صفات ویژگی‌های انتزاعی انسان - صفت های ویژگی های بین فردی منفی

این صفات، ویژگی‌ها یا رفتارهای نامطلوبی را توصیف می‌کنند که مانع تعاملات و روابط می‌شوند، مانند "دستکاری‌کننده"، "بی‌احترام"، "زشت" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
صفات ویژگی‌های انتزاعی انسان
strict [صفت]
اجرا کردن

سخت‌گیر

Ex: The strict supervisor closely monitored employees ' work hours and productivity .

سرپرست سختگیر به دقت ساعات کاری و بهره‌وری کارمندان را زیر نظر داشت.

violent [صفت]
اجرا کردن

خشونت‌آمیز

Ex: The violent man was removed from the event for causing trouble .

مرد خشن به دلیل ایجاد مشکل از رویداد اخراج شد.

cruel [صفت]
اجرا کردن

بی‌رحم

Ex: She could n't believe her sister 's cruel betrayal , revealing her secrets to everyone .

او نمی‌توانست خیانت بی‌رحم خواهرش را باور کند، که رازهایش را به همه گفت.

wicked [صفت]
اجرا کردن

گناهکار

Ex: The wicked villain plotted to overthrow the king and seize power for himself .

شرور بدجنس نقشه کشید تا پادشاه را سرنگون کند و قدرت را برای خود تصاحب کند.

villainous [صفت]
اجرا کردن

شرور

Ex: He adopted a villainous disguise to carry out his nefarious plans undetected .

او یک ظاهر شرورانه را به خود گرفت تا نقشه‌های شوم خود را بدون کشف شدن اجرا کند.

aggressive [صفت]
اجرا کردن

پرخاشگر

Ex: The aggressive protester clashed with law enforcement during the demonstration .

معترض تهاجمی در طول تظاهرات با نیروهای انتظامی درگیر شد.

ruthless [صفت]
اجرا کردن

بی‌رحم

Ex: He showed his ruthless nature by betraying his closest friends to get ahead .

او با خیانت به نزدیکترین دوستانش برای پیشرفت، طبیعت بی‌رحم خود را نشان داد.

sadistic [صفت]
اجرا کردن

دگرآزار

Ex: The sadistic bully enjoyed tormenting his classmates both physically and emotionally .

قلدر سادیستیک از آزار همکلاسی‌هایش هم از نظر جسمی و هم عاطفی لذت می‌برد.

mean [صفت]
اجرا کردن

بدجنس

Ex: He regretted his mean behavior towards his younger sibling , realizing it was unfair .

او از رفتار زشت خود نسبت به خواهر یا برادر کوچکترش پشیمان شد، متوجه شد که این رفتار ناعادلانه بوده است.

rude [صفت]
اجرا کردن

بی‌ادب

Ex: She was being rude by constantly texting during the movie .

او با پیامک زدن مداوم در طول فیلم بی‌ادب بود.

flip [صفت]
اجرا کردن

گستاخ

Ex: He was known for his flip remarks during discussions , undermining the seriousness of the topic .

او به خاطر اظهارات تحقیرآمیز خود در طول بحث‌ها شناخته شده بود، که جدیت موضوع را تضعیف می‌کرد.

docile [صفت]
اجرا کردن

مطیع

Ex: They 're a pretty docile type of dog , making them easy to train .

آنها نوعی سگ بسیار مطیع هستند که آموزش آنها را آسان می‌کند.

shameless [صفت]
اجرا کردن

بی شرم

Ex: He had a shameless disregard for the feelings of others , always putting his own interests first .

او بی‌اعتنایی بی‌شرمانه‌ای به احساسات دیگران داشت، همیشه منافع خود را در اولویت قرار می‌داد.

cocky [صفت]
اجرا کردن

مغرور

Ex: The cocky student thought he could pass the test without studying .

دانش‌آموز مغرور فکر می‌کرد می‌تواند بدون مطالعه در امتحان قبول شود.

needy [صفت]
اجرا کردن

وابسته

Ex: He became increasingly needy after the breakup , seeking comfort from anyone who would listen .

او پس از جدایی به طور فزاینده‌ای نیازمند شد، به دنبال آرامش از هر کسی که حاضر به گوش دادن بود.

sneaky [صفت]
اجرا کردن

مارموز

Ex: He had a sneaky way of gossiping about others behind their backs .

