مهارت‌های واژگان SAT 5 - درس 18

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 5
اجرا کردن

کسی را به باوری ترغیب کردن

Ex: She is proselytizing her views on social justice through various online platforms .

او در حال تبلیغ دیدگاه‌های خود درباره عدالت اجتماعی از طریق پلتفرم‌های مختلف آنلاین است.

اجرا کردن

طرد کردن

Ex: His unconventional ideas led him to be ostracized by conservative members of society .

ایده‌های غیر متعارف او باعث شد که توسط اعضای محافظه‌کار جامعه طرد شود.

اجرا کردن

مسحور کردن

Ex: The singer 's powerful voice mesmerized the audience , leaving them spellbound .

صدای قدرتمند خواننده تماشاگران را مسحور کرد و آنها را مبهوت گذاشت.

to lionize [فعل]
اجرا کردن

کسی را زیادی بالا بردن

Ex: Critics lionized the director after his latest film won multiple awards at international film festivals .

منتقدان پس از آنکه آخرین فیلم کارگردان در جشنواره‌های فیلم بین‌المللی چندین جایزه برد، او را ستایش کردند.

اجرا کردن

حق رأی‌ دادن به

Ex: The initiative successfully enfranchised thousands of new voters .

این ابتکار با موفقیت به هزاران رای‌دهنده جدید حق رای داد.

اجرا کردن

صرفه‌جویی کردن

Ex: The restaurant decided to economize by reducing portion sizes without affecting quality .

رستوران تصمیم گرفت با کاهش اندازه وعده‌ها بدون تأثیر بر کیفیت، صرفه‌جویی کند.

اجرا کردن

آشکار شدن

Ex: It took some time , but eventually , the solution to the problem crystallized , and they were able to move forward with confidence .

مدتی طول کشید، اما در نهایت، راه‌حل مشکل شفاف شد، و آن‌ها توانستند با اطمینان پیش بروند.

اجرا کردن

(کتاب) سانسور اخلاقی کردن

Ex: The author 's work was bowdlerized in the new edition to conform with modern sensibilities .

کار نویسنده در چاپ جدید سانسور شد تا با احساسات مدرن سازگار شود.

to render [فعل]
اجرا کردن

ترجمه کردن

Ex: The task force collaborated with local translators to render emergency evacuation instructions into the native languages of the affected communities .

گروه ویژه با مترجمان محلی همکاری کرد تا دستورالعمل‌های تخلیه اضطراری را به زبان‌های بومی جوامع آسیب‌دیده ترجمه کند.

to proffer [فعل]
اجرا کردن

تعارف کردن

Ex: The teacher proffered a challenging math problem to the students for extra credit .

معلم یک مسئله ریاضی چالش‌برانگیز را به دانش‌آموزان برای اعتبار اضافی پیشنهاد داد.

اجرا کردن

پشتکار داشتن

Ex: He learned to persevere with the challenging math problems , knowing practice was essential .

او یاد گرفت که با مشکلات چالش‌برانگیز ریاضی پشتکار داشته باشد، با این دانستن که تمرین ضروری است.

to fetter [فعل]
اجرا کردن

غل‌وزنجیر کردن

Ex: The rebels were fettered and thrown into the underground cell .

شورشیان زنجیر شدند و به سلول زیرزمینی انداخته شدند.

to foster [فعل]
اجرا کردن

به پیشرفت (چیزی) کمک کردن

Ex: The mentorship program was designed to foster leadership skills and professional growth among junior employees .

برنامه مربیگری برای ترویج مهارت‌های رهبری و رشد حرفه‌ای در میان کارمندان تازه‌کار طراحی شده بود.

to hamper [فعل]
اجرا کردن

مانع شدن از

Ex: The heavy snowfall hampered the movement of vehicles on the roads .

بارش شدید برف مانع از حرکت وسایل نقلیه در جاده‌ها شد.