افعال حرکت - افعال برای حمل و نقل کالا

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به حمل و نقل کالاها اشاره دارند مانند "حمل کردن"، "ارسال کردن" و "بارگیری" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال حرکت
to overload [فعل]
اجرا کردن

بارگذاری بیش از حد

Ex: Ignoring the weight restrictions , the warehouse staff overloaded the shipping container with goods .

با نادیده گرفتن محدودیت‌های وزنی، کارکنان انبار کانتینر حمل و نقل را با کالاها بار بیش از حد کردند.

to load up [فعل]
اجرا کردن

کامل پر کردن

Ex: The chef is loading up the plates with a variety of delicious dishes .

آشپز در حال پر کردن بشقاب‌ها با انواع غذاهای خوشمزه است.

to lade [فعل]
اجرا کردن

بارگیری

Ex: Loggers laded timber onto flat-bottomed boats for downstream transport to processing mills .

چوب‌برها چوب‌ها را روی قایق‌های تخت‌کف بارگیری می‌کردند تا به پایین دست به کارخانه‌های فرآوری منتقل کنند.

to haul [فعل]
اجرا کردن

حمل کردن

Ex:

تیم‌های مدیریت پسماند شهری، سطل‌های مواد قابل بازیافت و زباله را از مناطق مسکونی به تأسیسات پردازش حمل می‌کنند.

to carry [فعل]
اجرا کردن

حمل کردن

Ex: The delivery truck will carry the goods to the warehouse .

کامیون تحویل کالاها را به انبار حمل خواهد کرد.

to lug [فعل]
اجرا کردن

کشیدن

Ex: The hikers had to lug their camping gear through the dense forest to reach the remote campsite .

کوهنوردان مجبور بودند وسایل کمپینگ خود را از میان جنگل انبوه حمل کنند تا به اردوگاه دورافتاده برسند.

اجرا کردن

به جایی بردن

Ex:

آنها سگ خانگی خود را به پارک آوردند.

to bear [فعل]
اجرا کردن

نگه داشتن

Ex: The antique table was too heavy for one person to lift , so they had to bear it together during the move .

میز عتیقه برای یک نفر برای بلند کردن خیلی سنگین بود، بنابراین مجبور شدند آن را با هم حمل کنند در حین جابجایی.

to support [فعل]
اجرا کردن

تحمل کردن (وزن)

Ex: The strong branches of the oak tree supported the tire swing , allowing children to play safely in the backyard .

شاخه‌های محکم درخت بلوط حمل می‌کردند تاب لاستیکی را، که به کودکان اجازه می‌داد در حیاط خلوت با ایمنی بازی کنند.

to burden [فعل]
اجرا کردن

بارگذاری کردن

Ex: The maintenance crew had to burden the elevator with tools and equipment for repairs on the upper floors .

تیم تعمیرات مجبور شد آسانسور را با ابزار و تجهیزات برای تعمیرات در طبقات بالا بار کند.

to shoulder [فعل]
اجرا کردن

بر دوش کشیدن

Ex: The fisherman skillfully shouldered a net filled with the day 's catch as he made his way back to the shore .

ماهیگیر ماهرانه توری پر از صید روز را به دوش کشید و به سمت ساحل بازگشت.

to transfer [فعل]
اجرا کردن

انتقال دادن

Ex: To enhance efficiency , the company opted to transfer the manufacturing process to a facility with better technology and resources .

برای افزایش کارایی، شرکت تصمیم گرفت فرآیند تولید را به تأسیسات با فناوری و منابع بهتر منتقل کند.

اجرا کردن

پیوند زدن

Ex: The business owner made the strategic decision to transplant the manufacturing process to a more cost-effective location .

صاحب کسب‌وکار تصمیم استراتژیک گرفت تا فرآیند تولید را به مکانی مقرون‌به‌صرفه‌تر منتقل کند.

اجرا کردن

منتقل کردن

Ex: The trucking company plays a crucial role in transporting fresh produce from farms to grocery stores .

