to attempt to persuade a person into accepting one's beliefs, particularly political or religious ones

کسی را به باوری ترغیب کردن, عقیدهای را رواج دادن
فعال برای حزب سیاسی خود در طول کمپین انتخاباتی تبلیغ کرد.
to exclude someone from a community or group as a form of punishment or social rejection

طرد کردن, رویتابی کردن
گروه، هر کسی را که به استانداردهای محبوبیت آنها پایبند نبود طرد میکرد.
to capture someone's attention and interest completely, in a way that they forget about everything else

مسحور کردن
حقههای جادوگر جمعیت را مسحور کرد، آنها را مبهوت مهارتش گذاشت.
to treat something or someone as if they were important or famous

کسی را زیادی بالا بردن, عزت و احترام گذاشتن، تکریم کردن
پس از کشف انقلابی او، دانشمند توسط همکارانش و عموم مردم شیرینه شد.
to grant the right of voting to a person or group

حق رأی دادن به, (از حقوق شهروندی) بهرهمند کردن
فعالان بیوقفه کار کردند تا حق رأی دادن را به جوامع حاشیهنشین بدهند.
to use less money, time, or other resources

صرفهجویی کردن, رعایت اقتصاد کردن
شرکت روشهای جدیدی را برای صرفهجویی در مصرف انرژی اجرا کرد.
to take strength, energy, or life out of something

ضعیف کردن, بیجان کردن، از نیرو انداختن، از کار انداختن
to become clear, definite, or understandable, often after a period of confusion or ambiguity

آشکار شدن, روشن شدن
همچنان که بحث پیش میرفت، افکار او در مورد موضوع شروع به شفاف شدن کرد، که منجر به استدلالی متمرکزتر و منسجمتر شد.
to delete the sections or words that are believed to be offensive or inappropriate from a play, movie, book, etc.

(کتاب) سانسور اخلاقی کردن
متون تاریخی گاهی سانسور میشوند تا با ارزشهای معاصر هماهنگ شوند.
to express written or spoken words of a language into another language

ترجمه کردن
دیپلمات سخنرانی رئیس جمهور را برای نمایندگان بینالمللی در کنفرانس به اسپانیایی ترجمه کرد.
to offer something and let the other person decide whether to accept or reject it

تعارف کردن, ارائه دادن
به عنوان نشانهای از حسن نیت، او یک بشقاب کلوچه تازه پخته شده را به همسایههای جدیدش تقدیم کرد.
to continue a course of action, especially in the face of difficulty or with little or no prospect of success

پشتکار داشتن, استقامت به خرج دادن، ثابت قدم ماندن
او مصمم بود که با وجود احساس نکردن الهام، در نقاشیاش پافشاری کند.
to sell goods in an annoying, flashy, and questionable manner from one place to another

دستفروشی کردن
to bind someone's ankles or feet with chains, shackles, or similar devices to restrict movement

غلوزنجیر کردن, پابند زدن به
اسب برای جلوگیری از سرگردانی زنجیر شده بود.
to feed farm animals with any agricultural foodstuff that is specifically for domesticated livestock

علوفه دادن
