افعال حرکت - افعال برای حمل و نقل کالاها
در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به حمل و نقل کالاها اشاره دارند مانند "حمل کردن"، "ارسال کردن" و "بارگیری" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to load or burden something with a weight or quantity that exceeds its capacity

بارگذاری بیش از حد, اضافه بار کردن
خدمه هواپیمایی بار هواپیما را به دقت زیر نظر گرفته و متعادل میکنند تا از بار بیش از حد جلوگیری شود.
to fill or place a significant amount of weight or quantity onto something

کامل پر کردن
دانشآموزان برای سال تحصیلی جدید کیفهای خود را با کتابها، دفترچهها و لپتاپها پر کردند.
to load or put cargo on board a ship

بارگیری, بار زدن به کشتی
خدمه کشتی باری با دقت کالاهای مختلف را بارگیری کردند.
to transport goods or materials in a lorry or cart

حمل کردن, انتقال دادن
تیم ساختمانی نیاز داشت آجرها، سیمان و سایر مصالح ساختمانی را به محل ساخت و ساز حمل کند.
to hold someone or something and take them from one place to another

حمل کردن, بردن
کیف خرید سنگین بود چون باید حمل میکرد مواد غذایی را برای تمام خانواده.
to transport or haul something heavy or cumbersome with effort

کشیدن, حمل کردن
کارگران ساختمانی مجبور بودند تجهیزات سنگین را به طبقه بالای ساختمان در حال بازسازی حمل کنند.
to take someone or something to a place

به جایی بردن
یک نگرش مثبت به فرصت جدید بیاورید.
to move or transport a weight by providing physical support

نگه داشتن, تحمل کردن
کارگران ساختمانی مجبور بودند تیرها و ستونها را تحمل کنند تا اسکلت ساختمان جدید را مونتاژ کنند.
to hold a person or thing in position or prevent them from falling

تحمل کردن (وزن)
کمربند ایمنی به طور محکم بسته شده بود تا از صخرهنورد در هنگام صعود به صخره شیبدار حمایت کند.
to place a heavy load or weight on something or someone

بارگذاری کردن, سنگین کردن
همانطور که کشتی پهلو گرفت، خدمه شروع به بارگیری انبار کشتی با کانتینرهای پر از محصولات مختلف کردند.
to carry or bear a heavy object by placing it over one's shoulder

بر دوش کشیدن
کشاورزان در روستاهای دورافتاده اغلب سبدهایی پر از محصولات را بر دوش میکشند و محصولات خود را به بازارهای محلی حمل میکنند.
to make a person or thing move from a place, situation, or person to another

انتقال دادن
پس از اتمام پروژه، تحلیلگر داده مجبور شد یافتهها را به تیم ارائه منتقل کند برای گزارشهای نهایی.
to uproot or relocate someone or something

پیوند زدن, جابجا کردن
اداره تصمیم گرفت چندین معلم را به شعبه تازه تأسیس منتقل کند.
to take people, goods, etc. from one place to another using a vehicle, ship, or aircraft

منتقل کردن, نقلوانتقال دادن
هواپیماهای باری برای حمل کارآمد کالاها از یک قاره به قاره دیگر طراحی شدهاند.
to send or convey something from one person or place to another

انتقال دادن, فرستادن
در عصر دیجیتال، ایمیل ابزاری رایج برای انتقال پیامها و اسناد به سرعت از یک کاربر به کاربر دیگر است.
to move or transfer something from one location to another

انتقال دادن
نوار نقاله بستهها را به طور موثر از انبار به منطقه بارگیری منتقل کرد.
to send or direct something along a specified course or path

مسیریابی کردن
شرکت هواپیمایی پرواز را از طریق نقاط راه مشخصی هدایت خواهد کرد تا سفر ایمن و کارآمدی را تضمین کند.
to send goods or individuals from one place to another using some form of transportation

ارسال کردن, فرستادن
ما سفارش مشتری را از طریق تحویل سریع ارسال خواهیم کرد تا تحویل به موقع تضمین شود.
to transport or convey people, vehicles, or goods from one place to another

از مکانی به مکان دیگر منتقل کردن
اتوبوس مدرسه هر روز دانشآموزان را به مدرسه منتقل میکند و برمیگرداند.
to transport or convey goods by truck or a similar vehicle

حمل کردن, با کامیون حمل کردن
کشاورزان محصولات تازه را با کامیون به بازار محلی برای توزیع حمل میکنند.
to transport or move items using a railway system

حمل و نقل با استفاده از سیستم راه آهن, جابجایی با استفاده از شبکه ریلی
مدیر لجستیک برنامه ریزی کرد که بخش عمدهای از موجودی انبار را با قطار از انبار به مرکز توزیع منتقل کند.
to move or push something on wheels

یک جسم چرخدار را حرکت دادن
بازدیدکنندگان موزه میتوانند برای راحتی، چمدانهای خود را روی چرخدستیهای ارائه شده حرکت دهند.
to convey or move goods using a wheeled vehicle

حمل کردن, جابجا کردن
تیم نگهداری ابزارها و تجهیزات را به مکانهای مختلف ساختمان حمل میکند.
to convey or transport cargo on a large scale

حمل کردن, ترابری کردن
شرکتهای هواپیمایی نقش حیاتی در حمل و نقل کالاهای فاسدشدنی به بازارهای بینالمللی دارند.
to transport goods or cargo by air, typically via aircraft

حمل و نقل هوایی, ارسال هوایی
تولید کننده الکترونیک تصمیم گرفت آخرین دسته محصول را به صورت هوایی حمل کند برای عرضه به موقع محصول.
to fill or pack a space with the specified items

بار زدن, بار کردن، پر کردن
جیک کامیون را با هیزم برای فصل زمستان پر کرد.
to empty a vehicle or container by taking out the cargo or contents

بار خالی کردن, باراندازی کردن
در محل ساخت و ساز، خدمه ساخت و ساز کامیون تختبار را تخلیه کردند، مواد را برای کار روز آماده کردند.
to convey or move people or items back and forth between locations

حمل و نقل کردن, سرویس رفت و آمد دادن
کشتی مسافران را در طول روز از رودخانه عبور میدهد.