او روش مرموزی برای شایعه‌پراکنی درباره دیگران پشت سرشان داشت.

fussy [صفت]
اجرا کردن

سختگیر

Ex: He 's fussy about the quality of his clothes , only buying designer brands .

او در مورد کیفیت لباس‌هایش سختگیر است و فقط برندهای طراحان را می‌خرد.

moody [صفت]
اجرا کردن

دمدمی‌مزاج

Ex: His moody disposition made it difficult for others to predict how he would react in any given situation .

خلق و خوی دمدمی مزاج او پیش‌بینی واکنشش در هر موقعیت معینی را برای دیگران دشوار می‌کرد.

finicky [صفت]
اجرا کردن

سختگیر

Ex:

او در مورد دمای اتاق سختگیر است، همیشه ترموستات را مطابق میل خود تنظیم می‌کند.

insensitive [صفت]
اجرا کردن

بی‌تفاوت

Ex: The politician 's insensitive remarks about poverty sparked widespread outrage .

اظهارات بی‌احساس سیاستمدار درباره فقر خشم گسترده‌ای را برانگیخت.

judgmental [صفت]
اجرا کردن

قضاوت‌گر

Ex: She felt uncomfortable around her judgmental relatives who always criticized her life choices .

او در میان اقوام قضاوتگر خود که همیشه انتخاب‌های زندگی‌اش را مورد انتقاد قرار می‌دادند، احساس ناراحتی می‌کرد.

antisocial [صفت]
اجرا کردن

ضد اجتماعی

Ex: His antisocial habits made group work difficult , since he preferred to complete tasks alone .

عادت‌های ضداجتماعی او کار گروهی را دشوار می‌کرد، زیرا ترجیح می‌داد وظایف را به تنهایی انجام دهد.

اجرا کردن

نامهربان

Ex: The boss 's inhospitable demeanor created a tense atmosphere in the workplace .

رفتار نامهربان رئیس یک جو پرتنش در محل کار ایجاد کرد.

unreliable [صفت]
اجرا کردن

غیر قابل‌ اعتماد

Ex: She has an unreliable memory for names .
selfish [صفت]
اجرا کردن

خودخواه

Ex: The selfish coworker always takes credit for other people 's work .

همکار خودخواه همیشه اعتبار کار دیگران را به خود می‌گیرد.

barbaric [صفت]
اجرا کردن

وحشیانه

Ex: His barbaric treatment of animals shocked and appalled animal rights activists .

رفتار وحشیانه او با حیوانات، فعالان حقوق حیوانات را شوکه و وحشت‌زده کرد.

atrocious [صفت]
اجرا کردن

بی‌رحمانه و خشن

Ex: Despite their atrocious actions , they showed no remorse for the pain they caused .

علیرغم اعمال وحشیانه‌شان، آنها هیچ پشیمانی برای دردی که ایجاد کردند نشان ندادند.

اجرا کردن

دمدمی‌مزاج

Ex: Despite his temperamental outbursts , he had a kind heart and meant well .

علیرغم طغیان‌های خلقی او، قلب مهربانی داشت و نیت خوبی داشت.

ungrateful [صفت]
اجرا کردن

ناسپاس

Ex: His ungrateful attitude towards his parents ' sacrifices left them feeling hurt and disappointed .

نگرش ناسپاس او نسبت به فداکاری های والدینش، آن ها را آزرده و ناامید کرد.

unreceptive [صفت]
اجرا کردن

بسته‌ذهن

Ex: The unreceptive student struggled to grasp new concepts , resisting guidance from the teacher .

دانش‌آموز غیرقابل پذیرش برای درک مفاهیم جدید تلاش کرد، در برابر راهنمایی معلم مقاومت کرد.

اجرا کردن

خودخواه

Ex: The self-centered friend only reached out when they needed something , ignoring her friends ' needs .

دوست خودمحور فقط زمانی تماس گرفت که به چیزی نیاز داشت، بدون توجه به نیازهای دوستانش.

hostile [صفت]
اجرا کردن

پرخاشگر

Ex: The hostile driver honked and shouted at pedestrians for crossing the street .

راننده خصومت‌آمیز بوق زد و بر سر عابران پیاده برای عبور از خیابان فریاد کشید.

entitled [صفت]
اجرا کردن

خودبزرگ‌بین

Ex: The entitled student felt they deserved a higher grade without putting in the necessary effort .

دانش آموز متوقع احساس می‌کرد بدون تلاش لازم مستحق نمره بالاتری است.