شرکت حمل و نقل کامیونی نقش حیاتی در حمل محصولات تازه از مزارع به فروشگاه‌های مواد غذایی دارد.

to transmit [فعل]
اجرا کردن

انتقال دادن

Ex: Scientists developed a device that can transmit data wirelessly from a wearable sensor to a central monitoring system .

دانشمندان دستگاهی توسعه داده‌اند که می‌تواند داده‌ها را به صورت بی‌سیم از یک سنسور پوشیدنی به یک سیستم نظارت مرکزی انتقال دهد.

to convey [فعل]
اجرا کردن

انتقال دادن

Ex: The river serves as a natural channel to convey sediments downstream during heavy rainfall .

رودخانه به عنوان کانال طبیعی برای انتقال رسوبات به پایین دست در هنگام بارندگی شدید عمل می‌کند.

to route [فعل]
اجرا کردن

مسیریابی کردن

Ex: The navigation system in the car automatically routes drivers around traffic congestion .

سیستم ناوبری در ماشین به طور خودکار رانندگان را از ترافیک مسیریابی می‌کند.

to ship [فعل]
اجرا کردن

ارسال کردن

Ex:

تولید کننده مواد اولیه را به تاسیسات تولیدی در سراسر کشور برای مونتاژ ارسال می‌کند.

to ferry [فعل]
اجرا کردن

از مکانی به مکان دیگر منتقل کردن

Ex: The company uses a fleet of trucks to ferry goods between distribution centers .

شرکت از ناوگان کامیون‌ها برای حمل کالا بین مراکز توزیع استفاده می‌کند.

to truck [فعل]
اجرا کردن

حمل کردن

Ex: The furniture company trucks large shipments of sofas and chairs to retailers nationwide .

شرکت مبلمان حمل کامیونی محموله‌های بزرگ مبل و صندلی را به خرده‌فروشان در سراسر کشور انجام می‌دهد.

to rail [فعل]
اجرا کردن

حمل و نقل با استفاده از سیستم راه آهن

Ex: The agricultural cooperative finds it cost-effective to rail large quantities of grains and produce to urban markets .

تعاونی کشاورزی حمل و نقل مقادیر زیادی از غلات و محصولات به بازارهای شهری را از طریق راه آهن مقرون به صرفه می‌داند.

to wheel [فعل]
اجرا کردن

یک جسم چرخدار را حرکت دادن

Ex: Airport staff will wheel passengers in wheelchairs to their departure gates .

کارکنان فرودگاه مسافران را با ویلچر به سمت دروازه‌های پروازشان هل خواهند داد.

to cart [فعل]
اجرا کردن

حمل کردن

Ex: Gardeners often cart bags of soil and mulch to different areas of the landscape .

باغبان‌ها اغلب کیسه‌های خاک و مالچ را به مناطق مختلف منظره حمل می‌کنند.

to freight [فعل]
اجرا کردن

حمل کردن

Ex: The railroad company specializes in freighting bulk commodities like coal and grains across the country .

شرکت راه‌آهن در حمل کالاهای فله مانند زغال‌سنگ و غلات در سراسر کشور تخصص دارد.

اجرا کردن

حمل و نقل هوایی

Ex:

سرویس پیک بین‌المللی گزینه حمل هوایی بسته‌ها را برای تحویل سریع‌تر ارائه می‌دهد.

to load [فعل]
اجرا کردن

بار زدن

Ex: The warehouse manager loaded the company truck with crates of goods bound for the retail stores .

مدیر انبار کامیون شرکت را با جعبه‌های کالاهایی که به فروشگاه‌های خرده‌فروشی می‌رفت بارگیری کرد.

to unload [فعل]
اجرا کردن

بار خالی کردن

Ex: The farmers began to unload the pickup truck , transferring crates of fresh produce to the market stalls .

کشاورزان شروع به تخلیه کامیون کردند، جعبه‌های محصولات تازه را به غرفه‌های بازار منتقل کردند.

to shuttle [فعل]
اجرا کردن

حمل و نقل کردن

Ex: The ski resort shuttles skiers from the base to the mountain peak using a cable car .

استراحتگاه اسکی با استفاده از تله‌کابین اسکی‌بازان را از پایین به قله کوه جابجا می‌کند.