صفات ویژگیهای انتزاعی انسان - صفتهای ویژگیهای فکری منفی
صفتهای منفی ویژگیهای فکری، کیفیتهای نامطلوب ذهن و عقل را توصیف میکنند، مانند "احمق"، "نادان"، "بیدقت" و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
(of a person) not having common sense or the ability to understand or learn as fast as others

احمق, نادان
او به خاطر نفهمیدن جوک احساس احمق بودن کرد.
extremely unreasonable or stupid, particularly in a manner that is likely to be dangerous

احمقانه, دیوانهوار، ناعاقلانه، غیرمنطقی، احمق، دیوانه
دیوانگی است که بخواهی از یک قطار در حال حرکت بپری.
extremely foolish or absurd in a way that seems insane

دیوانه, احمق
دیوانگی است که چنین مبلغی را برای یک جفت کفش خرج کنید.
lacking intelligence or the ability to think clearly

کندذهن, احمق
احمق نباش – قبل از اینکه بسوزی، ضد آفتاب بزن.
lacking experience and wisdom due to being young

سادهلوح, بیتجربه، ساده
اعتقاد سادهلوحانه او به خوبی مردم اغلب او را در برابر دستکاری آسیبپذیر میکرد.
behaving in a crazy or irrational manner

دیوانه, بیعقل
تو برای رانندگی با آن سرعت در باران دیوانه هستی.
having or showing excessive or uncontrollable worry or interest in something

شیفته, مجذوب
قمارباز وسواسی نمیتوانست از فکر کردن به برد بزرگ بعدی دست بکشد، حتی پس از اینکه همه چیز را از دست داد.
lacking sophistication, worldly experience, or social refinement

نادان, جاهل
اظهارات نادان او فقدان درک آداب اجتماعی را آشکار کرد.
showing firmness in one's opinions and refusing to be swayed or influenced

سرسخت, مقاوم
امتناع قاطع او از سازش در شرایط قرارداد منجر به بن بست در مذاکرات شد.
unaware or forgetful of something

فراموشکار, بیتوجه
او آنقدر در افکارش غرق شده بود که از این واقعیت که اجاق را روشن گذاشته بود بیخبر شد.
able to achieve what one wants through sly or underhanded means

زیرک, عیار، مکار
دستکاری زیرکانه او از موقعیت به او اجازه داد تا در مذاکرات دست بالا را داشته باشد.
(of an act or statement) causing trouble, harm, or inconvenience

خبیث, موذی، بدجنس، شرور
عمل شیطنتآمیز پخش اطلاعات نادرست به شهرت او آسیب زد.
lacking knowledge, understanding, or awareness about a particular situation or subject

بیاطلاع
دانشجو در طول سخنرانی پیچیده فیزیک بیاطلاع به نظر میرسید، در تلاش برای درک مفاهیم.
having a limited perspective or outlook, often isolated and closed off from new ideas or influences

تنگ نظر, منزوی
دیدگاه بستهنگری او مانع از آن شد که او دیدگاهها یا ایدههای جایگزین را در نظر بگیرد.
failing to act with the appropriate level of care or attention, often resulting in harm or damage to others

غافل, سهلانگار
راننده به دلیل رانندگی بیاحتیاطی پس از برخورد ناشی از رفتار پرتحواس متهم شد.
believing in irrational or supernatural ideas or practices, often based on luck or omens

خرافاتی
عادت خرافی او برای حمل یک طلسم خوش شانسی به هر کجا که میرود، در زمانهای عدم اطمینان به او آرامش میدهد.
using clever and usually deceitful methods to achieve what one wants

حقهباز, زیرک
با استتار حیلهگرانه خود، او توانست بدون شناسایی شدن به مهمانی نفوذ کند.
lacking the ability to understand, reason, or make good decisions

احمق, نادان
رفتن به پیادهروی بدون نقشه یک اقدام غیر هوشمندانه است.
having a tendency to be forgetful, disorganized, or easily distracted

گیج و حواسپرت, پریشانذهن
علیرغم تمایلات پریشان او، به نوعی قادر به انجام کارهای خلاقانه چشمگیر است.
believing things very easily and being easily tricked because of it

سادهلوح
طبیعت سادهلوحانه او، او را به هدفی آسان برای کلاهبرداریها و تاکتیکهای فروش نادرست تبدیل میکند.
showing poor judgment or clumsiness in actions

ناشیانه, بی مهارت
سبک مدیریت ناشایست او منجر به گردش بالای کارکنان و روحیه پایین در شرکت شد.
holding opinions or judgments influenced by personal bias rather than objective reasoning

متعصب
مقاله به نظر متعصب میرسید، و دیدگاههای مخالف را نادیده میگرفت.
likely to forget things or having difficulty to remember events

فراموشکار
طبیعت فراموشکار من باعث شد دیروز جلسه را از دست بدهم.
willingly obeying rules or doing what other people demand

پیرو مقررات
کارمند مطیع بدون پرسش به سیاستها و رویههای شرکت پایبند است.
lacking knowledge or understanding in a particular subject or area

ناآگاه (در زمینه خاصی)
وقتی متوجه شد که در برنامهنویسی کامپیوتر بیسواد است، احساس خجالت کرد.
failing to give the needed amount of attention and care toward fulfilling one's obligations

سهلانگار, فراموشکار، غفلتکار، پشتگوشانداز
او در پاسخ دادن به ایمیلهای مهم کوتاهی میکرد، اغلب آنها را برای روزها در صندوق ورودی خود رها میکرد.
taking advantage of opportunities, often with little regard for ethical considerations or the needs of others

فرصت طلب
او با گرفتن اعتبار برای ایدههای همکارش هر زمان که به نفعش بود، رفتار فرصتطلبانه نشان داد.