صفات ویژگیهای انتزاعی انسان - صفات حالات ذهنی موقت منفی
این صفات تجربیات عاطفی یا ذهنی گذرا را توصیف میکنند که باعث ناراحتی یا نگرانی در افراد میشوند.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
feeling or showing deep sadness mixed with hopelessness and emotional pain

عاجزانه, ناامیدانه
پس از جدایی، او کاملاً نومید و تنها احساس کرد.
experiencing or creating a sense of sadness or hopelessness in a situation or atmosphere

تلخ
او در حالی که به داستان غمانگیز گوش میداد، چهرهای غمگین داشت.
overly tense or anxious in various situations

عصبی, نگران
هر زمان که مهلتی نزدیک میشود، جان عصبی و تحت فشار میشود.
(of a person) inclined to speaking irritably or responding in a sharp or offensive manner

تندمزاج, زخم زبانزن
او معمولاً یک فرد خوشایند است، اما وقتی خسته میشود، تحریکپذیر و به راحتی عصبانی میشود.
feeling tired, annoyed, or frustrated with a situation or person

بهستوهآمده, خسته، کلافه
او از انتظار برای ترفیع خود خسته شده است و به دنبال شغل جدیدی است.
very nervous in a way that makes one unable to think clearly

آشفته, مضطرب
سگ در طول توفان بیقرار شد و نتوانست آرام بنشیند.
displaying visible signs of mental or emotional pressure

پرتنش, تحت فشار
لبخندهای تحت فشار زوجین نمیتوانست تنش در رابطهشان را پنهان کند.
mentally unstable and unpredictable in behavior or reactions

نامتعادل, دیوانه
آن سخنرانی خشمگین او را ناپایدار جلوه داد.
having a calm or restrained manner

آرام, مهار شده
رفتار آرام او در جلسه، سنجش احساسات واقعیاش را دشوار کرد.
having a preference or unfair judgment toward one side or viewpoint over others

متعصب, جانبدارانه، متعصبانه
او به دلیل دیدگاههای جانبدارانه خود در مورد موضوع، نمیتوانست در بحث بیطرف باشد.
feeling anger because of perceived unfairness or wrongdoing

آزرده, رنجیده، عصبانی
او با بزرگتر شدن، از قوانین سختگیرانه والدینش ناراحت شد.
characterized by strong feelings of dislike and annoyance

نفرتانگیز
علیرغم تلاشها برای آشتی، خواهر و برادرها در چرخهای از بحثهای نفرتانگیز باقی ماندند.
filled with fear or anxiety

ترسیده, وحشتزده
کودک در هنگام طوفان رعد و برق ترسان شد و از والدین خود آرامش جست.
greatly frightened and worried about something, in a way that is uncontrollable

برآشفته, بیتاب
جستجوی دیوانهوار او برای کیف پول گمشدهاش خانه را به هم ریخت.
deserving pity due to perceived weakness or sadness

تاثرآور, سوزناک
توله سگ رها شده با چشمان غمگین و بدن لرزانش کاملاً تأسفبار به نظر میرسید، که میل شدیدی برای ارائه آسایش برمیانگیخت.
feeling unhappy or resentful because someone has something one wants

حسود
نگاههای حسودانه او به ارتقای همکارش سخت نادیده گرفته میشد.
lacking strength or power, often feeling unable to act or influence a situation

درمانده, بینوا
او با احساس ناامیدی ناتوان غرق شده بود وقتی کامپیوترش خراب شد و تمام کارهایش را از دست داد.
not paying enough attention to what we are doing

بیملاحظه, بیاحتیاط
او به دلیل عادت بیدقتی خود در چک نکردن جیبهایش، کلیدهایش را گم کرد.
prone to annoyance or frustration

تندمزاج
هوای گرم همه را در دفتر تحریکپذیر و بدخلق کرد.
having thoughts or intentions about ending one's own life

خودکشی, دارای افکار خودکشی
خط تلفن پشتیبانی به کسانی که با احساسات خودکشی دست و پنجه نرم میکنند کمک میکند.
showing extreme emotion like laughing or crying loudly and wildly, usually because of excitement or strong feelings, but not because of fear or panic

جنونآمیز, غیر قابل کنترل
افشای رسوایی سیاستمدار جمعیت را هیستریک از خشم باقی گذاشت.
unable to concentrate or focus due to having one's attention drawn away by various thoughts or external interruptions

حواسپرت
با ذهنی پرت، او همان پاراگراف را بارها و بارها بدون فهم محتوای آن میخواند.
(of a person) having difficulty making choices or decisions, often due to fear, lack of confidence, or overthinking

دودل, نامصمم
به دلیل بیتصمیمی در مورد مسیر شغلی خود، امیلی دائماً از دیگران راهنمایی میخواست، قادر به اعتماد به قضاوت خود نبود.
nervous or worried that something unpleasant may happen

دلواپس, نگران، بیمناک
او درباره قرار دندانپزشکی نگران بود، میترسید که دردناک باشد.