلمون آبدار هرگز کامل نیست.

fruit [اسم]
اجرا کردن

میوه

Ex:

من دوست دارم روزم را با یک کاسه سالاد میوه تازه شروع کنم، پر از توت‌فرنگی‌های آبدار، آناناس و پرتقال.

vegetable [اسم]
اجرا کردن

سبزیجات

Ex: I tossed the roasted vegetables with olive oil and a sprinkle of salt and pepper .

من سبزیجات کبابی را با روغن زیتون و کمی نمک و فلفل مخلوط کردم.

grain [اسم]
اجرا کردن

غله

Ex: Grains like quinoa and barley are popular in healthy diets .

دانه‌ها مانند کینوا و جو در رژیم‌های غذایی سالم محبوب هستند.

meat [اسم]
اجرا کردن

گوشت

Ex: She seasoned the meat with herbs and spices before cooking .

او قبل از پختن، گوشت را با گیاهان و ادویه‌ها طعم دار کرد.

seafood [اسم]
اجرا کردن

غذای دریایی

Ex: The coastal town is known for its abundance of fresh seafood , attracting food enthusiasts from far and wide .

شهر ساحلی به خاطر فراوانی غذای دریایی تازه معروف است و علاقه‌مندان به غذا را از دور و نزدیک جذب می‌کند.